از همه دوستای خوبم بابت جوابهاتون ممنونم.
ببینید مشکل من یکی دوتا نیست من یک پسر کوچولوی سه ماهه دارم. هنگام تولد بچه ام خانواده شوهرم بنابه دلایل بیخود و بی دلیل با من و شوهرم قهر کردند خانواده خودم هم ساکن یکی از شهرهای غرب هستند و تا خبردار بشوند یکی دو روزی طول کشید که خانه من امدند اما مادر شوهرم با وجود اینکه می دانست من و شوهرم تنها در بیمارستان هستیم اما یک بار هم برای سرکشی نیامد.در حالیکه من آنموقع به حضورش خیلی نیاز داشتم. از طرف دیگر وقتی خانواده من به شهرمان امدند مادر شوهرم حتی یک زنگ هم به آنها نزد در حالیکه با مادر و پدرم هیچ کدورتی نداشتند. خانواده من هم با اصرار پدرم باهاشون تماس گرفتند اما گوشی رو بر نداشتند. شوهرم تمام این مسایل را به عینه دید اما به هر حال می گوید آنها بزرگترند . منم از اونروز و بنابه دلخوریهای قبلی ام دیگر به خانه شان نرفته ام در حالیکه با یک نوزاد خیلی نیاز به راهنمایی یک بزرگتر دارم.
حالا من توی این شهر تک و تنها مانده ام و نمی دانم چکار کنم؟
خسته شدم. یعنی اونها حتی دلشون نمی خاد نوه پسریشونو ببینند؟ در حالیکه برای 3 نوه دختریشون جون می دهند؟