ممنونم بهشت عزیز،وقتی واقعا بخوام ازش جدا بشم بهش میگم.ولی دیگه خسته شدم اون بخاطر مسائل پیش پا افتاده منو تحت فشار میزاره.هر چقدر بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم.چندین بار مشاوره رفتیم و اونام گفتن که این مسائل تو زندگی حل میشه ولی قبول نمیکنه.اصلا تمایلی برای شروع زندگی نداره و خیلی میترسه دچار مشکل بشیم.همش در حال جر و بحث باهم دیگه هستیم.وقتی بهش میگم بریم سرخونه زندگیمون بیشتر حساس میشه و عقب میکشه.ازش میپرسم میخوای من برم عصبانی میشه .دارم از دستش دیوونه میشم از کارو زندگیم عقب افتادم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)