سلام
منم میخوام نظرم رو بگم
در ابتدا جای تحسین داره برای طرز تفکر صحیح شما؛از این بابت خوشحالم که هنوز چنین خانم های متعهدی وجود داره تو جامعهمون.
ببین اولا منم موافقم که همون اول بهش در مورد سنتون تذکر دادی بهش ولی ای کاش همون جا در دیدار دوم بهش میگفتی که چرا همون اول فکر اینها رو نکردی.
ببین خانمی من این حرف رو از دید پسرانه ام میزنم: ما پسرها اگه ببینیم یک کیس خوبی به تورمون خورده که با طرز فکری مون میخوره و اینکه حتی چندین اولویت برتر دیگه نسبت به خودما داره ( یعنی شاغل بودن ،تحصیلات و خانواده ، ...) خوب سریعا سعی در یک نوع ارتباطی باهاش داریم که ببینیم آیا با خط فکریمون میخوره یا نه؟؟!!!!
حالا مشخصه که اون آقا از شما خوشش اومده که اومده جلو برای خواستگاری. ولی اینکه فرداش اومده گفته هنوز با خودم نتونستم کنار بیام پس حتما واقعا فکرایی پیش خودش کرده که مثلا حالا آیا میترسیده که خانوادش نظرشون منفی بوده و یا اینکه موافقتشون رو اعلام نکنن و اون یعنی خودش بمونه با یه عالمه حسرت و یا اینکه پیش خودشم فکر کرده 2سال باید بره خدمت و بعدشم از کجا معلوم همون لحظه بعد از خدمت کار گیرش بیاد یا نه ؟ یا هزارتا فکر و خیاله مثبت و منفی دیگه
ببین فرانک جون اگه اختلاف سنیتون 3یا 5سال بودش میشد گفت بابا طرف حداقل طرف 3یا 5 سال بیشتر از سنش میفهمه و ولی نه اینکه بگن طرف 9 سال بیشتر از سنش میفهمه...!!!!
به قول بلو اسکای ایا تو میتونی جوابگوی شور و اشتیاق 10 سال دیگه اون باشی که .....
نتیجه گیری :
در ابتدا توکل کن به خدا که اون خیر همه بندگاشو میخواد. یعنی اگه درست نشده پس خدا خواسته که یک کیس بهتری برای دوتاتون توی یه موقعیتی دیگه ....
و اینکه تو خوب کاری کردی که نرفتی جلوبه زندگیت روزمره ات ادامه بده و اگه اون دوباره اومد جلو براش تشریح کن در ابتدا مسئله اختلاف سنی تون رو و بعدشم مسئله خدمت و نداشتن کار .
امیدوارم که هرگز از یاد خدا غافل نشی و بهترین تصمیم ها رو بر پایه تفکر و تعقل همراه با یک قاشق غذاخوری احساسات :D بگیری.
به امید روزهای سرشار از سربلندی







به زندگیت روزمره ات ادامه بده و اگه اون دوباره اومد جلو براش تشریح کن در ابتدا مسئله اختلاف سنی تون رو و بعدشم مسئله خدمت و نداشتن کار .

علاقه مندی ها (Bookmarks)