سلام به بچه های گل ...
خداییش حیف این تاپیگ قشنگ نیست که خوابیده و کسی نمیاد از خاطرات قشنگ و کادوهایی که گرفته رو بگه !!!
درسته این تالار .. فضایی هست که دوستان میان مشکلاتشونو بیان میکنند و به نوعی دنبال رهایی از انها هستند ولی توجه داشته باشید عزیزان ...حتی
عزیزانی که با همسران خود مشکلات فراوان داشتند ولی باز هم میتونند یه گذری به خاطرات زیبا و هدیه هایی که ردوبدل کردند بزنند تا حداقل لبخندی از خوشی روی لبانشون نقش ببنده تا یادشون بیاد که چقدر خوشبخت هستندو شایدم خودشون نمیدونند ...!!!
خب دوباره خودم بگم ..
خب دوستانی که منو میشناسند میدونند که بنده هنوز مزدوج نشدم ..ولی از اونجایی که عشق درونم موج میزنه و نمیتونم سرکوبش کنم ...پس راهشو میگیرم و ادامه میدم ... گفته بودم که هدیه میخرم براش هر سری ..
این سری رفته بودم ۴ روز شمال ( استان گیلان ) اب و هوام که خیلی خوب بود ...با خانواده داشتیم تو شهرهای مختلف گشت میزدیم ..مغازه ها رو میدیدم که یه مغازه شالهای خیلی قشنگی داشت ... دیگه همه داشتند میدیدند که من دست گذاشتم روی یکی از اون شالها ..که از قضا خوشگلترینشم بود ..مادرجان میگفت این برای کیه ؟ میگفتم بابا برای خودم ..یه نگاه خنده کردو گفت بابا تو کشتی مارو ..خوب بگیر ... ولی از اونجایی که خواهرخانوم چشش گرفته بود میگفت من میخوام بخرمش ولی در کشمکش زیاد چون اول من دست گذاشته بودم روش بنده خریدمش و اون مجبور شد مدلی دیگه انتخاب کنه ...
حالا رفتیم خونه یکی از فامیلای دامادمون ..اونجا ورداشتن خریدارو دارند نگاه میکنند یهو یکیشون میگه این شال قشنگه برای کیه ؟ برای کیه ؟ سرها همه بر میگیرده به منه بنده خدا ...خلاصه کمی سرخ شدم ( خالی بندی ) ولی بدش کلی خندیدیم ...
اینم شد یه هدیه دیگه ...ولی خودمونیم خیلی شالش قشنگه
لاقربطا![]()









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)