سلام فرناز عزیز
به تالار همدردی خوش اومدی![]()
مرد جواني كه مي خواست راه روحاني را طي كند، به سراغ كشيشي در صومعه اسكتا رفت.
كشيش گفت: تا يك سال به هر كس كه به تو حمله مي كند، پولي بده.
تا دوازده ماه هر كس به جوان حمله مي كرد، جوان پولي به او مي داد. آخر سال، باز به سراغ كشيش رفت تا گام بعد را بياموزد.
كشيش گفت: به شهر برو و بريم غذا بخر.
همين كه مرد رفت، پدر خود را به لباس يك گدا در آورد و از راه ميان بر به كنار دروازه شهر رفت. وقتي مرد جوان رسيد، پدر شروع كرد به توهين كردن به او. جوان به گدا گفت: عالي است! يك سال تمام مجبور بودم به هر كس كه به من توهين كرد پول بدهم. اما حالا مي توانم مجاني فحش بشنوم،بدون آنكه يك پشيز خرج كنم.
پدر روحاني وقتي صحبت جوان را شنيد، رو نشان داد و گفت: براي گام بعدي آماده اي، چون ياد گرفته اي به روي مشكلاتت بخندي!









علاقه مندی ها (Bookmarks)