[align=justify]سلام،
نیلوفر عزیز همونطوری که قبلا" هم بهت گفتم بهتره گذشته رو فراموش کنی.
مطمئنا" اون پسر هم بعد از این همه سال دیگه اون ماجرا رو فراموش کرده.
ببین من قبل از ازدواجم هیچ نوع رابطه ای با جنس مخالف نداشتم. و برام مهم بود که با کسی ازدواج کنم که اونم قبلا" دوست دختر نداشته باشه.
وقتی شوهرم ازم خواستگاری کرد و بعدش راجع بهش تحقیق کردیم، چیزی که بیش از همه منو تحت تاثیر قرار داد چیزهایی بود که درباره نجابت، پاکی و سر به زیری همسرم شنیدم.
ما 2 ساله مه با هم ازدواج کردیم. چند ماه پیش وقتی با خواهر شوهرم راجع به شوهرم و برادرشوهرام و ماجراهای عشقی قبل از ازدواجشون حرف می زدیم،خواهر شوهرم گفت ؟؟؟؟(اسم شوهرم) از همه برادرهام سنگینتر بود و قبل از تو(خودم) فقط ؟؟؟؟(اسم یه دختر) وارد زندگیش شد
ولی رابطه شون خیلی زود به هم خورد.
شوکه شدم وقتی این حرفها رو شنیدم.ولی چیزی به روی خودم نیاوردم. دلم طاقت نیاورد و از شوهرم قضیه رو پرسیدم. اونم گفت که اون دختره، دختر یکی از آشنایان بود که بعد از چند بار تماس تلفنی، (رابطه شون فقط در همین حد بود.) از ازدواج با او منصرف شدم. چون از لحنش و از اخلاقش خوشم نیومد. گستاخ و... بود. شوهرم گفت قبل از اینکه علاقه ای به وجود بیاد همه چیز تموم شد.
شاید مسخره به نظر بیاد ولی به خاطر همین موضوع کوچیک تا چند روز کارم شده بود گریه و غصه و ناراحتی.با خودم فکر می کردم پشت تلفن چیا به هم گفتن؟!؟! چرا از اول بهم نگفت؟ چرا گفته بود تو اولین دختری هستی که عاشقت شدم و چرا؟ چرا؟ چرا؟
شوهرمم می گفت چون توخیلی حساسی. می دونستم اگه بهت بگم، به خاطر همچین موضوع بی اهمیتی کلی اعصاب خودم و خودت رو به هم می ریزی و ناراحت می شی. به خاطر همین نگفتم.
منم واسه همینه که میگم نگو. وقتی چیز مهمی نیست، چرا می خوای فکر شوهرت رو درگیر کنی(با توجه به اینکه میگی خیلی حساسه)؟
فراموش کن اون قضیه رو و اینقدر مشوش نباش تا شوهرت احساس نکنه که مسئله خاصی وجود داره و تو داری چیزی رو ازش مخفی می کنی.
موفق باشی.
[/align]








خواهر شوهرم گفت ؟؟؟؟(اسم شوهرم) از همه برادرهام سنگینتر بود و قبل از تو(خودم) فقط ؟؟؟؟(اسم یه دختر) وارد زندگیش شد
ولی رابطه شون خیلی زود به هم خورد.
ولی چیزی به روی خودم نیاوردم. دلم طاقت نیاورد و از شوهرم قضیه رو پرسیدم. اونم گفت که اون دختره، دختر یکی از آشنایان بود که بعد از چند بار تماس تلفنی، (رابطه شون فقط در همین حد بود.) از ازدواج با او منصرف شدم. چون از لحنش و از اخلاقش خوشم نیومد. گستاخ و... بود. شوهرم گفت قبل از اینکه علاقه ای به وجود بیاد همه چیز تموم شد.
با خودم فکر می کردم پشت تلفن چیا به هم گفتن؟!؟! چرا از اول بهم نگفت؟ چرا گفته بود تو اولین دختری هستی که عاشقت شدم و چرا؟ چرا؟ چرا؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)