هکتور جان فکر می کنم این حالات شما طبیعی باشه. بالاخره آدم وقتی یه ضربه ای می خوره نمی تونه بطور کامل و سریع فراموشش کنه و یه مدت زمان می بره. البته باید سعی کنیم که اثرات بد اتفاقات اینچنینی رو تو روح و روانمون کم کنیم و نه اینکه کاملا فراموش کنیم چون باید ازشون درس بگیریم و لااقل اطرافیانمون رو بشناسیم.
حالا چطور اتفاقات بد یا افرادی که آزارمون دادند و بهمون ظلم کردند رو طوری فراموش کنیم که روی روحیه ام اثرات مخرب نگذاره؟
همونطور که تو پست قبلی ام گفتم باید برای خودمون هدف تعیین کنیم و برای رسیدن بهش برنامه ریزی کنیم و طبق برنامه تلاش کنیم. البته گاهی مجبوریم اونهایی رو که باعث آزارمون دادند کلا از زندگیمون حذف کنیم و هدفمون و مسیر رسیدن بهش مستقل از اون افراد باشه.
این دقیقا کاریه که من خودم کردم و الان تقریبا به آرامش نسبی رسیدم و اصلا فرصت ندارم به چیزایی که به واسطه نامردی عده ای از دست دادم، فکر کنم:
شاید مثال من بتونه شما رو هم کمک کنه. اولین کاری که من کردم مرخصی گرفتم و از اون محیط دور شدم. درسته از لحاظ مالی و سابقه کاری خیلی ضرر می کنم اما به خودم فرصت نمی دم به این موضوع فکر کنم. چجوری؟ دارم برای فوق می خونم اگه قبول شدم که نهایت استفاده رو از این مرخصی کردم و اگه نشدم به اطلاعاتم اضافه کردم. چون داشتن دانش تو این رشته جدید رو دوست دارم و لازم می بینم. از طرفی می خوام مادر بشم و دارم به این موضوع هم عمیقا فکر می کنم و برنامه ریزی می کنم برای مادر شدنم.
می بینی اصلا فرصت ندارم به ناکامی هام فکر کنم. (البته گاهی فکر و خیال به سراغم میاد ولی سریع فکرم رو به طرف هدفم می برم.)
شما هم می تونی با این روش هم خودت رو آروم کنی و هم از وضعیت کنونی ات ارتقا پیدا کنی.
بزرگی میگه:
برای انتقام از حسود و دشمن باید پیوسته به دانش خویش افزود.
علاقه مندی ها (Bookmarks)