آقای sabi خیلی ممنون از نظرلطفتون
تقصیر خودمه دیگه آقای sabi .اگه تو دیدار دوم هم اینکه شما گفتید و هم اینکه با امریه قضیه یه تفاوتهایی میکنه رو بهش گفته بودم در هر صورت الان خیالم کاملا راحت شده بود اما قبلا هم گفتم که متاسفانه من تو اینجور موقعیتها خیلی خجالتی و کمرو هستم و این باعث میشه نتونم حرفم رو بزرنم و بعدش انقد پشیمان بشم...و در وداقع یه غرور خاصی دارم که این موقعه ها بهم میگه اگه کاری بکنی یا چیزی بگی زشته و در شان تو نیست واسه همین تمومش میکنم اما تو خلوت فکر میکنم می بینم چی باید می گفتم و چی نباید میگفتم
خیلی ممنون از دعاهاتون ، اشناء الله شما هم عاقبت بخیر بشید
باشه فرشته جون، چشم
اصلا از همین الان دیگه در موردش حرف نمیزنم و سعی میکنم فکر هم نکنم .تو این تاپیک هم چیزی نمیگم مگه اینکه لازم باشه باز راهنمایی بگیرم
از همه تون ممنونم که صادقانه نظرتون رو گفتید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)