سلام به همه دوستانم...
اگر بگم 100 بار من پست های این تاپیکو خوندم و سعی کردم انجام بدم دروغ نگفتم....
حالا اومدم بعد دو ماه که فعالیت کردم نتایج رو به همه شما دوستان بگم...
دوستان خوب و همراهم..
من از دو ماه قبل با به کار بردن تک تک کلمات و کاربردی کردن اونها در زندگیم به چنان آرامش عجیبی رسیدم که نه تنها زودرنجی نداشتم حتی درون خودم هم از هیچی ناراحت نمی شدم ..
من خیلی خوب تو این دو ماه رو تعدیل نیروهای مثبت و منفی ام کار کردم و اذعان می کنم بسیار پاسخ داد..من هر هفته از همسرم گل دریافت می کردم و باور کنید دیگه 2-3 ساعت از گردنش آویزون نمی شدم ولی به جاش 1 ساعت این کارو می کردم!!! شاید باورش براتون سخت باشه ولی من اصولا آدمیم که با کوچکترین چیزی خوشحال می شم و تا مدت ها آثار اون خوشی تو دلم می مونه و البته در کنارش واقعا زود می بخشم...این خصوصیتی که من همیشه داشتم...
این بار خوب عمل کردم..
اون اوایل سعی کردم به خلوص برسم و همسرمو گذاشتم برای خودش..می دونید منظورم از برای خودش گذاشتن چیه ..یعنی سعی کردم هیچی تعبیر به هیچی نکنم...و می گفتم من دوسش دارم اونم داره تلاش می کنه و الحق و الانصاف که همسرم کم نذاشت...اون خیلی به من کمک کرد خیلی..
باورتون میشه تو این 2 ماه من فقط یک بار اونم اون اوایل ازش رنجیدم ..اونم باز از یک کشیک سخت بود و اون خواب بود و من مریض که صحبتی کرد منو ناراحت کرد که البته اون حرفش بعدا خودش فهمید اشتباه بود و معذرت خواست ..و اینم تقصیر من نبود اشکال از همسرم بود که من براش توضیح دادم که چرا حرفش صحیح نبود و اون فکر کرد و پذیرفت کارش غلط بوده و بعد از اون دو ماهی میشه ما هیچ مشکلی بزنم به تخته نداشتیم..
بعد از اونکه سعی کردم بفهمم چرا عاشق همسرم شدم و چرا اون منو دوست داره ...راستش چون میدیدم عشق اون واقعا نسبت به من خالص تر از عشق من به اونه همه تلاشمو کردم و الان ادعا می کنم واقعا محتاج محبتاش نیستم و می بینم اون قبلا که محبت می کرد حالا خیلی بیشتر شده و مدام از اینکه زودرنجی کودکانه ندارم تعریف می کنه..من دیگه هیچ شبی اشک نریختم..هیچ شبی..خدا رو شکر....
من به همه خانم هایی که مثل من با دست خودشون برای خودشون مشکل می سازن و همه افراد زودرنج می خوام این راههای تو این تاپیکو برن واقعا برای من مثمر ثمر بوده و هست و من بار دیگه خوشحالی الانمو مدیون هم تالاری هام هستم..
امروز همسرم خیلی بی قرار تر از حتی روزهای اول اشناییمون شده..الن طوری که خودش می گه و من می گم از عشق سیراب بودیم سیراب تر شدیم...چون من دیگه کودک رنجور ندارم..من یک کودک تربیت کردم در درن خودم که سعی می کنه معتدل رفتار کنه ..سعی می کنه تا احساس اومد شیطانو لعنت کنه و با یاد خدا ارام بشه و منطقی رفتار کنه ..
دوستان من خوشبختی افزون شده ام مدیون شمام که موجب شدید من آرام آرام زندگی کنم..و از دست احساسات کودکانه ام خلاص بشم..
می دونم هنوز زندگی پر از تلاطم مونده و من سعی می کنم در این روزهای آرامش خودمو برای روزهای سخت بسازم...
از همتون همیشه ممنونم...
دوستتون دارم..
سارا![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)