تا مدت کمش طبیعیه. به هر جهت محیط جدید، فرهنگ جدید، رشته جدید و ... همه و همه یه ترس ایجاد می کنه و این ترس هم مانع حرکت می شه.
اگه درست فهمیده باشم، دلیل اصلی تون رو الان اینجوری شناسایی کردید که :: "اون قدر این رشته براتون جدیده که نمی دونید از کجا شروع کنید" و همین باعث این می شه که اصلا شروع نکنید.
یادش بخیر، زمانی که برا تافل می خواستم بخونم، همین جوری بودم. آخه زبانم خیلییییییییی ضعیف بود و دقیقا همین حس رو داشتم. راه حلش فقط یه چیزه. "شروع کردن". حتی برنامه ریزی هم اول کار نمی تونه مفید باشه، چون اصلا آدم آشنا نیست که بخواد برنامه ریزی کنه. فقط و فقط شروع کردن. دیگه بعد یک هفته، کامل اوضاع توی دست می یاد.
البته، گاهی آدم می دونه چطور باید شروع کنه، اما به قولی: "حسش نیست!!!!!!!! بدجوری هم نیست."
یه مدت که این جوری شده بودم، دقت کردم، دیدم از بازی های کامپیوتری لذت می برم و "حسش رو دارم." بعد دنبال این گشتم که این بازی ها چی برای من دارن که درس خوندن نداره؟؟؟
در واقع مواردی که باعث جذابیت (برای من) می شد رو از طریق علایقم پیدا کردم. بعد سعی کردم اون ها رو توی درسم پیدا کنم.
مثلا یکی از دلایل هیجان انگیز بازی، برای من غیر منتظره بودنش بود. اینکه که حالا بعدش چی می شه.
توی درسم این طوری پیادش کردم که موقع درس خوندن، مدام کتاب رو ورق نمی زدم که ببینم حالا بخش بعدی چیه و جواب آخر چیه و ...
این حس کنجکاوی رو بیدار نگه می داشتم تا درسم برام جذاب باشه و ....
دیگه خلاصه از این کارا.
حالا شما هم فکر کنم بتونی با کمی دقت بیشتر، علت اصلی و بعد درمان رو پیدا کنی.
موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)