سلام خانوم mah.saسلام
نمی دونم از کجا شروع کنم
28 سالمه 7 ماهه عقد کردم شوهرم مرد خوبیه ولی....
ولی اون کسی که می خواستم نیست دنیای اون یه شکله , دنیای من یه شکل دیگه...تفاوت زیادی با هم داریم.
اون خیلی منو دوست داره اما نمی دونم چرا نمی تونم زیاد دوسش داشته باشم اینو به روش نیاوردم هیچ وقت نذاشتم اینطوری حس کنه ولی از درون توی شک و تردیدم.
ازدواج ما کاملا سنتی بود موقع انتخاب اون فقط میتونم اینو بگم که خودمو نادیده گرفتم علایقمو...معیارامو.......
الان هم دارم رنج همین نادیده گرفتنامو میکشم..تاوان حماقتمو
چکار باید بکنم.لطفا راهنماییم کنید
ازدواج های سنتی اکثرا در اوایل کار همچین پیامد هایی رو داره ، ولی به راحتی قابل حله البته به شرطی که طرفت جدای بحث معیار های شما خودش آدم خوبی باشه که خوشبختانه همونطور که گفتی آدم خوبیه و شما رو هم دوست داره ، پس تا اینجاش حله، در مورد اینکه دنیاتون متفاوته خوب خواهر من شما نباید انتظار داشته باشی با کسی که ازدواج میکنی دنیاش مثل دنیای تو باشه ، مشخصه که هر کس واسه خودش دنیایی داره، شما فقط باید دنبال نقاط مشترک توی دنیاهاتون باشی نه اینکه بشینی غصه بخوری، در مورد اینکه گفتی داری رنج نادیده گرفتناتو میکشی به هرحال اتفاقیه که افتاده و الان معیارهات هرچی بوده باید فراموش کنی ، الان دیگه شوهر داری ، اگه شوهرت معیارهاتو نداره پس اینا دیگه نباید واسه تو معیار باشه چون الان دیگه ازدواج کردی، حالا باید خصوصیات خوب طرف مقابلت رو کم کم درون خودت به عنوان معیار پرورش بدی، تا کم کم علاقه به شوهرت درونت به وجود بیاد، قوی باش و با دستای خودت زندگیتو بساز ول کن این فکر خیال های الکی رو
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)