در مورد دو سوال آخر شما:
بنظر من همین که فردی به این نتیجه رسید که انتظارات و توقعاتش زیاد است، دیگر مساله حل است و با کار کردن روی خودش و احساساتش می تواند انتظاراتش را تعدیل کند.
معمولا مشکل زمانی است که ما فکر می کنیم انتظار و خواسته معقول و بجایی داریم و طرف مقابل می تواند و باید برآورده کند و عدم اینکار را حمل بر بی توجهی و عدم علاقه او می گذاریم و متعاقبا می رنجیم.
ولی به محض اینکه به این باور رسیدیم که توقعمان زیادی است، به تبع آن انتظار برآورده شدن آن از جانب طرف مقابلمان کاهش می یابد و به زبان دیگر عدم اجابت از جانب او را درک خواهیم کرد و دلخوری پیش نمی آید.
اما چنانچه فکر کردیم که طرف مقابل سطح توقعش بالاست و خودش اینرا باور ندارد. خوب اینجا کار سخت می شود.
چون به تضاد رسیده ایم و همواره از بین بردن تضادها کار دشواری است چون گاهی می بایست نگرش و تفکر طرف مقابل را تغییر داد.
درهرحال به نظر بنده در چنین مواقعی بهترین کار، صحبت با ملایمت و محبت با طرف مقابل است و روشن کردن این موضوع که توقع او بیشتر از توانایی ماست. اگر دوستانه ومحبت آمیز بتوانیم روشن کنیم که ما دوست داریم همسرمان را راضی و خشنود کنیم و رضایت او باعث آرامش و آسایش ماست ولی در مواردی به دلایلی که می توان ذکر هم کرد از توان ما خارج است و نباید حمل بر بی توجهی و بی علاقگی شود.
فکر می کنم این روش بهترین حالت برای این مواقع باشد.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)