دوست عزيزم سلام... تجربه ثابت كرده كه هر احساس تنهايي ناشي از بي كسي نيست. گاهي مواقع روح ما در عذابه و خودشو در قالب گوشه گيري نشون ميده و ما فكر مي كنيم اين احساس سردرگم كننده ، تنهاييه! اما واقعيت اينه كه روح ما ميتونه از هر نيازي در رنج باشه كه تا بهش اهميت داده نشه آرم نميشه... حالا با خودت فكر كن كه آيا روحي به اين بزرگي ميتونه نيازهاي كوچيكي داشته باشه؟ مسلما خير . پس به خودت رجوع كن . ببين چي باعث شده روحت ناراضي باشه، خداوند صلاح ندونه آرزوهات متحقق شه و اثرش باعث شه به پدر مادري به اين مهربوني به قول خودت كم توجه شي؟ جمع بنديش ساده ست.... روح تو نياز داره يه پله از ايني كه هست بالاتر بره. ما هروقت مايليم دنياي بزرگتري رو تجربه كنيم دچار اين مشكل ميشيم و اين حالات يه اخطاره كه ديگه اين وضعيت نيازمونو برطرف نميكنه. مثل دوران كودكي كه ايراد آبنبات ميگيري و بزرگتر كه ميشي ايراد موبايل! اگه پدرت جاي موبايل واست آبنبات بگيره مسلما راضي نميشي و حتي ناراحت هم ميشي! قضيه نياز روح هم همينه... شمايك سري راه هاي مادي، علمي ، معرفتي و عرفاني رو پيش رفتي اما ديگه روحت ارضا نميشه، نياز هست يه سطح جديدتر رو تجربه كني. پس براي يه دنياي جديد برنامه ريزي كن. اما راجع به اينكه خداوند نميبينتت يا بهتره بگم ناديدت گرفته ، اين روش خدا براي برگردوندن افراديه كه دوستشون داره. اين طبيعيه كه ما به خاطر گرفتاريهاي روزمره مون خدا رو تو حواسپرتيهامون فراموش ميكيم و خودمونو گول ميزنيم كه "خدايا حواسم بهت هست و به يادتم" اما حقيقت جز اينه. اينجاست كه بايد خدا رو خالصانه خوند و از نظر عرفاني گام ديگري برداشت تا خداوند از ايمانت مطمئن شه و آرزوت رو برآورده كنه. گاهي هم ميتونه اين تاخير ها ناشي از حكمت الهي باشه كه بهتره پافشاري نكني... چطور ممكنه خدايي كه عاشق بنده هاشه واسشون بد بخواد؟... مطمئن باش وقتي آرامشت به دست اومد ، توجهت به پدر مادرت هم بيشتر ميشه و در حقشون كوتاهي نمي كني! پس ايمانت رو محكمتر كن و به خدا توكل كن و ساعاتت رو به بطالت نگذرون و براي پيشرفت هاي بعديت گام هاي استوارتري بردار. و در مورد ازداج هم بدون خداوند هر وقت صلاح بدونه چنان شرايطو جور ميكنه كه خودت هم متحير بموني...
پر حرفي منو ببخش. برات آرزوي موفقيت ميكنم.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)