به نظر من انتظار داشتن و نداشتن رو میشه به چند دسته تقسیم کرد
مثلا: من یه موقع هایی از همسرم انتظاراتی دارم که اون انتظارات فقط به خاطر خودخواهی خودمه و شاید راحتی خودم؛ نه دوست داشتن همسرم؛ در صورتی که اگر یه کم دوست داشتن رو و درک کردن رو توی زندگیم جاش بدم؛ حتما می تونم به نتیجه ی بهتری برسم!
یا نه؛ در مسائلی واقعا مساله ی انتظار داشتن های معقول من از همسرم انرژِی و قدرتش رو به رخش بیاره و اون رو برای ادامه ی مسیر امیدوارتر کنه و اگر در جایی من هیچ انتظاری نداشته باشم؛ همسرم ممکنه احساس کنه که شاید کاری از دستش برنمیاد که من هیچ توقعی ازش ندارم؛ یعنی انتظار داشتن بنا به جایگاه شخص؛ اهمیت او در زندگی ما و همین طور زمان و مکان میتونه متفاوت باشه!
و انتظارات میتونه سازنده و مخرب باشه؛ اینکه من وابسته به همسرم باشم که انتظار داشته باشم همیشه شادم کنه؛ همیشه بهم انرژِی بده یا همیشه کمکم کنه و خودم رو فراموش کنم؛ پس این انتظار یه انتظار مخربه که یه چرخه ی معیوب رو وارد زندگی من میکنه! البته تشخیص سازنده یا مخرب بودن انتظارات هم واقعا در مواقعی سخت و دشواره!
پس چقدر خوبه که ما بنا به شرایط و همین طور در مواقعی واقعا بدون هیچ انتظاری تنها به دلیل ارزشی که برای خودمون قائل هستیم؛ کارهایی رو انجام بدیم و انتظاری هم نداشته باشیم.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)