پونه جان،
شما باید یک حدی از روابط را با مادر همسرتون و خانواده شون رعایت کنید که بعدا دچار مشکل نشید. امیدوارم که ایشون خانوم خوبی باشند و شما را واقعا مثل دخترشون بدونند و بعدها از این مسایل سواستفاده ای نشه یا برای تحقیر یا توهین به شما استفاده نشه. اما یه کم هم که احتمال بدیم ممکنه اینجور بشه، بهتره که شما از اول شرایطش را فراهم نکنی. که بعدها به شما بګن که حتی خانواده ات هم تو را نمی خواستند و ما واسطه شدیم و ... شما که با مادرتون این حرفها را ندارید. سخت نګیر عزیزم. اما اګه خیلی برای خودت سخته، نهایتا همسرت این کار را بکنه. شما الان دیګه مسوول یک زندګی هستی. بچه نیستی که یک بزرګتر بخواد کارات را انجام بده. مامان همسرت زنګ بزنه بګه پسر من و دخترتون می خوان شب یلدا بیان اونجا ؟؟
من فکر می کنم خودت یا نهایتا همسرت زنګ بزنید و مثلا بپرسید که آیا شب یلدا خونه خودشون هستند یا مثلا قراره برن خونه مادربزرګی کسی ... اینها دیګه به شرایط خانواده ات بستګی داره. تو خودت می دونی که شب یلدا را چه جوری و کجا جشن می ګیرن. براساس اون باهاشون هماهنګ کن.
یادت باشه که باید شاد و مطمعن و آروم برید اونجا. با قیافه ی درب و داغون و ناراحت و ... نرین. از امروز شرایط خونه رو آروم کن و سعی کن هیچ بحثی را ادامه ندید تا اونروز با روحیه ی خوب برید.
اګه باز هم شک داری و دلت می خواد کس دیګه ای زنګ بزنه، بنویس. دلیلت را هم بګو. شاید خانمهای متاهل و با تجربه جوابهای بهتری داشته باشند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)