سلام به همه و ممنون از راهنماییهاتون
خانمم اولین باره که رفته و به قول خودش تمام عقده هاش جمع شده زیر گلوش و من سابقه درگیری با مادرزنم را دارم و بسیار از من کینه داره و از ان دسته ادمهایی است که الان برای شکست دادن من داره از دخترش استفاده میکنه و حاضره حتی به قیمت ناابود شدن زندگی دخترش از من انتقام بگیره البته من و همسرم حدود 2000 روز هستش که با هم زندگی میکنیم و شاید 10 بار با هم دعوا کرده باشیم که 2 بارش شدید بوده و پای اصلی همه دعواها هم مادرزنم بوده و ریشه اصلی همه چیز دست اونه البته پدرزن خوب و محترمی دارم که روزی که رفته بودم خونشون تا خانوممو بیارم پدرزنم به خانمم گفت پاشو برو خونت چیزی نشده ولی مادرزنم حمله کرد بهش و جلوی پدر و مادر من شوهرشو زد و فحش داد که به تو مربوط نیست
در هر حال الان متوجه شدم که تمام خواسته های همسرم مادیه و ایراد خاصی از من نگرفته مثلا بزرگترین ایرادش اینه که چرا به صورتت کرم میزنی؟؟؟ یا چرا با مادرم اینجوری حرف زدی یا چرا خوش سفر نبودی یا چرا مامانو بابام میان خونه به مادرم بی توجهی میکنی(که اصلا اینطوری هم نیست) یا چرا دو سال پیش به مامانم گفتی فلان(دعوای دو سال پیش) یا چرا روز عقدمون با بابات حرفت شد یا.... و مامانم را تحویل نگرفتی من خودم از این ایرادها وقتی شنیدم خندم گرفت گفتم چشم هر جور تو بخواهی رفتار میکنم بعد ازش پرسیدم تا حالا شده چیزی بخوای و کاری بخوای انجام بدی من برات نکرده باشم هر چی فکر کرد هیچی یادش نیومد گفتش نه نشده گفتم پس شما که از من راضی هستی برگرد به خاطر اینده اون بچه برگرد نزار بیپدر یا مادر بشه اما گفت دو تا شرط دیگه دارم اول ماشین و دوم حساب بانکی باید به نام من باشه تا احساس دلگرمی کنم و میگه چرا هیچی به نام من نیست؟ من گفتم باشه بهت میدم به عنوان مهریه گفت خیر
گفتم برگرد بیا بچه که به دنیا اومد میدم گفتن نه الان میخوام
گفتم باشه نوشته میدم که بچه به دنیا اومد تو بیمارستان سوییچ یه 206 را بهت بدم تو فقط برگرد گفت نه من پولای تو بانک و وام را هم میخواهم
ضمنا لازم به ذکر است دزدکی هر چی طلا هم هست برده خونه مامانش و مهمترین مساله که الان میگم اینه که قبل از اینکه طلاهارو ببره من طلاهارو دیدم و بردم پیش مامانم گفتم شاید اینا همچین کاری بکنند ولی مادرم گفت ببر بزار سر جاش زشته یه وقت میان میفهمندبه زنت اعتماد داشته باش ولی من گذاشتم و 3-4 روز بعد اون نامردا طلاهارو بردن وقتی تهدیدش کردم که ازت شکایت میکنم گفت به جون بچه و دستمو میزارم رو قران که قبلا (یعنی از روز اول) برده بودم این قسم دروغش به جون بچه(چون از روز اول نبرده بود طلاهارو و من خودم سه جهار بار چک کرده بودم) منو داغون کردش یعنی مگه میشه یه مادر به جون بچش که هنوز به دنیا نیومده قسم دروغ بخوره
اول فکر میکردم ویار حاملگیه یا افسردگیه زایمانه ولی اخه کدوم ادم افسرده و ویارداری میاد یه دفه ویار پول میکنه و دزدی میاد شبونه اونم از خونه خودش و وقتی کسی نیست خیلی عجیبه برام
خیلی جالبه که بسیار دروغگو شده و وقتی رفته بودم دنبالش خونه مادرش به همراه پدر و مادرم میگفت نمیام تو خونت تو تو خونت به من گشنگی میدی و غذا ندارم بخورم در حالی که مثلا منی که یه کفش واسه خانم میخریدم 300 هزارتومان به نظرتون میشه تو خونم چیزی نباشه تا اون بخوره؟ بسیار دروغگو شده به نحوی که خودم باورم نمیشه و نکته جالب اینه که به دروغاش ایمان داره یعنی واقعا انگار باور داره که تو خونه من گشنگی میکشیده یا مثلا میگفت منو زدی در صورتیکه تو این 6 سال خدا شاهده از گل نازکتر بهش نگفتم و دلیلی نداره بخوام اینجا دروغ بنویسم چون میخوام کارم درست شه ولی جوری میگفت منو زدید و زجر دادید و گشنگی دادید که اصلا من داشت خودم باورم میشد و به همه بزرگترای ما مثل پدر و مادر و مادربزرگ انواع فحشها را میده و فقط تکرار میکنه مالدرمه که خیرخواه منه من اگه بزنمش هم چیزی به من نمیگه و مدام هم به جای استفاده از واژه پسرمون که میخواد به دنیا بیاد و یا عشقمون یا واژه های دیگه از واژه سگ توله راجع به بچه استفاده میکنه و مدام میگه طلاق میخوام و دیگه دوستت ندارم تو و این سگ تولتو و مامانش هم هی به این اتیش نفت و بنزین میریزه میگه دخترمو کشتید یا فلان کردید در حالی که هیچ کاری نکردیم
خواستم ببرمش مشاور مادرش نزاشت و میگه بچم سالمه تو داری میکشیش خلاصه فقط یه استادی به من گفت دیگه بیخیالش شو و دنبالش نرو بزار اینقدر اونجا بمونه تا بپوسه و سراغشم نگیر تا خودش برگرده ولی من دلم نمیاد میترسم غصه بخوره و بچه یه چیزیش بشه
از طرفی این عدم تعادل روانی با خواسته هاش کاملا تناقص داره یعنی وقتی خواسته های مادی اونجوری مطرح میکنه دیگه میگم نه بابا این سالمه سالمه شاید همش فیلم باشه ادمی که تعادل نداشته باشه نمیتونه اینقدر مادیات براش مهم باشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)