سابینا شاید حالش بده، خانواده اش نمی خوان تو بدونی با بفهمی.
مثلا بیماریش شدید شده. الکی دارن مخفیش می کنن. معنی نداره که هی می گن نیست، نمی دونیم کجاست، موبایلش هم تو خونه جا مونده و ...
اونها می ترسن تو طلاق بخواهی. واسه همین هم نمی ذارن بفهمی چه خبره.
باور کن اونها از طلاق گرفتن تو می ترسن. یه مدت محل نذار. ببین چطوری می افتن به دست و پات. ولی موضوع این نیست که اونها بیفتن به دست و پات یا نه. موضوع این نیست که اونها طلاق بخوان یا تو. موضوع اینه که مساله باید حل بشه. باید بفهمی چه خبره، مشکل از کجاست و ...
سابینا هر جوری شده از این فضا چند روز دور شو. با مامانت برین مسافرت. نرو خونه ی کسی. برو یه شهر که هیچکس رو نداری. واسه خودت بگرد. برو تو طبیعت. از این تورهای یکی دو روزه ی طبیعت گردی. بعد که برگشتی بهش بیشتر فکر کن. من احساس می کنم شوهر تو بیماریش بیشتر از این حرفهاست که تو گفتی یا خبر داری.








علاقه مندی ها (Bookmarks)