نمیدونم چرا اینجوری شدم صبرم خیلی کم شده تازگیها بهش گیر میدم البته یکی دو روزه که نزدیک یه هفته میشه تقریبا هر روز دعوا داریم امروزم بهم گفت یعنی چی داری چه کار میکنی من جلو چشم توام چه کار میخوام بکنم چرا فکر میکنی من دارم کاری میکنم تا میام جلو فکر میکنی دارم با کسی چت میکنم مگه من زندانیم گاهی اوقات میترسم سرمو بیارم جلو که نکنه بگی داری کاری میکنی؟میدونم این کارام اشتباه خیلی هم اشتباه اما اینم میدونم که پنهانی با کسی رابطه داره نمیدونم باید چه کار کنم یعنی میشه فقط با من باشه؟یعنی میشه زندگیمون درست بشه؟اخه گیرای منم واسه کارای پنهانی اونه...یعنی بی تفاوت باشم؟اخه شما بگید میشه؟حتی وقتی میگه به خاطر تو میام ایران میگم نکنه واسه کسه دیگه ای باشه شک دارم؟اره شک دارم اما چرا؟نه این شکام واسه 2سال پیش نیست واسه قبل ازدواج نیست چون من با اون ادم ازدواج نکردم و همه چیز فراموش شده.اعتماد داشتم اما چرا باز شدم همون ادم بی اعتماد چون دیدم؟میدونم با کسی اینترنتی رابطه داره وای نه خدا کنه اشتباه باشه من چطور میتونم کاری کنم که اون نره؟که فقط با من باشه وقتشو بذاره واسه من بهم راست بگه چکار کنم؟نمیخوام زندگیمو از دست بدم چون دوسش دارم چون سختی کشیدم چون تا حالا صبر کردم که محمدم خوب شد صبر کردم که فقط اومد سمت من اما حالا چطور دستی دستی دارم میبازم؟نه نمیخوام بازنده باشم واقعا به راهنمایی نیاز دارم
مشاوره رفتم فقط میگه اگه دیدی با یک زن دیگه بود یا ... چیزی نگو سعی کن براش خودتو بیارایی و ...
اما من راه حل میخوام که شوهرم فقط مال من باشه اخه این توقع زیادیه؟من فقط میخوام زندگی کنم خوب...میخوام زندگی مو بسازم اما واقعا گیج شدم هر لحظه یه طور رفتار میکنم بی ثبات شدم اصلا رفتارم ثابت نیست گاهی ناراحتم گاهی خوشحال گاهی از عشق لبریزم گاهی عاشق اما با تنفر نه تنفر نه اما نمیدونم شخصیت خودمو فراموش کردم نه اصلا من همیشه اینطور بودم...
فقط یک چیز میخوام اونم اینه که خوب زندگی کنم اینه که شوهرم فقط با من باشه زندگی کنم درست زندگی کنم و...








علاقه مندی ها (Bookmarks)