به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام
    بنده یه راهکار برای گرفتن تیزی احساسات پیدا کردم و روی آن کار می کنم .
    فکر می کنم کنترل و مهار کردن احساسات دراین قسمت (احساسات مثبت )بهتر وراحتر (از احساسات منفی )هست که اگر هر کدام از احساسات چه مثبت و چه منفی متعادل و به اندازه نباشد روابط ما یا شور میشه یا بی نمک .
    راهکاری که پیداکردم اینه که وقتی از خبری خیلی خوشحال میشم ,بال در نیارم !زیاد در رابطه اش فکروخیال پردازی نکنم !
    هیجاناتم را متعادل بروز دهم و.......
    و برای خودم تکرار کنم این هم خیلی زود می گذرهوی این دنیا نه خوشی نه غم هیچ کدومش موندنی نیست !خوشحالی که با یک وسیله یا یک فرد در من ایجادشده ماندنی نیست! بدلی هست , در همین لحظات باید دنبال اصل و عیار اصلیش باشم .یه چیزی که ماندگاری داشته باشه وتموم نشدنی !یه چیزی از درون خودم .
    رضایت -تسلیم - نور .........


    من متوجه شدم در مواقعی که سرحال هستم و خوشحال و راضی باید برای روزهایی که سرحال نیستم یه برنامه و توشه ای داشته باشم باید یک تمریناتی را در این مدت برای تعادل بخشی داشته باشم که در بحران یا مواقعی که خدایی نکرده بسیار دپرس و غمگینم بتونم از او نها استفاده کنم .
    فهمیدم احساسات زجر آورم از زمانی شروع میشه که بصورت افراطی از چیزی یا کسی خوشحال میشم .
    به همان اندازه که از بودن کسی یا چیزی خوشحال میشم به همان اندازه نیز از غیاب آن ناراحت !
    وقتی به صورت افراطی به فرزندم محبت می کنم به همان اندازه با اشتباهاتش وتعلل هاش ناراحت میشم و به هم می ریزم .
    وقتی از رفتارمثبت یک فرد به صورت افراطی لذت بردم و تعریف و تمجیدو تحسین کردم به همان نسبت نیز از رفتار منفی و اشتباه اون فرد ناراحت شدم و به هم ریختم .
    یعنی متوجه شدم چقدر تعدیل دادن یه حالت یا یه رفتار که مثبت هست درکنترل و هدایت اون طرف(حالت یا رفتار منفی)موثر هست.
    به همان نسبت که تونستم خوشحالی ها و هیجانات مثبتم را کنترل کنم به همان نسبت نیز توانسته ام غم و اندوه وهیجانات منفی ام را تحت کنترل در بیاورم .
    وقتی برای رسیدن به یه راحتی و خوشی صبر کردم یعنی اون رو به تعویق انداختم به همان نسبت در زمان برون رفت از یه مشکل هزینه کردم و مقاومت کردم .
    وقتی کلمه دوستت دارم رو درمورد همسرم تحت کنترل درآوردم وفقط بر حسب حال و هیجاناتم برزبانم جاری نکردم به همان اندازه نیز تونستم وقتی از دستش دلخور شدم تیزی احساسم را بگیرم .
    وقتی از رفتار عزیزم خوشحال شدم ومی خواستم از خوشحالی در آغوشم بفشارمش و هزار بار بهش بگم دوستت دارم دوستت دارم...........واین هیجان رو کنترل کردم , توانستم به صورت عملی ومناسب در جا و مکان خاص خودش اون رو به اون عزیز ثابت کنم و مطمئنا ماندگاری اون خیلی بیشتر خواهد بود .
    یعنی فهمیدم احساسات دولبه هستند . به همان اندازه که هیجانات و احساسات مثبتم تیز باشه به همان اندازه احساسات منفی ام هم تیز هست .
    وقتی نمی تونم جلوی خوشحالی و احساس مثبت امروزم رو بگیرم و می خوام در این باره با دوستم همکارم و....صحبت کنم چه طور می تونم وقتی غمی دارم با کسی نگم و پیش خودم نگه دارم ????.

    وقتی برای کسی یا کاری می خواهیم انرژی بگذاریم باید دقت می کنیم برای چی ؟تا چه میزان ؟
    هرچه هدف متعالی تر باشه و وابسته به چیز های محدود و فانی نباشه انگیزه و آرامش بیشتری در پی خواهد داشت .خستگی و دلخوری و نا امیدی وسرخوردگی و .....کاهش پیدا می کنه .

  2. 14 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (چهارشنبه 03 آذر 89), ویدا@ (شنبه 25 خرداد 92), سوده 82 (چهارشنبه 02 مهر 93), شادی ظهوریان (سه شنبه 21 اردیبهشت 95)

  3. #32
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 05 [ 12:34]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,500
    سطح
    100
    Points: 325,500, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور




    احسنت، پست بسيار جالب و صحيحي هست.
    30 روز شارژ رايگان هديه تالار همدردي به جهت مفيد بودن اين پست به شما تعلق گرفت.

  4. 4 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه 25 خرداد 92), مدیرهمدردی (یکشنبه 07 آذر 89), سوده 82 (چهارشنبه 02 مهر 93)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 15 خرداد 91 [ 09:14]
    تاریخ عضویت
    1389-6-05
    نوشته ها
    152
    امتیاز
    3,248
    سطح
    35
    Points: 3,248, Level: 35
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    286

    تشکرشده 286 در 114 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام
    ساراجان خیلی دلم می خواست ابراز عقیده ای داشته باشم ، ولی دوستان بقدری جامع و کامل نظر دادن که دیگه ..........

  6. کاربر روبرو از پست مفید larg.62 تشکرکرده است .

    larg.62 (چهارشنبه 03 آذر 89)

  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 اسفند 89 [ 16:18]
    تاریخ عضویت
    1389-9-01
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    2,516
    سطح
    30
    Points: 2,516, Level: 30
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    83

    تشکرشده 84 در 37 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    چقد جالب سارا جون. من وشوهرمم شغلمون و این مشکلمون دقیقا مثل شماست!!!!!!!
    با این تفاوت که این زود رنجی من با رفتارهای خواهر شوهرم خیلی تشدید میشه.
    منم دوست دارم اگه کارم اجازه بده این تاپیک دنبال کنم تا مگه یه کوچولو از این احساسات شدید راحت بشم و دیگه شوهرم بهم نگه لوسین.
    خوشحال میشم تو تاپیک خواهر شوهر، نظر و طرز برخورد شما رو هم ببینم .

  8. کاربر روبرو از پست مفید PUPAK تشکرکرده است .

    PUPAK (چهارشنبه 03 آذر 89)

  9. #35
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سارای عزیز
    مساله ای که شما دارید شاید مساله بسیاری از همسران جوانی باشه که با عشق و محبت زندگی شونو آغاز می کنن.
    برخی از ازدواجها هم هست که از همان ابتدا با تنش زیادی روبروست (اصطلاحا بشکه .....رو از درب دیگه باز کردن !!) که فعلا با این دسته ازدواجا کاری نداریم.

    اما روزهای ابتدائی ازدواج ما هم همیطوری بود. یادمه که یه شب همسرم یه سالاد الویه حسابی درس کرده بود و سفره خوبی هم چیده بود (الان هم همسرم در سفره آرائی خیلی با سلیقه س) و....دوتا شمع هم روشن کرده بود.
    وقتی موقع خوردن شام شد من از همه جا بی خبر دو سه تا زیتون از یخچال آوردم و گذاشتم رو دیس الویه

    باورتون میشه همسر بنده تا خود صبح گریه می کرد آخه مگه چی شده بود؟؟؟ اینقدر این موضوع از نظر اون فاجعه بود (شاید بزرگتر از فاجعه بمب اتمی هیروشیما !!!!) .....
    این یه نمونه بود که من از دید خودم خیلی عادی دارم کارهامو انجام میدم ، از دید همسرم گناهی غیر قابل بخشش!!!!

    یه نمونه دیگه ، من دوس دارم وقتی واقعا می خوام همسرمو بغل کنم ، یه وقتائی دوس دارم با مواش بازی کنم و.....
    حتی وقتی احساس می کنم خسته س ماساژش بدم و....
    او گاهی اوقات محبت دیدن از من رو به زبون میاره ، مثلا میگه منو ببوس ....من می بوسمش اما بهش میگم الان بوسم نمیاد
    در حالیکه اگه وقتی که بوس می خواد ببوسه می دونه که "از تو به یک اشاره ......... از ما به سر دویدن!!!!:P

    وقتی نحوه محبت دیدن رو تعیین می کنه ، این ابراز محبت من از دید خودم کلیشه ای و مصنوعی میاد.
    وقتی می پرسه دوسم داری ؟..... منم میگم خب البته .... این خیلی فرق می کنه با موقعی که من بهش میگم دوستت دارم.
    اوائل ازدواج با این سوالها واقعا گیج می شدم و خسته. ... یه وقتائی اینقدر خسته بودم که فقط در حد یه سلام و خوبی و به محض اینکه دراز می کشیدم -جلو تلویزیون- خوابم می برد (طفلک چه موضوعاتی رو که برام تعریف نمی کرد که من از اوائلش خواب بودم!!) می خوام بگم خستگی و مشغولیات ذهنی باعث میشه یه مرد نتونه اون جوری که می خواد ابراز علاقه ش رو نشون بده.

    اما الان هردومون با شناخت بیشتری از هم داریم زندگی می کنیم ، البته بارها شاید 4-5 ساعت راجع به یه موضوع باهم جرو بحث ( بخوانید گفتگو )کردیم تا الان به لطف خدای مهربون به اینجا رسیدیم
    لابد الان میگی خب ! چه توصیه ای به من کردی تا مشکلم حل بشه ؟
    .



  10. 11 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (پنجشنبه 04 آذر 89), سوده 82 (چهارشنبه 02 مهر 93), شادی ظهوریان (سه شنبه 21 اردیبهشت 95)

  11. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    جناب baby عزیز؛ خیلی خوشحال شدم وقتی پستتون رو خوندم! و به نظرم شما کاملا صحیح میفرمایید که گذشت زمان به مرور عشق و احساسات رو واقعی تر و شناخت ها رو بیشتر میکنه و از طرف خودم یه تشکر ویژه دارم و اینکه من و سارای عزیز و همه ی خانوم های هم تالاری عزیز باید هم به خودمون و هم به همسران گلمون فرصت بدیم تا عشق واقعی مون رو بهتر بروز بدیم!

  12. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 آذر 89)

  13. #37
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام:

    دوستان عزیزم..
    راستش چیزی که می خوام الان بگم شاید عجیب باشه...
    من خوشبختانه یا متاسفانه وقتی قصد تغییر در چیزی یا انجام کاری دارم آنقدر بهش گیر می دم و حلاجیش می کنم تا بهترین استفاده رو بکنم..من مثلا الان کلاس ورزش میرم ..باور نمی کنید مربی ورزش باشگاه تعجب می کنه و می گه خانم دکتری مثل شما ندیدم با این همه پشتکار ...
    این مورد خوبه ولی گاهی بد...
    من با کمک دوستان خیلی چیزها رو از پارسال تا حالا از خودم دور کردم..پیرو مشکلات احساسات تیز خودم..توصیه های مدیر در تاپیک های مختلف که تیزی احساسمو بگیرم..و گوش دادن به توصیه های ایشان..فرشته مهربان عزیزم و سایر دوستان در این تاپیک تک به تک می گم واقعا استفاده کردم ..و به کار بستم..و همه چیز نه تنها عالیه و همسرم راشیه ولی مشکلی رخ داد..
    من پیرو عمل به توصیه ستاره جان عزیزم..چون خیلی به نظرم منطقی اومد و کاملا هم به نظرم صحیحه..از 3 روز پیش اقدام کردم به بکار بستن این موضوع ..ولی نتیجه من عکس شد....
    نمی دونم انگاری من درست عمل نکردم..
    من اومدم از تیزی احساسم چه مثبت چه منفی بگیرم..و جدی تر باشم..چون وقتی پست ستاره رو خوندم دیدم راست می گه..من مثلا کافیه بهم یک عروسک کوچولو کادو بدن تا 3 روز من جیغ می کشمو و خوشحالی می کنم..این جز خصایصم شده..یا مثلا کافیه منو همسرم ببوسه تا چند روز غرق شادیم..دیدم ستاره جان راست می گن من باید این دوزو کم کنم..ولی کم کردن همان و شکایت همسرم همان..
    سعی کردم منطقی تر رفلکس بدم..تو ناراحتی ها خوب بود ..حتی دارم همان طور که به فرشته جان گفتم سعی می کنم از اون بگذرم..از عشق و وابستگی تا به خلوص برسم..دارم سعیمو خیلی می کنم دوستان..
    مسئله ای پیش نیومد که دلخور بشم و اگرم بود کوچولو بود و من قشنگ ردش کردم با همون کارها که دوستان گفتن..ولی وقتی تو شادی اون حالتو کم کردم همسرم برداشت کرد که من ناراضیم..هرچی من گفتم نه عزیزم من یعنی دارم تعدیل احساس می کنم می گفت نه ..من تو رو می شناسم تو وقتی ناراحتی رفلکسات کوتاهه ولی وقتی شادی خنده هات همه خونه رو برمی داره حالا الا و بلا مگه من چی کار کردم؟
    من براش کامل جریانو گفتم که قصدم چیه ولی اون می گه من دوست ندارم..من عاشق اون شادی کردن های بچه گانه و زیادتم..
    حالا من بیچاره چه بکنم؟
    از طرف دیگه .قتی خودمم اون حسهامو دارم تعدیل می کنم از خودم خوشم نمیاد..انگاری افسرده می شم..من عاشق کل کل کردن..شلوغی..و خنده..و ..هستم..اخه نمی تونم اروم باشم..چی کار کنم؟
    آرومم که می شم این طوری..حتی پدرم امروز ظهر شاکی شده بود می گفت سارا چرا این جوری شدی مشکلی داری؟
    خلاصه همه نگران شدند..من مجبور شدم تغییر رویه بدم..
    بدترینشم اینه وقتی من ساکت تر میشم همسرم خیلی ناراحت میشه و بق کرده میشینه کنار تا من از اون حالت دربیام.اینم خیلی کارمو سخت کرده..
    اون می گفت من که همه کار برات می کنم..برات می میرم..و ..چرا تو می خوای خودتو عوض کنی؟
    و دوستان راستش روم نمیشه بگم من احساس می کنم از لحاظ رفتاری همسرم هیچ نقصی نداره..راستش بخوام صادقانه بگم همه اشتباهات تا حالا بیشتر از من بوده ..البته خیلی کوچیک چون کلا ما خیلی تفاهم داریم منظورم همون اختلافات کوچولو که تو پست یک گفتم..اونم به خاطر این عیب من..
    من همسرمو خیلی دوست دارم..خیلی ..نمی خوام اذیتش کنم ولی راستش این تضاد منو داره اذیت می کنه...
    ببخشید خیلی حرف زدم...
    ممنونم که خوندید...

  14. 4 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (یکشنبه 07 آذر 89)

  15. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 15 آذر 89 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1389-8-05
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    1,859
    سطح
    25
    Points: 1,859, Level: 25
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    240

    تشکرشده 240 در 63 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام.
    واقعیت اینه که مردها این طور رفتار ها و احساسات پایه ای شما را خیلی دوست دارند.
    حداقل من که اینطوری ام.و تصورش هم برام سخته که زنم خیلی بخواهد در روابط با من منطقی باشه
    .ممکنه شوهر شما گاهی از دست شما بخاطر این رفتارها عاصی بشه ولی تو قلبش احساسات شما را تحسین میکنه.
    به نظرم من شما به هیچ عنوان نباید کودک درون خودتان را خاموش کنید(نه شما نه هیچ کس-چه زن چه مرد)
    انچه باید به اش توجه داشته باشید مهار احساسات در تصمیم گیری ها-قضاوت ها و پیش داوری ها است.نه در ابراز احساسات

    که یکی از راهکار های این مهم مشورت و صحبت با اطرافیان بالاخص شوهر قبل از هرگونه
    تصمیم گیری -قضاوت و پیش داوری خصوصا در زمینه روابط انسانی است.

    موفق باشید.

  16. 3 کاربر از پست مفید kashmar تشکرکرده اند .

    kashmar (یکشنبه 07 آذر 89)

  17. #39
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام سارا بانو
    خوشحالم که خودت و همسرت خوب هستید


    به چه نکته ی قشنگی اشاره کردی

    میدونی .... افراد برونگرا مثل خودت اونقدر هیجان و شادی توی وجودشون هست و به خاطر برونگرایشون همه ی این هیجانات مثبت را به تمام محیط اطراف و دیگران نیز گسترش می دهند که همه اونها را با این ویژگیشون می شناسند و دوست دارند

    تا حالا دقت کردی
    هر موقع یکی از دوستان و یا بستگانت ناراحت و غمگین هست بدون اینکه بخواد باهات درد و دل کنه بهت تلفن میزنه و احیانا بعضی موقع شروع گفتگو تون از یه جای بی ربط شروع میشه؟!
    می دونی چرا ؟ معمولا اطرافیان در ارتباط با افرادی که اینگونه انرژی مثبت می دهند احساس رضایت و خوشایندی دارند و اکثرا در مواقعی که ناراحت هستند سعی می کنند ناراحتی شون رو با هیجانات این افراد از بین ببرند
    سارای گل من
    شما در طی عمرت که به اینجا رسیدی همیشه دختری پر انرژِی ، بشاش ، و هیجانی بودی
    خوب دیگران هم اینگونه شخصیت شما را پذیرفته اند
    ... خصوصا جناب آقای دلبند گرامی
    حالا اگه بخواهی سریع و آنی از اون تندی و تیزی احساساتت بگیری
    همین اطرافیان رفتار شما را اینگونه برداشت می کنند که نکنه ناراحتی ، نکنه از چیزی دلخوری ... و چون تو رو خیلی دوست دارن سعی می کنند که تو دوباره همون سارای پر هیجان و شلوغ بشوی
    اگه گفتی چه جوری سعی می کنند؟
    وقتی به شما محبت می کنند
    (بذار مثال خودت رو بزنم) به سارا خانوم یک عدد عروسک شتر هدیه داده شده است
    سارا جیغ میکشه دلندش رو غرق بوسه می کنه .... شتر رو بغل می کنه و تا چند روز با اون عروسک سرگرمه ... سارا خانوم دکتر را می گم ها نه سارا کوچولو رو
    حالا وقتی می خواهی احساساتت را تعدیل کنی اگر به یکباره بخواهی تمام اون رفتارهای هیجانی ات را از دریافت یه هدیه یکجا کم کنی
    دیگران و خصوصا دلبندت چون با رفتاری غیر از رفتاری که تا به امروز از خوشحال بودن شما می دیده بر خورد می کنه
    اینطور برداشت می کنه که

    شما زیاد خوشحال نشدی
    شما از چیزی ناراحتی
    هدیه اش برای شما اونقدر خوشحال کننده نبوده

    ابتدا با ناز و نوازش بهت نزدیک میشه تا اون رفتار های شلوغ و هیجانی رو ازت بگیره (اصلا برات عروسک خریده که اون جوری تو خوشحال از خودت دروکنی! :D )


    وقتی می بینی سارا همچنان مصمم بر کند کردن تیزی احساسش ایستاده و مهربونی و ناز کشیدن بیشتر فایده ای نداره از در دیگری وارد میشه

    و اون در همانا رفتن توی لک و به قول خودت بغ کردن هست تا تو به سمتش بروی و هی نازش رو بکشی و بگی به زمین و زمان که من خوشحالم ولی دارم احساساتم رو تعدیل می کنم
    ولی مگه جناب دلبند قبول می کند؟خیر آقا
    از شما اصرار و از ایشون انکار که " تو امروز سارای همیشگی نیستی"
    آخرش هم با دلخوری قضیه تموم میشه

    یه لحظه صبر کن
    ببین وقتی توی هیجانات منفی از تیزی احساست گرفتی نه تنها دیگران بهت اعتراض نکردند بلکه خودت هم راضی تر بودی ولی در خصوص هیجانات مثبت نه خودت خوشت اومد نه دیگران


    و تازه اینکه سارای عزیز خودت هم احساس می کنی که با گرفتن تیزی احساس مثبتت از خودت راضی نیستی و این شخصیت رو دوست نداری

    چیزی که به نظر من رسید اینه که
    شما در گرفتن تیزی احساست مثبتت تعادل را برقرار نکردی
    یعنی یکهو از نکه قله هیجانات مثبت خودت رو انداختی پایین و این تغییر رویه یکباره ی شما نه تنها حتی برای خودت کارساز نبود بلکه اعتراض دوستدارانت رو هم به همراه آورد
    عزیزم خودت که خانوم دکتری
    وقتی داروی مریضی رو که سالهاست بهش دوز مشخصی رو تجویز کردی یکباره بخواهی قطع کنی اون مریض آسیب می بینه مگه نه!
    خودت میایی کم کم دوز دارو رو کم می کنه تا این تغییر هم موثر باشه ، هم نهادینه بشه و هم عوارضش کمتر بشه
    و درست این تجویز رو باید در مرود خودت داشته باشی
    اگه تا دیروز وقتی دلبندت یه شاخه گل بهت می داد
    و شما جیغ می کشیدی و از دو متر اون طرف تر می پریدی توی بغلش تا دو روز اون شاخه گل را می بوییدی و می بوسیدی
    حالا اگه به یکباره بخواهی تنها گل رو بگیری و یه لبخند بزنی خوب طرف حق داره بگه سارا یه چیزیش شده

    بهتره گام به گام ، قدم برداری


    و شما جیغ می کشیدی( تن جیغت رو بیار پایین ) و از دو متر اون طرف تر( از یک متر اون طرف تر ) می پریدی توی بغلش ( بیا توی بغلش ) تا دو روز ( تا یک روز ) اون شاخه گل را می بوییدی و می بوسیدی ( نگاهش کن )

    به همین سادگی به مرور زمان هم از تیزی احساست می گیری هم رفتارت برای خودت قابل پذیرش میشه هم زمینه برای اطرافیان جهت پذیرفتن شخصیت جدیدت آماده میشه


    و اون وقته که همین اطرافیان که الان شاکی بهت می گن
    "پدرم امروز ظهر شاکی شده بود می گفت سارا چرا این جوری شدی مشکلی داری؟"
    خواهند گفت:
    که سارا چقدر بزرگ و خانوم شده ای

    و یه نکته ی دیگه
    شما ناخودآگاه در مورد احساسات منفی ات یواش یواش تیزی اش رو گرفتی بدون اینکه بخواهی این تعادل را برقرار کنی
    روز اول در برخورد با یه حس منفی 100 تا ناراحت شدی و یکروز در خودت فرو رفتی
    روز دوم 80 تا ناراحت بودی و دو سوم روز در خودت فرو رفتی
    دقت کن ببین اگه از همسرت بپرسی که رفلکسهایت در موارد ناراحت کننده چگونه شده
    احتمالا خواهد گفت که : نسبت به اوایل خیلی خیلی بهتر شده ای و از زودرنجی ات کاسته شده

    ببخشید سارا گلی پستم خیلی طولانی شد
    شرمنده ...
    اما می دونم که همش رو مو به مو و خط به خط می خونی



    وقتی خودم پست ستاره رو خوندم
    یه مقدار هضمش برام سخت بود ... به خودم می گفتم مگه بده وقتی خوشحالم اون خوشحالی رو مخفی کنم و بروز ندم

    خصوصا این جمله ای که ستاره عزیز نوشته

    وقتی از رفتار عزیزم خوشحال شدم ومی خواستم از خوشحالی در آغوشم بفشارمش و هزار بار بهش بگم دوستت دارم دوستت دارم......واین هیجان رو کنترل کردم
    برام واقعا عجیب بود
    ولی وقتی عمقی فکر کردم دیدم حق با ستاره است
    وقتی ثانیه ای ده بار به همسرم بگم دوستت دارم و هرلحظه او را در آغوشم بفشارمش ( آخه من هم خیلی هیجانی هستم ) اونجایی که باید و لازم هست اون ابراز احساسات مثبت نتیجه ی خودش رو نداره

    جایی توی همین تالار در توصیه ای به خانوم ها خوندم که
    سر هر موضوع کوچکی سریع گریه نکنید
    زمانی گریه کنید که با هر قطره ی اشکتون قلب همسرتون تکه تکه بشود
    و این جمله تعبیر مثبت اگه اشتباه نکنم میشه
    زمانی هیجان مثبتتون رو نشان دهید که با هر حرف جمله ی دوستت دارم همسرتون بال بگیرد و پرواز کند
    این جوری طبق گفته ستاره جون ماندگاری اش بیشتره

  18. 14 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه 25 خرداد 92), بالهای صداقت (یکشنبه 07 آذر 89), سوده 82 (چهارشنبه 02 مهر 93), شادی ظهوریان (سه شنبه 21 اردیبهشت 95)

  19. #40
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 05 [ 12:34]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,500
    سطح
    100
    Points: 325,500, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: احساسات زجر آور

    سلام

    احسنت بر بالهاي صداقت





    يكم :تدريجي و پله پله عمل كردن، يكي از اركان تغييرات پايدار هست.

    دوم: سارا بانو ببين بنا نيست شما احساساتت را از خودت بگيري، بلكه فقط تيزي آن را بايد بگيري

    سوم : سوء تفاهم به و جود آمده به خاطر اينست كه افرادي با احساسات تيز و شديد، ناراحتي و دلخوري خود را با سكوت و كاهش احساسات نشان مي دهند. طبيعي هست كه ديگران برايشان سوء‌تفاهم پيش بيايد.

    نكته چهارم و مهم: در مورد تغييرات مهم اين چنيني ابتدا بايد مراحل آن را خوب طراحي كني، و با همسرت و افرادي كه خيلي نزديكند صحبت كنيد و ازشون حتي كمك بخواهيد. همسر شما حق دارد كه بداند و كمكتان كند.
    البته اين آگاهي دادن به نزديكان بايد قبل از هر گونه اقدام عملي باشد. چون اگر بعد از عمل باشد آنها تصور مي كنند كه قصد توجيه داري.


    ===============

    پاورقي:
    مثلا من الان مي خواستم به بالهاي صداقت به خاطر پست قشنگ و تحليلي اشان يكسال شارژ رايگان بدهم، ولي تيزي احساساتم را گرفتم و فقط يكماه شارژ رايگان از طرف تالار همدردي بهشون هديه دادم.

  20. 13 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه 25 خرداد 92), مدیرهمدردی (یکشنبه 07 آذر 89), سوده 82 (چهارشنبه 02 مهر 93), شادی ظهوریان (سه شنبه 21 اردیبهشت 95)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.