سلام ساراجان گرامی
ممنون از پاسخ کاملتون . امیدوارم و سعی می کنم مدال طلا رو بدست بیارم اون هم از مسیر جوانمردانش ، البته با کمک شما ها .
لیلی گرامی خبری ازتون نشد ، انشاالله که مشکلتون حل شه، به سهم خودم دعاتون می کنم.
بازهم متشکرم دوستان.
تشکرشده 286 در 114 پست
سلام ساراجان گرامی
ممنون از پاسخ کاملتون . امیدوارم و سعی می کنم مدال طلا رو بدست بیارم اون هم از مسیر جوانمردانش ، البته با کمک شما ها .
لیلی گرامی خبری ازتون نشد ، انشاالله که مشکلتون حل شه، به سهم خودم دعاتون می کنم.
بازهم متشکرم دوستان.
larg.62 (دوشنبه 08 آذر 89)
تشکرشده 6 در 4 پست
سلام لارج عزیز ما را در جریان ریز مطالب بزار منتظریم م م م م
vida nejati (پنجشنبه 11 آذر 89)
تشکرشده 320 در 128 پست
سلام لارج گرامی
منتظر خبرای خوشتون هستیم با مدال طلا
ستایش بارن (پنجشنبه 11 آذر 89)
تشکرشده 286 در 114 پست
سلام دوباره به دوستان گلم و با تشکر مجدد :
باز هم یه سوال داشتم از خدمت دوستان محترم و تقاضای راهنمایی :
امتحان کنکور شیوا خانم عزیز ، فردا صبحه ( 12/9/89 ) ، و طبق قرار تلویحی قبلی باید ما بعد از اون اقدام کنیم( البته کاملا از طریق خانواده و .... ) و .......
دیروز یه نگاهی به تقویم انداختم و دیدم از 17 این ماه ، ماه محرم الحرام شروع میشه و بنابر رسم و رسومات خونواده های ایرونی ، مراسم خواستگاری و اینا تقریبا تعطیله و ...
حال چی کار کنم ؟ به نظرتون آیا اقدام انجام بگیره ؟ یا تا سپری شدن محرم و ... صبر کنیم ؟ یا .......؟
یا اینکه من زیاد سخت می گیرم ( مذهبی ام و ... ) ؟
بازم متشکرم.![]()
larg.62 (جمعه 26 آذر 89)
تشکرشده 320 در 128 پست
سلام لارج عزیز
بلاخره داره انتظار تموم میشه ها
موضوعی که مطرح کردید برمیگرده به سنت های خونواده شما و خونواده شیوا خانم نه سنت های همه ایرانی ها
و البته برمیگرده به اینکه که اقدام شما قراره چطور باشه اگر خواستگاری و بله برون و بزن وبرقصه که فرق میکنه اما نه اگر قراره فقط شما اقدام کنید و خواستگاری برید و جواب بگیرید و مراحل بعد از اون مثلا آزمایش و .. رو انجام بدید خوب چه اشکالی داره که اقدام کنید!
اصلا کی مگه که ایام محرم همه چی حرامه!؟
من خودم احترام خاصی به این ایام دارم اما هر چیزی در حد تعادلش خوبه
بله ایام عزاداری سر جاش باشه و حرمتش حفظ بشه اما قرار نیست تو این دو ماه همه چی تعطیل بشه
ببین لارج عزیز با خونووادت صحبت کن ببین نظر اونها چیه و مهم تر اینکه ببیین خونواده شیوا خانم چه نظری دارن شما داری به تنهایی رو این موضوع فکر میکنی؟! این جور چیزا رو دیگه باید همه با هم (دو خونواده) با توافق هاشون انجام بدن
مهم اینه که با اقدام شما چه اتفاقاتی قراره پیش بیاد اما صرفا اقدام شما هیچ حرمتی رو از بین نمیبره از نظر من (به جز ایام عزاداری)
با توافق طرفین همه چی به خوبی پیش میره
نگران نباش
منتظر شیرینی هستما!!!!!![]()
ستایش بارن (دوشنبه 15 آذر 89)
تشکرشده 320 در 128 پست
آقای لارج عزیز نیستی؟!!!!!!!!!!!!!
ستایش بارن (جمعه 26 آذر 89)
تشکرشده 286 در 114 پست
با سلام و عرض ادب:
خیلی ممنون که پیگیر هستین و بامحبت .
راستش کنکورش جمعه صبح بود ، می دونستم که حدود ساعت 5/10 الی 12 تموم می شه . پس رفتم دانشگاهش تا بعد از امتحان یه ملاقاتی باهاش داشته باشم .
طی دیداری که انجام شد و صحبت های فی ما بین که حدود 10 – 15 دقیقه ای طول کشید ( باز با روی نسبتا گشاده و پذیرا ، مستمع حرفام بود و مثل همیشه متین و جدی بود و گاهی با لبخندهای متین ، نشانه هایی از تمایل رو منعکس می کرد ( البته این برداشت منه . ))، بعد از سلام و احوال پرسی و خسته نباشید و امتحان چطور بود و ....... ، ازش عذر خواهی کردم نسبت به اون تماس تلفنی ام و سوال کردم که آیا موضوع رو به خونواده گفته یا نه ؟ که گفتش اگه واقعیت رو بخوام ، موضوع رو گفتم ، منم دیگه زیاد زوم نکردم و رد شدو وباقی مطالب ..... ( فقط گفتم که شرایطم رو درک کنه و اینکه در خصیصه و ذات اینجور مسائل ، اشتباهات این چنینی هم پیش می آد . و واکنشش هم حاکی از این بود که خانوادش هم زیاد رو موضوع زوم نکردن و اونا هم رد شدن و..... )
گفتم بعلت اینکه متاسفانه امکان ارتباطات حتی محدودی رو باهاتون ندارم ، بنابراین اشراف کاملی هم به نظراتتون ندارم و به همین دلیل نمیدونم اقدامم باید به چه ترتیبی باشه ؟
گفتم واقعیت اینه که وقتی پیگیر مسئله ام از طریق خانواده ، بنظرم می آد که مطابق دلخواه تون عمل نکردم ( در همون تماس تلفنی ام گفته بود که چرا زیاد از حد پیگیر هستم و ... )و .... ، وقتی هم زیاد پیگیر نباشم و ... باز احساس می کنم که بنظرش اینطوری می آد که قصدم جدی نبوده و یا اینکه خانوادم زیاد اهمیتی بهم نمی دن ( فرزند آخر خانوادم و یه برادر مجرد بزرگتر دارم ) و .....
خلاصه اینکه این موارد دوگانگی رفتارش رو خاطر نشان کرده و گفتم که درسته که طی مراحل اینچنین روابطی ، همچین مسائلی تا حدودی طبیعی هستش و .... ولی گفتم قبول کنین که رفتارتون کمی بیش از حد معمول ،انفعالی هستش .ایشون هم یه مطالبی گفتن که برآیندش اینه که 1 - از طریق خانواده جویا باشم و پیگیر 2 – عین گفتش که :اگر هم نتیجه مثبت باشه ، زمانبر خواهد بود و .... ( فعلا ازدواج واسم کمی زوده وادامه تحصیل و ..... ) 3 – نظر خانوادم واسم خیلی مهمه و....
منم گفتم که مطمئن باشه هر اقدام مربوطی از طریق خانواده خواهد بود . فقط اینکه میگین نظر خونوادتون واستون مهمه ، خوب ، با پدرتون صحبت کردم و ایشون هم تلویحا تائید کردن و گفتن که نظر ، نظر دخترمه و اینکه هر طوری میل دخترم باشه ، پدرتون هم نظر شما رو مهم دونستن ( البته اشاره کردم که نظر پدرتون هم کاملا درست و طبیعی و معمول و منطقی هستش ).......
خلاصه اینکه احساس می کنم یه نوع " تعارف " یا " احترام متقابل ولد و والد " یا " عدم توان تصمیم گیری " یا " شرم و حیا و خجالت دختر درابراز و اعلام نظر به والدین " یا ...باقیش رو شما بگین ، ایجاد شده .
خلاصه ازش خواستم تا کمی انعطاف پذیری بیشتری نشون بده و باهام منفعل نباشه و نهایتا گفتم اگه دلخواهتونه ، تو همین چند روز اخیر اقدام کنیم ، نه اگه دلخواهتون جور دیگه اس باز اعلام کنین اونجوری عمل کنیم ، که جوابش صرفا جمله زیر بود :
" از خانوادم پیگیر باشین "
بازم ممنون از همه .
larg.62 (جمعه 26 آذر 89)
تشکرشده 320 در 128 پست
از نظر من که شیوا خانم داره از سر حیا شما رو به خونواده اش ارجاع میدهنوشته اصلی توسط LARG.62
و اینکه باید مطمئن باشه که به اهدافی که داره حتی در کنار شما خواهد رسید
و این اعتماد رو شما باید در ایشون ایجاد کنید
شما پیگیر باشین
ستایش بارن (جمعه 26 آذر 89)
تشکرشده 286 در 114 پست
سلام
ستایش گرامی منم همین نظر رو دارم ( پیگیری ).
دیشب 10 دقیقه ای با پدرم صحبت کردم و ما حصل صحبتهامو با شیوا خانم عزیز ، بهشون گفتم .
ایشون هم نظرشون بر این بود که این چند روز ایام سوگواری بگذره ، تا بعد از اون اقدام کنن .
منم گفتم هر طور که صلاح و مصلحت می دونین .
این گزارش زنده اندر احوالات بنده اس واسه دونستن نظرات دوستان ( بخصوص نظرات و عکس العمل و نوع برداشت خواهرهای محترم تالار واسم خیلی مهم و راهنما خواهد بود )
بازم منتظر نظراتتون هستم.
larg.62 (سه شنبه 16 آذر 89)
تشکرشده 116 در 48 پست
با سلام مجدد
لارج گرامی...برادر من اینجور که پیداست اون روز سرنوشت ساز هنوز فرا نرسیده.
(منظورم روز خواستگاریه )
ببینیم بالاخره ما میتونیم یه شیرینی از شما بگیریم.من که برای اون روز لحظه شماری میکنم.
و اما راجع به مسئله ای که برام پیش اومده بود :
تا همین چند روز پیش فکر می کردم دنیا برام تموم شده وسراسر غم واندوه بودم وخدا رو هزاران مرتبه شکر الان تمام اونها رو پشت سر گذاشتم وتونستم اون آرامش وروحیه سابق رو بدست بیارم و تمام اینها رو مدیون لطف خدا و دعای خیر شما و بی نهایت محبت های دلسوزانه و خواهرانه سارا بانوی عزیز هستم .که انشاءالله همیشه سالم و موفق باشند.و خوشحالم که تصمیم گرفتم بمونم. چون دوستان خوبی در این تالار دارم و می توانم از تجربیات وراهنماییها ولطف انها بهره مند بشم......
و بقولی امر خیری بود که ختم به خیر شد.
انشاءالله موفق باشید .
**leili** (سه شنبه 16 آذر 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)