سلام
امروزمادرم زنگ زد دختره گفته نه
بدجوری حالم خرابه داغونم نامیدم
الان طوری شدم مغازمو بستم اومدم خونه دوس ندارم برم بیرون دوس دارم تنها باشم بدجوری افسرده شدم
نمیدونم چه گناهی کردم
مادرش گفته دخترم ازصحبتهای پسرتون ترسیده
نمیدونم مشکل ازمنه یا از اون که همچین حرفی رو به خونوادش گفته ازپسره ترسیدم مگه من دیو ام
دختره گفته پسره تو عرض یک ونیم ساعتی که حرف زدیم 7 ...8... بارفقط اسم حجابو اورده
خدایا مگه من چه گناهی کردم که یه دختره 30 ساله بهم نه گفته
غرورم پیش خونوادم عین شیشه شکست دیگه دوس ندارم برم پیش خونوادم تحقیرشدم
بعدازدواج اولم اعتمادبنفسمو بطورکلی ازدست دادم طرزفکرم نسبت به خانمها عوض شده








علاقه مندی ها (Bookmarks)