سلام azarif
دوست عزیز، کاملا درکت می کنم.
با اینکه چنین سئوالاتی در این تالار باز هم تکرار شده ، و باز هم جواب دادم، اما دوست دارم بازم تکرار کنم. و آن اینکه:
وقتی عشقی شروع می شود، وقتی شعله مقدسی این چنین روشن می شود. در ابتدا با یک مصداق و یک شخصی ، نمود می یابد. اما عشق بزرگتر از این است که در این فرد پایان پذیرد.
حتی اگر چنین شخصی برود، عشق نمی رود.
اگر این چنین باشد، اگر کسی معشوقش فوت شود( زبانم لال، روم به دیوار)، باید عشقش هم با او فوت شود. اما گاهی چنین عشقهایی در سینه عاشق تا آخر عمر می ماند.

تو نباید عشق را فراموش کنی....
این بهترین بخش وجود ماست.
این تنها سرمایه ارزنده و قابل تکمیل و قابل رشد ماست.

فقط یک نکته بسیار ظریف را ادراک کنی. و آن شناخت حدود عشقت هست.

همانطور که بارها تکرار کرده ام. عشق لزوما همبستری و ازدواج و ... نیست. ( اگرچه می تواند هم توام باشد).
بارها برای دختران و پسران عشقی فراهم می آید که صد در صد نمی تواند به ازدواج ختم شود... اما این به معنای این نیست که شب و روز ، چکش بردارید و به سر خود بزنید تا معشوق را فراموش کنید.

عشق وسیعی وعمیق خود را حفظ کنید. اما مرتب به ازدواج با شخص خاص نیندیشد و تخیل نکنید.
عاشق ، یک لطافت خاصی می یابد، یک حس قشنگی که حاضر نیست با هیچ چیز در دنیا عوض کند....
پس شما می توانید از همه این محسنات عشق در زندگی بهره مند شوید و برای ازدواج هم روش خوبی دارید.
ای کاش به جای کوچه عشق و پلاک منطق، ساکن شهر عشق و خیابان منطق بودید....

برای آینده باید جسارت خودت را زیاد کنید، و زودتر اقدامات رسمی جهت ازدواج را پیگیری کنی...، تا اگر مناسب نبود و رها کردی، مثل الان احساس کم کاری نکنی.
عاشق که اینقدر تنبل و ترسو نمیشه....