به نام خدا
سلام
دل عزیز
بیشتر وقتمو در روز با همسرم میگذرونم یا پای اینترنتم یا هم کار خونه میکنم
هدف اولم بهتر شدن زندگیم هست که با یاری خدا و راهنمایی شما دوستان و همت خودم زندگی خوبی و درست کنم و البته خودم تغییرکنم هدف دومم اینه که درسمو ادامه بدم برنامه ریزی داشتم اما واسه مشغله های فکریم فراموش شده
بله با همسرم صحبت کردم اونم گفت من میام ایران نمیمونم اینجا که من شکم برد که نکنه واسه کسه دیگه میخواد بیاد که تیرم به سنگ خورد و من واسه همین شکهای الکی هزار بار شرمنده همسرم شدم
اره پرس و جو هم کردم فقط در صورت ادامه تحصیل میتونم برم که اونم واسم سخته و همسرم میگه میام ایران هر2یا3ماه یه بار میرم 2هفته میمونم میام
شکم و نمیدونم واقعا گاهی اوقات کلی خجالت میکشمدیشب خواستم جواب سوالا رو بدم همسرم اومد تاپیک خوند و کلی ناراحت شد
و دعوام کرد که چرا اینارو به من نگفتی و...
************************************************** *******************************
سارا عزیزم
نه من اصلا دوست ندارم حتی واژه طلاق بیاد تو ذهنم اما گاهی اوقات که فکرای ناجور به ذهنم میزنه اینم یکی از اون فکرای مسخره ست درسته باید این شک و از خودم دور کنم البته چند روزی که اصلا فکر الکی نکردم شاید چون پیشمه؟!
************************************************** *******************************
فرشته مهربان
حق با شماست این چند روز خودمو امتحان کردم اگه یه شب دیر میومد تو اتاق خواب یا بغلم نمیکرد و ...من ناراحت میشدم خیلی بهش وابسته شدم اگه میخواست تنها بره بیرون من حرص میخوردم که چرا نگفته تو بیا بریم و...
میخوام این وابستگی و از بین ببرم اما هرچی سعی میکنم بیشتر بهش میچسبم هرچی به خودم میگم شمیلا تو به کارای خودت برس بذار اونم راحت باشه اما نمیشه هر ثانیه میرم طرفش اگه مثلا سرش گرم باشه و توجه نکنه ناراحت میشم
منتظر راهنماییهای مفیدتون هستم![]()







دیشب خواستم جواب سوالا رو بدم همسرم اومد تاپیک خوند و کلی ناراحت شد
و دعوام کرد که چرا اینارو به من نگفتی و...

علاقه مندی ها (Bookmarks)