درسته خود من هم همین عقیده رو دارم هنوز باورم نشده وارد زندگی جدیدی شدم سنم خیلی کمه همه چیزو بچه بازی میگیرم این یه طرف از طرف دیگه دوست دارم همسرم جبران همه نداشته هام باشه خدا رو دارم اما اطرافیانم و میبینم که خونوادهاشون چه طور واسشون دلسوزی میکنن اما من نه برادری نه خواهری و نه پدر دوست دارم فشارهایی که در دوران کودکی و نوجوانی بهم وارد شده توسط همسرم فراموشش کنم این بی کسی من باعث شده بیش از حد بهش وابسته بشم دوست ندارم اونم از وجود من از بودن با من عذاب بکشه اما خب باور کنید میترسم.می ترسم باز مثل قبل اون عذابم بده و من نتونم کاری بکنم خدایا میسپرمش به تو واقعانمیدونم چی درسته چی غلط؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برادر شوهرم با یه وکیل صحبت کرده بودبه ایرانیها تا سن 25سالگی اقامت نمیدن