تسوکه عزیزنوشته اصلی توسط tesoke
من نگرانت هستم !!!!! نگران این قبیل دونستن هات !!!!!
ببین برادر ، این حالت تو شبیه یه شناگریه که نوک پاشو تو آب برده و بعد میگه شنا کردن عجب کیفی داره !!! (وای که الان میریزن سرم!!!)
همون قضیه حلوای مدیر محترمه ،
بعدها وقتی داری فوتبال نگاه میکنی و هی میبینی صورت خانم میاد جلوت و میگه به من نگاه کن و یه ریز شروع میکنه به حرف زدن و تعریف یه مطلبی ، خاطره ای ... 90 دقیقه که هیچ ، وقت اضافه هم داره تموم میشه اما حرف زدنه نه !!! دیگه جون مادرت پنالتی میخوان بزنن خیلی حساسه ، نه خیر تو اصلا به من توجه نمی کنی و ..... قهر و...
یا صبح میخوای بری سر کار ، یه خواب چند دقیقه ای رو باید با جزئیات کامل گوش بدی بعد ساعت رو نیگا می کنی می بینی شد 8 می گی بزار مابقیش رو شب تعریف کن ، میگه تو اصلا منو دوس نداری و.... بهم توجه نمی کنی !!!!![]()
چند روز پیش داشتم فیلمهای قدیمی مونو نیگا می کردم دیدم آماده شدم برم شرکت در رو قفل کردن و کلید رو قایم کردن بعد از کلی این ور اون رفتن بالاخره با یه کلید دیگه در رو باز میکنم که برم بیرون پسرم (البته با تحریک مادرش) چنان به پام چسبیده که نمی تونم تکون بخورم ....... خلاصه آخر سر فکر میکنین ساعت چند موفق به خروج از خونه شدم ؟؟؟ 10و20 دقیقه !!!!
خلاصه تسوکه جان ، کار با 5 دقیقه و 50 دقیقه و 500 دقیقه و....... دقیقه و .... ساعت و..... روز و...... درست نمیشه
مراقب خودت باش
منم همینطور











) چنان به پام چسبیده که نمی تونم تکون بخورم ....... خلاصه آخر سر فکر میکنین ساعت چند موفق به خروج از خونه شدم ؟؟؟ 10و20 دقیقه !!!!
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)