تینای عزیزم؛ درک می کنم که چقدر فشار روت زیاده؛ اما می خوام بگم، آیا فکر نمی کنی خود شما هم در به وجود اومدن این فشار روی خودت بیشتر مقصری؟ ببین عزیز؛ دلم درسته شما فعلا بخاطر شرایط از محیط کار جدا شدی اما این اصلا به این معنی نیست که شما منزوی بشید؛ هیچ کار مفید دیگه ای نتونید که انجام بدید؟ دختر شما هنوز 2 یا 3 ماهه ست و شما به نظر من الان به عنوان یه مادر باید انرژِیتون رو متمرکز کنید به رشد جسمی و روحی دخترتون تا ایشون یه مقدار که بزرگتر شدند شما بهتر بتونید تصمیم گیری کنید!
در ضمن میگید که همسرتون هم دارن با رفتارهاشون شما رو تحت فشار می گذارند؛ خوب؛ عزیز من شما فکر می کنید که همه چیز شما همسرتونه، حالا چون ایشون یه مقدار به هر دلیلی تند شده، که البته من فکر می کنم اون هم تا مقداری از رفتارهای شما تاثیر گرفته و طبیعی ست! شما فکر می کنید دنیا به آخر رسیده!
دختر خوب؛ تا حالا به این فکر کردی که آدم ها توی دوران مجردی چرا شادند؟ آیا همسری داشتند که شادتر بودند؟ نه! درسته! می فهمم که ادم وقتی ازدواج میکنه متوقع میشه! اما این به معنی این نیست که ما همه ی شادی و شادابی دوران مجردیمون رو از دست بدیم!
شما اول باید سعی کنید؛ هدف رو زندگی تون قرار بدید؛ یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه فکر کنی؛ سر کار رفتن و توی اجتماع بودن و درس خوندن و خلاصه هزاران دلیل دیگه؛ هدف شما توی زندگی باشه؛ زندگی کردن در کنار همسر و لذت بردن و رشد کودکتون و همین طور یادگیری مهارت های ارتباطی با همسر؛ و محبت ورزیدن و عشق ورزیدن رو هدف در زندگی تون قرار بدید و سعی کنید با برنامه ابتدا برای چند مدتی شادابی و عشق رو به زندگی تون و به همسرتون هدیه بدید تا بعد با روحیه ی بهتری برای آینده برنامه ریزی کنید!
مطمئن باش آسمون خدا؛ همه جا یه رنگه! مهم اینه که من و شما یاد بگیریم که اون رو تیره نبینیم و به حکمت و کرمش امیدوار باشیم و پرتلاش برای اینکه به تلاشمون برکت بده و انگیزه!
پس؛ چشم هات رو بشور و به زندگیت به نوع دیگه ای نگاه کن!