من از همه نظر تحت فشار و بی رحمی قرار گرفتم. یعنی اگر بخوام اینجا واسه شما بنویسم واقعا صفحات زیادی باید بنویسم.
من در کنار همسرم به طور کلی آرامش ندارم. این دلیل خلقت زن و مرد که برای آرامش همدیگه آفریده شدن در زندگی من صدق نمی کنه.
هر چی به زندگیم نگاه می کنم می بینم داره ازم سو استفاده می شه. همسرم خیلی منو دوست داره اما این دوست داشتن از روی خودخواهیه نه به خاطر خودم. نمی دونم تونستم منظور رو برسونم یا نه.
از همه نظر تو زندگیم و انتخاب همسرم احساس نا امیدی می کنم. و واقعا این طور هم هست.
انتخاب ایشون به عنوان همسرم تمام زندگی منو تحت الشعاع قرار داده و احساس می کنم من تو زندگی چیزی بجر یه برده نیستم. و فقط از من انتظار کار خونه و مهمونداری و روابط زناشویی رو داره.
تا به حال شاید در کل این 5 ساله ما 24 ساعت در مورد خودمون و نه مسائل دیگه صحبت نکردیم. نه اینکه من نخوام. گوش شنوایی نیست که بخواد بشنوه.
ایشون یه زن می خواستن که دارن اما من خیلی چیزهامو از دست دادم.
استقلالم.
کارم.
آبروم
اعتماد به نفسم و ....







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)