به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: رفتار های عاشقانه و گرفتاری های زندگی! چیکار کنم؟

    سلام:

    آویژه جان چون شما و عشق مابین شما و همسرتان برای من بسیار مقدس است درست مثل علاقه غزاله و دلبندش که در ابتدای ورودم منو مسحور خودش کرد ..می خوام بهت حرفی بزنم...
    راستش از دستت وقتی این پستو خوندم خیلی عصبانی شدم..جدی می گم..تو با این حرفت منو بردی به روزهای دوری از کسی که دوستش داشتم و حالا همه کسمه..
    آویژه جان هیچ وقت این حرف ها رو در هیچ زمان زندگیت تکرار نکن که می ترسم از شیطان لعین که اماده جرقه زدن هست..
    می خوام احساسمو از ته قلبم برات اینجا بنویسم..زمانی که با همسر الانم ( کسی که همیشه دوسش داشتم) بار اول ازم خواستگاری کرد و ما تو مرحله شناخت جدا شدیم یک ماه به دفاع از تز من مونده بود..اونم کار من که برخلاف بقیه یک کار تحقیقاتی برداشتم که بسیار سنگین بود و قرار بود مقاله اون هم چاپ بشه..تو همون بحبوحه رابطه ما تو مرحله شناخت قطع شد..آوِیژه عزیزم شب و روز کار من گریه بود...پایان نامه نصفه نیمه رو در میاوردم و زار زار جلو پدر و مادرم گریه می کردم و تنها قطره های اشکم می ریخت روی صفحات نیمه کاره پایان نامم...حتی یک خط ننوشتم..آرزوشو داشتم فقط باشه من هزاران پایان نامه می نویسم و هزاران مقاله خارجی چاپ می کنم ولی آویژه اون نبود..هرجا سر گردوندم عزیزم نبود و من اشک می ریختم..آنقدر اشک ریختم تا اشک هام خشک شد و من در سکوت فرو رفتم..یک کلمه حرف نمی زدم ...حتی یک کلمه ..به پیان نامم نگاه می کردم و ماتم می برد..چقدر آرزو داشتم رو صفحه اولش ازش تشکر کنم ولی حالا نبود..سر دفاعی که آنقدر دوست داشت بیاد نبود..من تنها بودم آویژه ...تنها..می فهمی...
    بعد دو هفته فهمیدم باید بپذیرم ..هنوزم عضو تالار نبودم..پاشدم 2 هفته ای همشو نوشتم..20 هم شدم حتی مقاله هم پذیرفته شد برای چاپ ..من اولین نفری بودم تو کلاس که فارغ التحصیل شدم..موقع دفاع چشمم به در بود..آیا میاد..اون نیومد و من چشمم به در خشک شد آویژه ...می فهمی ..؟تو که عاشقی میفهمی نه؟
    الان اون کنارمه..پایان نامه من تو دستشه ..فیلم دفاعمو می بینه..منو دوست داره..من براش همه این حس هامو گفتم و اون منو بوسید..گفت برای دفاعم اومده روش نشده بیاد تو چون خجالت می کشیده..
    آویژه می دونی چقدر خوشبختی که الان همسرت کنارته و بغلت می کنه..کاش منم اون روزا عزیزم کنارم بود ولی الان خوشحالم اون کنارمه..خیلی خوشحالم..
    آویژه جان...خوشحال باش اون یک از بزرگترین امیدهای ادامه راه توست پس کنارت محکم نگهش دار..کاش من اون روزها مثل الان داشتمش...خدایا بازم شکرت که ختم به خیر شد..
    ازت می خوام دیگه تکرار نکنی....به چشمهاش نگاه کن..اون همه پایان نامه توست..همه اون...

  2. 14 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (یکشنبه 10 بهمن 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.