همیشه تنهای عزیز مرسی از راهنماییهاتون خودمم همینجوری فکر میکنم اما مشکل اینه که مادرش و خودش به هیچ سراطی مستقیم نیستند باباش که عاشق منه رو هم جلوی چشم من مادرش زد که به تو مربوط نیست اما شما راست میگی باید دورادور هواشونو داشته باشم ولی در خونشون نمیخوام برم چون میترسم درو روم باز نکنن یا مادرش یه فحشی چیزی به منو خانوادم بده و از کوره در برم به نظرتون بهتر نیست یه چند وقتی اصلا سراغش نرم؟
اخه بار اخر که دعوامون شد و اون کلی به خانوادم و مادرم و پدرم و خواهرم فحش داد منم از روی عصبانیت گفتم من زن دزد که جون بچه را دروغی قسم میخوره نمیخوام بیا طلاقتو بگیر و تمام
بعد از اون نه من از اون خبری دارم نه اون به من زنگ یا اس ام اسی زده پیشنهاد شما دوستان عزیز برای زدن یه تلنگر یا یه جوری بیدار کردن وجدانش چیه یه جوری با یه کلامی یا حرکتی یا حتی بدون حرکتی من اصلا مغزم کار نمیکنه یه وقت برای بچم مشکلی پیش نیاد یا برای خودش مشکلی پیش نیاد؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)