ممنون دریا جان .. در مورد مصرف قرص ها فعلا دست نگه می دارم .. قول دادم بهش !!نوشته اصلی توسط darya1389
تمامه فکر و ذکر خودمم شده چرا ؟ و نمی گه ! هر موقع یه چیزی میگه و معلومه که داره از حقیقت فرار می کنه نمی خواد بگه بهم !
ای کاش .. ای کاش میشد می رفتیم پیش یه مشاور .. ای کاش میومد !
در مورد قرص بالا گفتم .. فعلا سعی می کنم سمتشون نرم ..نوشته اصلی توسط sisili
برای تمام اطرافیانم عجیبیه ... منی که همیشه می خندیدم و می خندوندم .. حالا شدم یه گوشه گیر .. طوری شد که مادرم اومد باهام حرف بزنه که چمه ! ولی تفره رفتم .. فعلا نمی خوام چیزی بدونه .. مخصوصا شرایط فعلیم !اگر وصالی در کار باشه مادرم با فهمیدن این ماجرا شاید دیدش نسبت به اون منفی شه !
زمان /؟؟ زمان دادم و خوام داد ..
یه جمله بود :
سخته آدم کسی رو فراموش کنه ... ولی سخت تر اینه که ندونی باید فراموش کنی یا منتظر بمونی !!
ولی من این سختی رو به جون می خرم تا برش گردونم !
میدونم همیشه سایه ی من تو زندگیش خواهد بود .. به این امید زندم که بر می گرده !
بله این راه رو پیشه کردم که حواسم رو پرت کنم با اینترنت و دوستام .. ولی به محض اینکه یادش می افتم به هم میریزم ...
همین 1ساعت پیش یه اتفاق جالب برام افتاد .. تو ماشین رفیقم دید تو فکرم ..
یه هو بی مقدمه گفت :
چیزی رو که نمی تونی بدست بیاری فراموش کن ...
بعد از چند ثانیه دوباره گفت :
چیزی رو هم که نمی تونی فراموش کنی ، بدست بیار .. !
با قسمت دوم جملش انرژی گرفتم !
هیچکس رو تو زندگیم راه نمیدم و فکر جایگزین نیستم .. چون زمانی که با هم دوباره دوست شدیم از بی وفایی ها خسته بودیم .... اما .. اما حالا یاره من رفته بین بی وفا ها !
در مورد خواستم مطمئنم .. اما برای خودم معیار ها دارم .. کارم .. تحصیلم .. خودتون جای خانواده ی یه دختر باشید به چنین آدمی دختر میدید ؟؟نوشته اصلی توسط blue sky
من باشم نمی دم .. بهتره منطقی باشیم .. پدر و مادر از میزان علاقه ها که خبر ندارن .. اونا شرایط رو می سنجن .. دیده ها و داشته ها رو کنار هم میزارن ..
من فکر می کنم طوری بهش گفتم که واقعا مطمئن بود ... اما .. با تمام این اوصاف اگر پاش بیفته .. اون جرات رو دارم که برم رو در رو با پدرش صحبت کنم !
اگه کار به اونجا بکشه من آمادگیش رو دارم !
شاید باورتون نشه ولی تو این زمان اینقدر دلتنگش بودم که 1 ساعت رانندگی کردم تا برم جایی که از اونجا رد میشه تا فقط از دور ببینمش ! فقط از دور تا بفهمم حالش خوبه !
شااید با خودتون بگید ندیده و احمقه !
ولی اتفاقا رابطه هام محدود نبوده .. با ایک بار دیدن عاشق نمیشم !
این احساس رو به هیچکس نداشتم !
یادش بخیر .. یه بار لینک این سایت رو دادم تا بخونه .. همون موضوعات راجع به اختلاف سنی..نوشته اصلی توسط ...sheida
خودش رو میدونم با اختلاف سنی مشکل نداره ... ولی از خانوادش می ترسید .. شاید دلیل جداییش و حرفی که زده ( بین تو و خونوادم باید یکی رو انتخاب کنم ) این باشه !
نمی دونم ...










علاقه مندی ها (Bookmarks)