به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام برادر محترم:

    می تونم حدس بزنم که در چه شرایط سختی به سر می برید..
    متاسفانه برخی از جوانان ما حالا چه شما چه همسر محترم شما بر اساس معیارهای غلط و یا با حدس به تغییر طرف مقابل با او ازدواج می کنند..
    ببینید دوست من ..اصلا نمی خوام سطر به سطر متن شما رو بررسی کنم ولی اشتباه از خود شما به عنوان یک مرد آغاز شده تا همسر شما به عنوان یک زن کشیده شده است..
    اگر ما فرض کنیم که همسر شما کاملا در شرایط ایده آل روانی به شما بله داده اند هیچ زمان کاملا صادقانه اندیشیدده اید که چرا یک دختر در سلامت کامل روانی که 2 سال قبل به شما بله داده اکنون باید خودکشی کند؟
    متاسفانه چون در تالار تمام صحبت ها از طریق شما نقل می شود و ما نمی توانیم سخنان همسر محترم شما را بشنویم نمی شود قضاوت عادلانه ای داشت هرچند که ما هم در جایگاه قضاوت نیستیم..
    ولی من معتقدم یک زن هیچ زمان خدکشی نمی کند مگر موضوعی به صورت کاملا مزمن روح و جسم ایشان را نابود کرده باشد که یا ماحصل عدم نزدیک شدن شما به ایشان و درک منطقی ایشان است یا حاصل زودرنجی ها ی مکرر ایشان و عدم اقدامشان برای رفع مشکل..به نظر من هر دو طرف رابطه قواعد این بازی را بدرستی رعایت نکرده اند..
    من از صحبت های شما در چند جا متعجب شدم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط khorshid taban
    وقتی که در جلسات خواستگاری باش صحبت میکردم تمام صحبتهام رو تایید می کرد مخالفتی نمی کرد چیزی حتی بهش اضافه نمیکرد من پیش خودم اهدافم رو توی زندگییم مشخص کرده بودم و بش می گفتم که می خوام به اینها برسمو. اون هیچ چیز نمی گفت

    ***************************

    فکر میکردم با صحبتهای که باش توی دوران آشنایی میکردم تونستم راه رو بش نشون بدم و اون دیگه یا خودش راه رو میره یا اینکه ازم سوال میکنه و من کمکش میکنم اما......

    ************************************
    چون من که قبلا بهش گفته بودم که چطور دوست دارم با حجاب باشه

    من که کاملا روشن باش صحبت کرده بودم و حتی بش نشون داده بودم که چطور لباس بپوشه یا توی اجتماع چطور آرایش کنه . با این کارم هم می خواستم باز غیر مستقیم بش همون حرفهایی رو که گفته بودم بگم اما منظور رو نمی گرفت (شاید هم نمی خواست بگیره)

    ***********************************

    مشاورمون بهش می گفت که تو همش داری این بنده خدا رو پس میزنی
    آخه به مشاور میگفت که من دوستش ندارم!!!!!!

    ******************************
    بعد از چند دقیقه فهمیدم که مثل خیلی شبهای دیگه باز داره گریه می کنه این بار جدی تر بش گفتم که چی شده چرا ناراحتی باز حرف دلش رو نزد
    بعد که من خوابم برد من رو از خواب بیدار کرد و هی می گفت که تو خوابت رو از من بیشتر دوست داری
    دیگه از این حرفای بچه گونش خسته شده بودم گفتم آره
    تک تک صحبت های بالا رو مرور کن..
    چرا سکوت اون رو مبنی بر موافقتش برداشت کردی..شما که گذشت ولی من به تمام دوستان تالار می گم هرگز سکوت علامت رضایت نیست..اصلا و ابدا..
    خیلی از خانم ها به خاطر خجالت و کم رویی یا اشتباه ذهنی خودشان که طرف رو تغییر میدیم سکوت می کنند این کار آفت مرحله شناخت هست..هرگز در خواستگاری و شناخت سکوت نکنید همه چیز را بگویید ..خودتان را به نمایش بگذارید و بعد از آن سکوت کنید و هرچیز را نگویید..این کار بسیار غلطی است ..همان سکوت های قبل از ازدواج ادامه پیدا کرده تا شب خودکشی که شما ازش توضیح خواستید و او نگفته ..شما خوابیدید....!!!! و بعد گفتید خوابتان را بیشتر از او دوست دارید؟؟؟!!!
    کار شما ..برخورد شما با همسرتان می توانست بسیار فهیمانه تر باشد دوست من..
    یا در مقوله حجاب ..شما حتما وضع ظاهر ایشان ..مادرشان... را دیده اید اگر من نیز جای همسر شما بودم تازه بردن شما به دم مغازه را توهین به خودم و تفکراتم حساب می کردم اصلا بحث غیر مذهبی و مذهبی نیست برادر من بحث طریقه عمل کردن برای هم راستا کردن است..به قول دوست خخوبمون تغییر به خاطر شما ارزشی ندارد تغییری مهم هست که همسرتان با طیب خاطر بپذیرد..شما با فرض اینکه ایشان درست رفتار خواهد کرد نباید با ایشان ازدواج می کردید ...

    و این جمله شما:
    فکر میکردم با صحبتهای که باش توی دوران آشنایی میکردم تونستم راه رو بش نشون بدم و اون دیگه یا خودش راه رو میره یا اینکه ازم سوال میکنه و من کمکش میکنم اما......

    چرا شما فکر کردید به یک خانم بالغ باید راه رو نشان بدید ..و اون یا درست می ره یا از شما می پرسه؟
    پس راه اون دختر خانم چی؟عقاید و تفکرات اون چی؟نمی دونم ولی با این جمله شما برداشت میشه که انگار شما از زن توقع دارید دنبال تفکرات شما بره و یا از شما بپرسه..این تفکر بسیار خشکی در رابطه با زن امروز هست..من فمینیست نیستم ولی وقتی خودمو جای دختر مقابل شما می گذارم ..می لرزم...یا شاید من اشتباه از سخن شما برداشت کردم..لطفا اگر این وره بازترش کنید...زن و مرد کنار هم هستند..راه رو با مشورت هم باز می کنند نه یکی باز کنه اون یکی در اون راه حرکت کنه!!

    با تمام تفاسیر ..دوست گرامی من حس می کنم همسر شما حرف های ناگفته بسیار زیادی داره ..اون جمله ای که به مشاور گفتند ..من دوستش ندارم! برای شما تلنگریست..پشت آن پر از حرف بوده..ایا اون حرف ها شنیده شد؟اگر شد چرا به خودکشی ختم شد؟
    بهترین کار حضور هردو شما به مشاور مطمئن هست و در کنار اون اتخاذ تصمیم صحیح چون ابهامات امر بسیار زیاده و مطمئنم اون خانم صحبت هایی دارند که مهم هست...
    موفق باشید..

  2. 9 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 21 دی 89)

  3. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام
    یه سئوالی برام مطرح شد
    این خانوم اون قرص ها رو برای چی توی کیفش و همراه خودش داشته؟
    شما از کجا متوجه شدی که قرص خورده برای خودکشی؟
    اینجوری که من شنیدم یه چند ساعتی طولانی طول میکشه که قرص ها بخواد اثر کنن ... چه قرصی خورده بود؟ استامینفن؟چندتا؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده است .

    بالهای صداقت (یکشنبه 12 دی 89)

  5. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 دی 89 [ 00:44]
    تاریخ عضویت
    1389-10-06
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    1,741
    سطح
    24
    Points: 1,741, Level: 24
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام به همه دوستانی که به من لطف داشتند و برام یاداشت گذاشتند
    باید چند تا توضیح رو برای دوستانم که لازمه موضوع براشون باز بشه بدم
    من اصلا با این نیت که طرف مقابلم رو عوض کنم با او ازدواج نکردم لذا همونطور که سارا خانوم گفتند سعی کردم که تمام ابعاد شخصیتیم رو براش به نمایش بگذارم و بهش مسیری رو که می خوام در آینده طی کنم نشون بدم و اصلا به این فکر نمیکردم که خانومم باید و باید به همان مسیری که من میخواهم برود.
    منظور من اینست که سعی کردم با گفتن اهدافم به ایشان بفهمانم که مسیر من به کجاست تا اگر مسیر اوهم با من یکیست با هم همراه شویم و از این همسفری لذت ببریم و زندگی شیرینی داشته باشیم
    او میدانست که من کسی هستم که در ماه حتما به مسجد جمکران و یا زیارت حضرت معصومه خواهم رفت
    او شخصیت علاقه مند به مذهب مرا میدانست
    اتفاقا بعدا فهمیدم که او در مورد اطلاعات خوبی دارد و حتی از حضور من در اماکن مذهبی با اغراق برای ایشان گفته بودند.
    همه اینها نشاندهنده این بود که او تقریبا با همه ابعاد شخصیتی من آشنا شده بود ولی هیچگاه قبل از عقدمون به من نگفت که اکر در دو ماه متوالی به زیارت حرم برود حتما ناراحت خواهد شد و نمی تواند تحمل کند .
    اما بعد از عقد کردنمان این کار کرد و این کنایه را به من زد که تو فقط می خوای من رو ببری حرم . می ترسی که ببریم بازار!
    در حالیکه خدا می دونه که هنوز مدت زیادی از عقد مون نگذشته بود و هنوز فرصتی برامون پیش نیومده بود که با هم بازار بریم . تازه من فقط یکبار اون رو بیشتر برای زیارت نبردم اما اون سریع لب به شکایت باز کرد.
    سارا خانوم گفته

    (خیلی از خانم ها به خاطر خجالت و کم رویی یا اشتباه ذهنی خودشان که طرف رو تغییر میدیم سکوت می کنند)
    این حرف من رو یاد یک ضرب المثلی انداخت که مادر بزرگم میگفت:
    بذار خودم رو جا کنم بعدا ببین چه ها کنم
    البته شوخی کردم قطعا اینطور نیست.
    یه موضوع دیگه که لازمه بگم اینه که خانومم بعد از اینکه اون قرصها رو که الان اسمشون یادم نیست رو خورد توی بیمارستان بهم گفت (( دیدی که چقدر دوستت دارم؟)) به نظر شما اگر کسی یه نفر رو دوست داشته باشه این کار رو می کنه ؟
    آیا کسی هست که به من در هضم این جمله کمک کنه؟
    من خودم خیلی تعجب می کنم.
    نکته دیگه اینکه روز اول ببخشید شب اولی که او رادیدم با مانتو بود بعدا که ازش پرسیدم که پوشش شما در بیرون چیست؟ در جوابم گفت که من همیشه چادر سرم میکنم و وقتی که گفتم پس چرا اون شب با مانتو بودی گفت که چون دختر خاله ام در مجلس چادرش گم شد و هیچ چیزی نداشت که به خونه برگرده من هم چادرم رو بش دادم و گرنه من همیشه چادر سرم می کنم .
    وقتی اینها رو گفت من فکر کردم چون چادر سر میکنه لذا به حفظ اون هم مقیده اما فکر نمیکردم که با اون چیزی که من متصورم خیلی فرق می کنه.
    البته این رو نوشتم تا به اون دوستمون بگم که هیچ وقت اینطور نبوده که من با دیدن ایشون از خواسته هام که داشتم کوتاه بیام و بخوام بعدا برام مثل حضرت فاطمه (س) بشه بلکه میخواستم فقط رعایت حجابش رو از روی بینش و آگاهی انجام بده .
    قبول دارم که خیلی خوش بینانه تصور می کردم و فقط نباید به گفته هاش بسنده می کردم.باید تحقیقاتم رو میکردم.
    موضوع آخر هم اینکه
    وقتی مشاوره می رفتیم خانومم به دکتر مشاور گفت که شوهرم (یعنی من) مرا دوست ندارد نه اینکه من (یعنی خانومم)مرا دوست ندارد!!!!
    چقدر جمله ام بهم پیچید!!!!!!
    امید آن دارم تا با نوشتن این یادداشتها و کمکی که دوستان دیگر کردند برای دیگران راهکارهای فمیدی ایجاد شده باشد.
    گمان نمیکنم که فرصت دوباره ای برای از سر گرفتن زندگیم با او پیش آید
    ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
    گرم زتجربه دستی نهند بر دل ریش


  6. 3 کاربر از پست مفید khorshid taban تشکرکرده اند .

    khorshid taban (دوشنبه 13 دی 89)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 آذر 91 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1389-8-28
    نوشته ها
    725
    امتیاز
    3,175
    سطح
    34
    Points: 3,175, Level: 34
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,056

    تشکرشده 2,054 در 617 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    با این حرفهایی که زدید هدفشون از خودکشی جلب توجه شما بوده.
    به نظرم شما و زندگیتون را دوست دارند اما یه چیزهایی را باید یاد بگیرند.

  8. 3 کاربر از پست مفید بهشت تشکرکرده اند .

    بهشت (شنبه 18 دی 89)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 بهمن 04 [ 07:55]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    430
    امتیاز
    15,799
    سطح
    80
    Points: 15,799, Level: 80
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,069

    تشکرشده 2,080 در 437 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط khorshid taban
    گمان نمیکنم که فرصت دوباره ای برای از سر گرفتن زندگیم با او پیش آید
    نه نه اين حرفو نزنيد من تازه دارم فكر ميكنم كه اتفاقا طلاق راه خوبي نيست چون
    با بهشت موافقم : "همسرتون واقعا دوستتون داره" اما ميخوام يه چيزي بگم كه براي خودمم بارها اتفاق افتاده...
    همسرتون احتمال خيلي زياد از آدمهايي تو تيپ شما يعني مذهبي و مظلوم و آقا خوشش مياد (يعني برعكس حرفي كه قبلا زدم ارزشهاتون تقريبا يكيه وگرنه اون سعي نميكرد خودشو شبيه شما نشون بده) اما چون خودش خيلي مذهبي نبوده براش سخته بخواد شبيه شما بشه و فكر ميكنه شما زندگي رو زيادي سخت ميگيريد شايدم واقعا همين طور باشه و شما زندگي رو زيادي سخت ميگيريد ! زياد اذيتش نكنيد و تلاش نكنيد هرجا ميريد زيارت و هيئت و... همسرتون رو هم با خودتون ببريد.
    من يك خواستگار داشتم كه هر شب چهارشنبه مي رفت جمكران، هر هفته نمازجمعه و... با اين كه از آقا بودن و اخلاق بي نظيرش(كه همه ميگفتن فوق العاده مهربون و فداكاره) خيلي خوشم مي اومد اما ردش كردم چون احساس كردم زندگيو خيلي سخت ميگيره! شايدم اشتباه كردم اما به هرحال من فكر ميكنم شايد بهتر باشه شما يه كمي خودتونو عوض كنيد منظورم اينه كه انعطاف بيشتري داشته باشيد.
    دوست عزيزم دوران مجردي با متاهلي فرق داره! تو دوران متاهلي پسري مثل شما ميتونه همه ي عشقش هيئت و زيارت و... باشه اما وقتي زن گرفت بايد به پارك و سينما و بازار و رستوران بره و زنشو با خودش ببره.

  10. 3 کاربر از پست مفید yasa تشکرکرده اند .

    yasa (چهارشنبه 15 دی 89)

  11. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 دی 89 [ 00:44]
    تاریخ عضویت
    1389-10-06
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    1,741
    سطح
    24
    Points: 1,741, Level: 24
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 59
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    بازم سلام می کنم
    اگه بگم که از وقتی ازدواج کردم همه اون عادت هام رو کنار گذاشتم باورتون می شه ؟
    یه جمعه شب که داشتم برمی گشتم به قم یه روحانی سیدی رو توی راه سوارکردم تا باهم بریم اون شب بارون شدیدی میومد توی راه بهش گفتم حاج آقا از وقتی ازدواج کردم خیلی توفیقات ازم گرفته شده مثل زیارت جامعه کبیره که خیلی دوست دارم اون رو بخونم و هر وقت که می خونمش انگار که توی بهشتم چون خیلی ازش لذت می برم .
    می دونید در جواب به من چی گفت
    گفت همین که هر شب جمعه این همه راه رو می یایی به تهران تا خانومت رو ببینی هم چیز کمی نیست !
    تو فقط روزیت عوض شده کافیه که نیت اون زیارت رو هم توی دلت بکنی تا حداقل تاثیرات اون در وجود ایجادبشه.
    یه رازی رو براتون بگم؟
    توی دانشگاهمون بچه های دانشگاه هم من رو یکی از حزب الهی ها میدونستند در حالیکه خوب واقعا من اینطور نبودم اما منظورم اینه که من رو پایبند خیلی محکم به اصول می دونستند خب حالا اگر شما یک چنین آدمی رو یکجایی توی شهر تون با یک خانومی ببینید که با مانتو بود و وضعیت حجاب خوبی نداشت چی فکر می کردید؟
    متاسفانه این اتفاق برای من افتاد. اون لحظه خیلی از خودم خجالت کشیدم نه بخاطر خودما بلکه به خاطر اینکه دیگران تصور دیگه از من داشتند در حالیکه چیز دیگه ای دیدند.
    اونجا من دلم نمی خواست که خانومم با اون پوشش بیاد اما حرفهامو گوش نمی داد و با یه قربونت برم سعی می کرد که ذهن من رو از اون موضوع منحرف کنه .
    من هر کاری می کردم بازم نتیجه نمیگرفتم.
    نمی خواستم اذیتش کنم هی به خودم می گفتم باز صبر کن عشق کار خودش رو می کنه
    اما وقتی به خودم اومدم که دیدم من دارم به اون سمتی میرم که اون می خواد چون حتی می گفت باید توی خونه ما ماهواره هم باشه !!!
    یه چیزی رو هم بگم من خانواده مذهبی ندارم خیلی از کارها یا روابط در خانواده ما هیچ اشکالی نداره اما من خودم رو از این چیز ها هم جدا کردم چون سودی در اون نمیبینم.دلم می خواد محور زندگیم خدا باشه . هر کاری رو که خدا گفته انجام بدم و هر کاری رو که نهی کرده نکنم . این اصلا سخت گرفتن زندگی نیست. چون امتحان کردم. فکر می کردم اگه با دوستانم برم مسافرت و توی مسافرت مثلا اهنگی از هایده یا مهستی یا ساسی مانکن یا ابراهیم تاتلس یا مایکل جکسون یا ........ گوش ندم بهم خوش نمیگذره. اما دیدم بدون اونها هم میشه خوش بگذره.
    خدا هم خواست تا با رفقایی آشنا بشم که من رو به سمت خودش بکشه. ولی بعد از اومدن این همه راه یک دفعه با کسی همسرشدم که اولش تصور دیگه ای ازش داشتم اما بعدا فهمیدم که اون داره من رو عوض می کنه
    ظاهرم تا جاییکه تونستم اونطور آراستم که اون می خواست : شلوار لی اول مشکی بعدش آبی که خیلی سختم بودو خیلی خجالت می کشیدم تی شرتهای با آستین خیلی کوتاه ! وای وای ! همه فامیل می گفتند که متاهلی چکار که با تو نکرده ! پدر عشق بسوزه!
    من هم تایید می کردم .
    من که اینها پیش بینی نمیکردم بخاطر خواسته های اون این سختیها رو (حالا بعضی ها می گن چقدر هم سختی کشیده شلوار لی رو که الان همه می پوشن حالا انگار شاخ غول رو شکسته) تحمل کنم اما در مقابل اون حتی حداقل هایی رو که من اولش بارها و بارها بطور روشن گفته بودم رعایت نمی کرد.

  12. کاربر روبرو از پست مفید khorshid taban تشکرکرده است .

    khorshid taban (دوشنبه 13 دی 89)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 مهر 90 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1388-10-03
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    3,717
    سطح
    38
    Points: 3,717, Level: 38
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    890

    تشکرشده 902 در 220 پست

    Rep Power
    43
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام آقای خورشید تابان

    تمام پست هاتون رو خوندم. می دونم که از این شرایط خسته هستین و شاید اینجا کمی احتیاج به همدردی داشته باشین. اما من نمی خوام باهاتون همدردی کنم. می خوام بهتون تلنگر بزنم که بیدار شید.

    متأسفانه شما با تمام توانتون دارید سعی می کنید که خانمتون رو کنترل کنید و به شکل خودتون درش بیارید. شما روی حجاب تاکید می کنید اما معلومه که این نوع اخلاق شماست که رفتار خودتون رو کاملاً صحیح می دونید و به همین دلیل هم حاضر نیستید خطاهاتون رو بپذیرید و از خودتون یه شخصیت غیر قابل انعطاف ساختین که انتظار دارین همه انعطاف رو خانمتون برای هماهنگی در زندگیتون انجام بده.

    شما پنج تا پست تقریباً طولانی اینجا نوشتین که تقریباً مفهوم همشون این بوده که خانمتون سراسر اشتباه و تقصیره و شما یه نمونه کامل که می خواید خانمتون مثل شما بشه. اون بنده خدا که اینجا نیست و نمی تونه هم از خودش دفاع کنه.

    شما برای زندگیتون چه کار کردین؟ همش نوشتین که صحبت هاتون رو تو خواستگاری زدین و خانمتون هم اون موقع هیچی نگفته، به فرض که خانمتون اون موقع اشتباه کرده که هیچی نگفته، شما چرا با دقت نگاه نکردین؟ اینها نشون می ده که مسدولیت اشتباهاتتونو به عهده نمی گیرید.

    خیلی خوبه که قبل از ازدواج حرفاتون رو زدین ولی اون صحبت ها فقط یه قسمت کوچیک از زندگیه، مهمترین بخشش به مهارتهای شما در زندگی و بعد از ازدواج بر می گرده.

    خانمتون این مدت خیلی تحت فشار بوده، توصیه من به شما اینه که یه مدت آرومش بزارید و نصف اون گیرهایی رو که به خانمتون می دید به خودتون بدید، سعی کنید اشتباهات خودتون رو ببینید، با خودتون فکر کنید که سهم شما از بدرفتاری ها و خودکشی خانمتون چقدر بوده. می تونم بهتون قول بدم که اگه این کارو کنید زندگیتون از این رو به اون رو بشه.

    معذرت می خوام که اینقدر شما رو متهم کردم، حتماً حس خوبی ندارید اما به نظرم لازم بود.

    امیدوارم تو پست های بعدی در کنار ناراحتی هاتون از همسرتون کمی هم از کوتاهی های خودتون بگید تا با تغییر اونا پیشرفت رو در زندگیتون ببینیم.


  14. 4 کاربر از پست مفید green تشکرکرده اند .

    green (دوشنبه 13 دی 89)

  15. #18
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    khorshid taban گرامی

    به نظر میرسه مشکل شما و همسرتون عمدتاً عدم مهارته ، شما مهارتهای لازم در رابطه با هم را ندارید ، گذشته از این ، ایشون محبت بی دریغ شما را نیاز دارد ، سعی کنید بلا شرط محبت و عشقتان را نثارش کنید و از این بابت اطمینان پیدا کند .

    مراجعه به مشاوری مطمئن را بهتون توصیه می کنم تا روشها و راهکارهای ارتباطی و مهارتها را به کمکش به کار بگیرید و همچنین دریابید که آیا تضاد عقیدتی در بین هست یا نه صرفاً جلب توجه موجب تفاوت است .

    مطمئن باشید اگر صبور باشید و با مشورت مشاور پیش بروید بعدها از نتیجه و تصمیماتتون راضی خواهید بود .

    نتیجه هرچه می خواهد باشد مهم اینه که راه را درست بروید .



    .

  16. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 25 مرداد 90)

  17. #19
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام اقای خورشید تابان
    چندتا نکته به نظرم رسیده که می خواهم براتون بگم و امیدوارم بتونید بعد از پست من تا حدودی بگیرید کجای زندگی هستید و چه در انتظارتون هست --- تا حدودی مشکلی رو که دارید من لمس کرده ام ؛ امیدوارم بتونم همدردی ام رو ابراز کنم
    یکم )
    توی این 18تا پست ، پست هایی هم بوده که بعضا خیلی تند نوشته بودند
    ولی شما خیلی با آرامش و دلیل و منطق پاسخ دادید
    این نشان بر صبور بودن شماست

    دوم)نام کاربری هست که انتخاب کردید
    مسلما نشان دهنده نکته ای بوده که خیلی برایتنون ارزشمند بوده ( من نمی دونم چی بوده ولی برداشت از خورشید تابان این هست که اوج نور و معرفت رو نشان میده که روشنگر هست .... برای من صداقت توی زندگی حرف اول رو میزد برای همین شدم بالهای صداقت)و به نحوی خودتون را شاید راهنما بدونید

    سوم)نمی دونم دلیل شما برای انتخاب همسرتون چی بوده ولی سکوت خانومتون در هنگام آشنایی دال بر دوست داشتن شما داشته شک نکنید
    شاید خیلی از چیزها که عنوان کردید را ایشون نپسندیده اند ولی به خاطر اینکه دوستتون داشته و نمی خواسته شما رو از دست بده سکوت کرده
    (دقیقا رفتاری که همسرم در هنگام آشنایی ما داشت ، شوهرم هیچ حرف و یا شرایطی برای ازدواجمون نداشت و فقط می خواست من همسرش بشوم حتی در برابر سئوالات اجمالی که من پرسیدم شوهرم با لبخند سکوت می کرد و گله ای نکرد)

    شما و همسرتون توی دوفاز اعتقادی کاملا مجزا قرار دارید و در همین حال عاشقانه همدیگر را دوست دارید
    همون طور که دوستان در قبل گفتند شما دوتا راه دارید یکی طلاق و دیگری تحمل کردن


    بررسی راه حل طلاق
    چون فرزندی ندارید و هنوز زیر یک سقف نرفته اید تبعات طلاق به مراتب کمتر از زمانی است که شخص فرزند دارد و زندگی زناشویی داشته است

    بررسی راه حل تحمل کردن
    من زن هستم و با دید یک زن که توی زندگی با شوهرش دیدی 180 درجه متفاوت داره بیان می کنم
    خانواده ی من مذهبی هستند
    و اون زمان که مجرد بودم پدر خیلی دلش می خواست من چادر سرم کنم و به موسیقی گوش ندهم و هر از چندگاهی سر این موضوع جر و بحث توی خونمون داشتیم
    بنابراین موقع ازدواجم مهمترین نکته برای من این بود که توی این زمینه شوهرم با من همراه باشد
    غافل از اینکه این اهمیت ندادن به حجاب شامل ابعاد دیگری هم میشه
    من حجابم در حد مانتو روسری است و اصلا مقید نیستم هرچند که هیچگاه هم بدون روسری در مقابل کسی نبودم
    خوب شوهرم در این مورد کاملا باز فکر می کنه و اصلا مرا در فشار قرار نمیده گویی بعضی جاها ازم می خواد روسری هم سر نکنم
    خوب خیلی عالیه نه اما
    من اهل نمازم ، روزه می گیرم ، شبهای احیا را قبول دارم ، نجس و پاکی سرم میشه ،دعای توسل میرم، دعای کمیل دوست دارم ، زیارت رو دوست دارم ، دلم لک زده برای رفتن به جمکران اهل سفره و نذری و مستحباتم ، حتما باید خمس درآمدم رو بدم ، مخالف ماهواره بودم و سر خریدنش چه دعوایی بینمون راه افتاد ، به جامعه ای هم که درش زندگی می کنیم معتقدم
    تک تک نکات بالا را بخون
    ببین وقتی اینها توی زندگی با شریکت مراعات نمیشه و هر از گاهی مورد اعتراض هم واقع میشه چه احساسی بهت دست بده ( از واجبات بگیر تا مستحبات )

    ولی همسرم توی هیچکدوم از زمینه های بالا اصلا نیست فقط نمازش رو می خونه اون هم نه با حساسیتی که من روی نماز دارم که قضا نشود
    توی این مسایل خیلی با هم جر و بحث می کردیم چون از نظر اعتقادی اصلا به هم نمی خوریم و چیزهایی که از نظر من اصلا غیر قابل تحمله ، ولی هست
    با همه ی این اوصاف شوهرم چشم پاک و اهل حلال و حروم هست
    شاید روزه نمیگیره و هرازگاهی هم از من می خواد روزه نگیرم و میگه بریم خارج شهر که روزه ات باطل بشه ( که برای خودش غیرقابل هضم هست که اینجا با 25 کیلومتر اونطرف تر چه فرقی می کنه ...)

    من دوستش دارم خیلی هم زیاد
    نه به خاطر اینکه 11 سال با هم زندگی کرده ایم
    نه به خاطر فرزندم
    نه به خاطر این که طلاق توی عرف بده
    نه ، نه ، نه
    دوستش دارم به خاطر وجود خودش ، شاید گاهی اوقات دلگیر می شم ، شاید هیچ وقت با من توی مراسم مذهبی نباشه و اکثرا منو مخاطب قرار میده و عقایدم رو زیر سئوال میبره ( گاهی اوقات چون خیلی بحثمون بالا میگیره یه کاغذ می زنیم بالای تلویزیون " بحث سیاسی ممنوع" ) ولی مرد مهربونی هست و به من عشق میورزه

    اقای خورشید تابان من سازگاری کردن رو یاد گرفتم و الان با سازگاری به زندگی پر از عشقم ادامه می دهم و زندگی ام را دوست دارم و ازش لذت می برم
    من نماز و روزه و مراسم مذهبی ام رو دارم و شوهرم هم کارهای خودش رو داره و سعی ام بر این بوده که روی خیلی از مسائل حساس نشوم

    گفته بودید که بیرون از خونه شما و همسرتون را با حجاب نامناسب دیدند و ناراحت شدید
    من هم همین قضایا را داشته و دارم
    کسی تصور نمی کرد که من با این اقا زندگی کنم
    پدرم فوق العاده مذهبی است و دوستان مذهبی هم داره
    اصلا شوهرم به عنوان داماد به پدرم نمی خوره
    حتی دوستان من هم تعجب می کنند که منی که از خیلی چیزها متنفر بودم الان توی زندگی ام هست و انگار نه انگار
    میدونی چرا؟
    چون برای من خودم و شوهرم مهم هست نه دیگران
    این که عاشقانه همدیگر رو دوست داریم مهم هست نه چیز دیگری !

    اقای خورشید تابان الان دیگه وقت تصمیم گیری است
    سنگهایت رو یکبار و برای همیشه با خودت وابکن
    خانومت رو همین جوری که هست یکبار دیگه ببین و انتخاب کن
    شما در آینده بچه دار می شوید و صددرصد بهتون قول میدهم که در خصوص تربیت بچه هم باهم اختلاف نظر خواهید داشت ( پوششی که همسرتون برای بچه می خواد و اون پوششی که شما می خواهید .... احتمالا قران یاد گرفتن و مذهبی بزرگ شدن از طرف شما و چیزهای دیگر از طرف همسرتون .. خصوصا اینکه فرزندتون دختر هم باشه که عملا مادرش برایش در سنین کودکی الگوست)
    به همه ی اینها فکر کن
    و بعد تصمیم بگیر
    دیگه هم به دنبال این نباش که من گفته بودم ولی ... من نشونش داده بودم ولی .... رفتم براش روسری بخریم ولی ....
    وقتی تصمیم گرفتی بهش عمل کن


    طلاق یا سازگاری

    اختیار با خودتون هست و هزینه هاش هم متحمل خودتون هست

    اگر همه ی جوانب رو سنجیدی و به طلاق رسیدی
    دچار افسردگی میشی
    سرزنش های دیگران هست
    توی ازدواج بعدی و انتخاب مورد دیگر هم اثر داره و ...
    ولی تصمیمتون رو گرفتی و نباید خودتون رو سرزنش کنید بلکه باید با طلاق و بعد از اون کنار بیایید ( و مرتب توی ذهنتون اگر ردیف نکنید)

    اگر همه ی جوانب رو سنجیدی و به سازگاری رسیدی
    خیلی خیلی خیلی باید روی خودتون کار کنید که توی زندگیتون کمتر توش تنش باشه
    یه سرچی توی همین تالار داشته باشید
    مقالاتی در خصوص سازگاری و نحوه برقرار کردن ارتباط صحیح را بخونید و بکار ببندید
    مثل:

    داشتن مهارت زندگی یعنی چی؟

    تفاوت سازگاری با سازشکاری

    مشکلات بچه رو بخونید
    یادمه یکی مشکلش این بود "زنم با مردهای فامیل دست میده "

    این اقا مذهبی بود و خانومش همه ی شرایط رو پذیرفته بود ولی بعضی مواقع موردهایی پیش میومد نمی گم این مشکل دقیقا مثل شماست هدف اینه که حرف های مردی رو بشنوید که مشکلی مشابه هم دارید

    با علم و آگاهی کامل برای زندگیتون تصمیم بگیرید
    در نهایت شما را به خدا می سپارم و خالصانه ازش بخواهید که خودش راه رو بهتون نشون بده
    موفق باشید



  18. 7 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 27 مرداد 90)

  19. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: از همسرم دلسرد شدم

    سلام اقای خورشید تابان

    می خوام توجهتون رو به سمت خودتون سوق بدم. به مطلبی که در ابتدا نوشتید، توجه کنید:

    میاد که یکی از اون موضوعها این بود که خانومم نمیگذاشت تا من برای دوستهاش سوغاتی بخرم .میگفت دوستای منند و خودم باید براشون سوغاتی بخرم و تو نباید از جیب خودت پول خرج کنی .این موضوع خیلی به من برمیخورد چون خیلی ناراحت میشم وقتی فرصتی پیش میاد که یک زن و شوهر با هم به خرید برند و بعد اون خانوم دست توی کیفش کنه و پول اجناس رو حساب کنه (البته بعدا فهمیدم که فلسفه این کارش چیه و براتون یادم باشه خواهم گفت).
    لازم به توضیح هستش که بگم من از یک شهری بودم و خانومم از یک شهر دیگه .
    این موضوع با پا فشاری من بالاخره خاتمه پیدا کرد و ایشون قبول کردن که سوغاتی رو از من بگیرند و وقتی که به شهرشون برگردوندمش اون رو بعنوان سوغات برای دوستاش ببره.(ولی با چه مصیبتی ! چقدر توی ماشین هنگام رانندگی توی اتوبان با داد و فریاد می خواست که به من بقبولاند که هزینه این سوغاتی رو باید خودش پرداخت می کرد)اون برخورد خیلی برام تلخ بود .
    میبینید که چه موضوع خنده دار و پیش پا افتاده ای (حتی از طرحش هم آدم خجالت میکشه).
    ببیند برادر عزیز شما این مشکل را خیلی خنده دار و پیش پا افتاده عنوان کردید. اصولا لازم این دسته موضوعات پیش پا افتاده اهمیتی برای بحث و به کرسی نشاندن حرف را ندارند و می توان به راحتی و بدون هرگونه تنشی از کنار آن گذشت. اما ظاهرا برای شما هم اینگونه نبوده و سعی کرید که در همین موضوع ساده حرف خودتان مقبول بیفتد، و خوب طبیعتا با مشاجره روبرو شدید.
    پس اگر منطقی نگاه کنیم موضوعی که شما خودتان هم رویش تمرکز کردید و از کنارش نگذشتید و نهایتا مطابق خواست خودتان عمل کردید، یا موضوع کوچکی نیست یا اینکه شما هم نمی خواهید از موضوعهای بی اهمیت، بسادگی عبور کنید. (خوب اجازه می دادید، همسرتان پول سوغاتها را حساب کند و خلاص، البته اگر اهمیتی نداشت.)
    پس لازم است روی این دسته قضایا که مسلما در زندگی تان کم نیست، کمی روی خودتان زوم کنید و روی مسائل کوچک وقت نگذارید تا هنگامی که روی مسائل اساسی بحث می کنید، حرفهایتان تکراری و همیشگی نباشد و ارزشمندتر و حائز اهمیت تر شود.



    نکته بعد مساله حجاب و عقاید است.
    در اینجا دو مساله وجود دارد؛ که ایا شما بخاطر اعتقادات خودتان حجاب می خواهید یا بخاطر نوع تصور و برداشتی که دیگران از شما خواهند کرد. اگر دومی است که روی خودتان کار کنید و حدود اعتقاداتتان را قلبا تعیین کنید و نگران قضاوت دیگران نباشید، چون اصولا نباید بخاطر دیگران زندگی کرد.
    اما اگر موضوع اول است؛ خوب شما خودتان هم خطاکار بودید. مساله حجاب از آنجاییکه نشان دهنده افکار یک انسان است و افکار زاییده نوع تربیت و در نهایت شخصیت یک فرد است، پس مساله پیش پا افتاده ای نیست و دو طرف می بایت مثل هم فکر کنند. حالا چرا خطاکار بودید، خوب برادر من شما قبل عقد چندباری با این خانم بیرون می رفتید که ببینید پوششش به چه صورت است.
    خوب حالا که نکردید، اشتباهتان را قبول کنید و مجددا راجع به این موضوع با سعه صدر با نامزدتان صحبت کنید و حد و حدود حجاب را خیلی با محبت و ملایم (نه از روی تحکم) اول در خلوت و برای خودتان و بعد برای نامزدتان مشخص کنید و اگر به توافق نرسیدید، خوب نه خودتان و نه او را آزار ندهید.(هرچند 22 ماه دیر شده اما هرچه بیشتر بگذرد، دیرتر می شود.)

  20. 3 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (دوشنبه 13 دی 89)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.