من تحصیل کرده و شاغل با یه حقوق نسبتا خوب قیافه ام طوریه که همه حتی مدیرم تا هفته پیش فکر میکرد 22 یا 23 سالمه هم خیلی جوون موندم و هم خوش مشربم یعنی تو هر جمعی میرم محاله چند نفر دورم جمع نشن که با هاشون بگو و بخند داشته باشم تقریبا طرفدارای زیادی دارم قیافه ام خوبه(اینا رو فقط محض اطلاع گفتم خودستایی نبود)اون آقای قبلی از من کوچکتر بود ولی من از روز اول راستشو گفته بودم و تازیگها تماس گرفته میگه بدبخت شدم البته خوشحال نشدم ولی خیلی منو داغون کرد و بدجور با احساسات من بازی کرد و من نمیتونم ببخشمش. برادرش ازم خواهش کرد ببخشمش گفتم نه و تا قیامت نمیبخشمش نه بخاطر اینکه نشد ازدواج کنیم بخاطر اینکه با من روراست نبود منو بازی داد و وقتی بهش نیاز داشتم منو تنها گذاشت دوست ندارم زیاد در موردش توضیح بدم ولی واقعا عذابی کشیدم که تصورش نمیشه کرد.این اقا 32 ساله اشه شغل و تحصیلاتش خوبه خانواده خیلی خوبی داره و مشکل ازدواج کردنش برام حل شده چون به نظر من گناه نکرده ازدواج کرده و این باعث نمیشه طردش کرد. مشکل من اینه که با من صبور نیست میگه نمیتونم ازت اشتباه بپذیرم میگه نباید رفتارایی داشته باشی که من نتونم تحمل کنم حرف من اینه که من قدیس نیستم و قابل اشتباه کردن البته نه فاحش ولی باید بهم مهلت بده تا بشناسمش ب نظر خودم حرفم کاملا منطقیه ما تو زمان شناخت هستیم باید به من فرصت بده ولی اون تا یه اشتباه میکنم همه چیزو بهم میریزه الانم با هم ظاهرا تموم کردیم البته من راضی به جدایی نیستم کمکم کنید درست تصمیم بگیرم خسته شدم دیگه نمیخوام اشتباه کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)