سلام دوستان
خیلی خیلی ممنون از این همه محبت شما
شما دوستان حق داشتید من دوتا اشتباه داشتم اشتباه اولم این بود که من جوری رفتار کرده بودم که همه محله باخبر بشن و با گرفتن جواب منفی (ناز کردن) من هم تو محله خراب بشم و دومین اشتباهم این بود که دوباره بخونمون نگفتم به دختر حاجی دلبسته شدم و این همه مشکلات پیش اومد ولی این قضایا دو تاامتیازی که برام داشت اولیش آشنایی با شما بود و دومیش اینه که دختر حاجی دیگه بعداً پر رونمیشه
امروز دو بار تلفنی باهم صحبت کردیم من هم مسائل مالی و مادی رو مطرح کردم و گفتم دنیا بالا پایین خیلی داره امروز وضع من توپه دیدی فردا حتی نتونستم تا یه ماه یه تیکه نون خشک و خالی بیارم خونه ممکنه فردا مجبور بشیم مستاجری کنیم ممکنه من کارمو از دست بدم ممکنه وضع مالیمون زیر صفر بشه تویی که با این همه ناز و نعمت و خونه آنچنانی و چندتا خدمت کار بزرگ شدی تو عمرت مشکل مالی نداشتی میتونی بخاطر آیندمون با این چیزا بسازی فردا دیدی پول خدمتکارو ماشین ظرفشوئی لباسشوئی نداشتیم میتونی کارای خونمونو تنهایی انجام بدی یهو فردا پس فردا دیدی من ورشکسته شدم مجبور شدم برم کارگری ساختمون بکنم میتونی تحمل کنی که همسرت یه کارگر ساده است فردا نیایی بگی بخاطر کار تو من تو فامیل نمیتونم سرم رو بالا بگیرم قول تیپ و قیافه منو نخوری که فردا بعد پیری نمیتونی با صورت پژمرده ام بسازی
خلاصه من هرچی گفتم ایشون گفتن من تورو بخاطر خودت میخوام تو ممکنه ندونی ولی تو این مدت من هم در مورد تو تحقیق کردم از پسر عموم هم که دوستت هست خیلی پرس جو کردم پسر عموم که تو فامیل به ایمان صداقت شهره هست گفت نمیگم هر هفته تو صف نماز جمعه هست ولی اگه دنبال ایراد بگردی من بیشتر از پسر حاجی ایراد دارم
خلاصه ...... همه چی آرومه من چقدرخوشبختم.
راستی دوستان بنظر شما چه چیزای دیگه ای از ایشون بپرسم ؟؟؟[size=large]