به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 36

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 89 [ 21:45]
    تاریخ عضویت
    1389-8-25
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    1,758
    سطح
    24
    Points: 1,758, Level: 24
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    83

    تشکرشده 84 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قانون جذب - سردرگمی در افکارم و ...

    سلام به همگي

    من از ارسال هاي همه دوستان به سهم خودم تشكر ميكنم

    ولي اين بحث داره خيلي بيش از اندازه كليشه اي ميشه

    اين موضوع بيشتر از اينكه جنبه تئوريك داشته باشه هر فرد براي مرتفع كردن مشكلات اينچنيني بايد به صورت عملي

    شروع بكنه وخوشبختانه دوستان انواع واقسام روشها و شيوه ها رو تو نوشته هاي خودشون اوردن من فكر ميكنم

    پرداختن بيشتر به اون باعث بوجود آمدن نوعي سردرگمي و ضعف اراده ميشه

    سردرگمي به خاطر تنوع و تعدد مطالب

    و ضعف اراده به خاطر نفس راحت طلب ما كه بيش از عمل كردن به حرف زدن وشنيدن ترغيب ميكنه

    همگي موفق و مويد باشيد

  2. کاربر روبرو از پست مفید جلال تشکرکرده است .

    جلال (یکشنبه 07 آذر 89)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 29 مهر 90 [ 19:48]
    تاریخ عضویت
    1389-8-18
    نوشته ها
    159
    امتیاز
    3,015
    سطح
    33
    Points: 3,015, Level: 33
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    314

    تشکرشده 320 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قانون جذب - سردرگمی در افکارم و ...

    ممنونم ستاره عزیز
    بسیار عالی جواب دادی
    تمام کتاب های قانون جذب و راز و کارما رو تو جملاتت معنی کردی
    به توصیه ت عمل میکنم
    باید باور و ایمان داشته باشم به معادله هستی که کاشمر عزیز گفتن و به فرمولی که شما گفتی
    تا حدودی جوابمو در مورد جذب گرفتم اما هنوز بخش دوم عنوان تاپیکم مونده
    از وقتی این موضوع رو شروع کردم خیلی بهتر شدم و اصلا به چیزی فکر نکردم
    اما میخوام بنیان این افکار ریشه کن شه
    تا زمانیکه که در شرایطش قرار میگیرم دوباره بهم حمله نکنن


    نقل قول نوشته اصلی توسط جلال
    سلام به همگي

    من از ارسال هاي همه دوستان به سهم خودم تشكر ميكنم

    ولي اين بحث داره خيلي بيش از اندازه كليشه اي ميشه

    اين موضوع بيشتر از اينكه جنبه تئوريك داشته باشه هر فرد براي مرتفع كردن مشكلات اينچنيني بايد به صورت عملي

    شروع بكنه وخوشبختانه دوستان انواع واقسام روشها و شيوه ها رو تو نوشته هاي خودشون اوردن من فكر ميكنم

    پرداختن بيشتر به اون باعث بوجود آمدن نوعي سردرگمي و ضعف اراده ميشه

    سردرگمي به خاطر تنوع و تعدد مطالب

    و ضعف اراده به خاطر نفس راحت طلب ما كه بيش از عمل كردن به حرف زدن وشنيدن ترغيب ميكنه

    همگي موفق و مويد باشيد
    ممنونم جلال عزیز
    تلنگر به جایی است
    اما من واقعا استفاده کردم و دارم کم کم این موضوع رو هضم میکنم و برام ملموس میشه با همکاری دوستان خیلی چیزا برای من و خیلی های دیگه روشن شده و خواهد شد
    من هم سعیم بر اینه که خودم این شرایط رو تجربه کنم هر جند که تا حدودی دارم تجربه میکنم به لطف خدا و شما دوستان
    اما موضوع افکارم باید ریشه ای حل شه که حتی ذره ای از اون دوباره سراغم نیاد
    اگرچه از زمان شروع این تاپیک رهاشون کردم و بهتر بودم اما باز هم 5 شنبه یه حمله از جانب این افکار بهم شد
    بگم چی بود:
    برادرم ظهر بعد از کارش رفته بود خونه نامزدش قرار بر این بود که هممون عصرش با هم بریم اونجا اما برادرم بعد از کارش ناهار رفته بود اونجا
    مامان هم چون عید غدیر بود برای عروسش هدیه عیدی آماده میکرد و ... ومن هم باز یه حمله کوچولو بهم شد که حس کردم که چرا انقدر مامان عروس دوسته و براش فلان کار ارو میکنه (البته این رسم و رسومانه اما گفتم که برای من یه حمله افکار مخرب بود)
    یه کم حالم بد شد و تحت تاثیر این افکار قرار گرفتم وقتی رفتیم خونه نامزد برادرم ناراحت بودم و تو این جور مواقع بهم اشاره کنند گریه م میگیره
    حالت خاصی هم که دارم اینه که وقتی افکارم مخدوش باشه اصلا زبونم بازنمیشه قیافه م کاملا نشون میده که یه جیزی هست
    دیگران هم که دیگه با این حالات من آشنا هستن مامان بلافاصله بهم اشاره کرد که به خودت بیا و بروز نده منم بلافاصله نزدیک بود بغضم بترکه که جلوی خودمو نگه داشتم یه نیم ساعت یه ساعتی اینطوری بودم کم کم فراموش کردم و یه کم حرف زدم اما باز هم مثل همیشه اون دختر شر و شیطون و ...نبودم
    همه فهمیدن که دلیل اینکارم چی میتونه باشه مخصوصا برادرم و نامزدش و مامان
    اون بندگان خدا رفت و آمدشون زیاد نیست چون شرایطشون طوریه که نمیتونن زیاد با هم باشن اما از نظر من همین ها هم زیاده میدونم که درکشون نمیکنم و متاسفانه مشکل از منه

    ببینید منظورم این حالاته
    میخوام دیگه نباشن


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.