سلام به همگی
امروز اومدم چون خیلی دلم براتون تنگ شده بود
از اونجایی هم که تنهام دلم گرفته بود
راستش احسان رفته خارج از کشور و یه مسافرت یک ماه داره
اولش که داشت میرفت فکر می کردم چند ورز میره از دست غرغراش راحت میشم ولی الان که دوهفته گذشته دلم براش خیلی تنگ شده خیلی خودمم باور نمیشه مثل دوران دوستیمون دل تنگی میکنم
بخصوص بارانم هی سراغ احسانو میگیره من بدتر میشم
دیدم اگه نیام اینجا از دل تنگی میمیرم گفتم یه سری به تالار بزنم شاید دلم باز شد
وقتی کنار همیم هی تو سر هم میزنیم و باهم دعوا میکنیم وقتی هم که دور میشیم دلمون واسه هم تنگ میشه
وقتی زنگ میزنه کاملا معلومه دلش تنگ شده ولی اصلا به زبون نمی اره فقط هم میکه اینجا اصلا خوش نمی گذره
اگه خدایی نکرده بکه اینجا بدون تو اصلا خوش نمیگذره از مردونگیش کم میشه
با زمن دارم غر میزنم میدونم خودم
ولی بخدا دلم خیلی براش تنگ شده
ولی بین خودمون بمونه
دوستتون دارم










علاقه مندی ها (Bookmarks)