دوستان نگيد اذيت نميكرديد كه باورم نميشه! خب پس چيكار ميكرديد؟
من كه به لطف اذيت ها ميرفتم مدرسه، درسم هم خوب بود. (خيلي زرنگ هم نبودم اما دبيرا ميگفتن خوبه)
يه شيطنت كه داشتيم اين بود كه فلكه شير آب دستشويي رو ميبستيم! ديگه فكر كنم خودتون متوجه ميشين بعدش چي ميشد؟!هر شخصي ميرفت داخل (عذر ميخوام) يه نيم ساعتي اون تو ميموند
از ديگر شيطنت ها اينكه دستگيره هاي در كلاس رو در مي آورديم تا دبير نتونه بياد داخلدر رو ميبستيم و ديگه باز نميشد! تا يه نفر و مي آوردن در رو باز كنه، كلاس تموم شده بود، ميرفتيم خونه!
يه بار هم روغن ريختيم دبيرمون سر بخوره، فهميد، نخورد زمين، عوضش همه مون، حتي خودم كه ريخته بودم خورديم زمين.![]()








هر شخصي ميرفت داخل (عذر ميخوام) يه نيم ساعتي اون تو ميموند

پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)