سلام رومینا جان
خیلی خیلی خدا را شکر که این مشکل بدهکاری بدون اینکه شما بخواهی سند خونه ات را به وکالت دیگری در بیاری به خیر شد
عزیزم بهت گفتم درکت می کنم چون خودم این شرایط رو دقیقا پشت سر گذاشتم
خانومی اینجور که معلومی تو قصد داری که زندگی ات را بسازی و اون عشق و علاقه اوایل ازدواجتون را دوباره به زندگی ات بیاری
باور کن میشه
رومینا جان من دلم روشنه روشن روشن
مطمئنم زندگی ات مثل اون وقتها میشه شک نکن
خانوم گل یه اشتباه کردی !
اول مطمئن باش که من کاملا همه ی حرفهایت را قبول دارم و می دونم که تمام زحماتی که می کشی برای رشد و بهبود زندگی ات هست پس اصلا نگران نباش که نکنه یکی بیاد اینجا و تاپیکت رو بخونه و بگه چه زنی ...چرا فداکاری نکرد ...مگه خونه ارزشش رو داشت و خلاصه خیلی چیزهای دیگه
حرف ها و تصورات دیگران کوچکترین نقشی در زندگی تو نداره عزیزم ... مهم اینه که تصمیم درست بگیری و از راه صحیح به اون تصمیمت برسی
آفرین بر تو
حالا اشتباهت در همین پست قبلی
خودت می دونی که شوهرت از قضیه سند خونه ناراحت هست ... بهت گفتم تو دیگه نباید اصلا اسمی از سند و اون قضیه به نام زدن ببری ولو اینکه تو بخواهی شفاف سازی بکنی...ولو اینکه بخواهی بهش بگی من همه ی حقوقم رو بهت می دهم ولی سرپناهم رو نه ...اصلا توی این شرایط اینها مهم نیستند
الان مهم اینه که تو در عین اینکه اصلا در مورد سند خونه و کمک خرج بودن حرفی به میان نمیاری شوهرت را غرق محبت می کنی
رومینا ی عزیز
سخته و لی من مطمئنم که میشه ... زندگی چکامه رو که خوندی ...صبرش رو دیدی
یک طرفه چقدر به شوهرش محبت کرد..دیدی .... اون هم مثل من تو زن بود ...اگه اون تونست شوهرش رو از موضع طلاق پایین بیاره پس تو هم میتونی
ولی با دعوا و گریه و مظلوم نمایی و هق هق زدن نه
با محبت
ببین گل من مقداری از زندگی ات به بیراهه رفته ولی نمیشه یک شبه این بیراهه رو اصلاح کرد باید صبر کنی و به مرور زمان پیش بروی
ازت خواهش می کنم تحت هیچ عنوانی تا یکسال دیگه هر اتفاقی افتاد اصلا حرفی از سند و خونه نزنی
باشه؟ قول میدی؟
در ضمن توی دعا حلوا خیرات نمی کنن
این که بهت گفته ازت متنفره ...این که گفته به فکر طلاق باشی این که گفته به خاطر بچه میاد
هیچکدومشون رو جدی نگیر .... توی ناراحتی و عصبانیت خیلی حرفها زده میشه ولی همش از روی لجبازی و غرور هست
بهشون اصلا فکر نکن و اصلا بها نده
هر موقع یاد این حرف ها افتادی ...به خودت بگو من مطمئنم که شوهرم دوستم داره و دوباره زندگی ام خوب و رویایی میشه ...و واقعا مثبت فکر کن تا ارامش پیدا کنی
ببین تجربیاتم را با گوشت و پوستم لمس کردم
مردها وقتی از یک موضوعی ناراحتن بهش فکر نمی کنن تا کم کم از ذهنشون پاک بشه
می خوام چی بگم
این که
شوهرت از اینکه سند خونه را به باباش ندادی ناراحت هست اگه تو هی یادش بیاری نمیذاری فراموش کنه انگار روی زخمو تا میاد خوب بشه هی میکنی ... ولش کن ...هرچی گفت انگار نه انگار تو میدونی منظورش خونه هست ...سکوت کن فقط همین
مردها وقتی بخوان کاری رو انجام بدن هیچکس و هیچ چیز جلودارشون نیست
یعنی می خوام بگم اگه بخواد طلاقت بده پیه همه چی رو به تنش می ماله و میره برای طلاقت اقدام می کنه
پس حالا که همش داره خط و نشون میکشه اصلا اهمیت نده .... سعی کن باهاش مدارا کنی ... فقط محبت کن ...اون هم از روش درست نه اینکه دیگه افراط کنی ها
رومینا زندگی چکامه رو بخون











علاقه مندی ها (Bookmarks)