سلام
ممنونم اقای سنگ تراشان عزیز
** برای کسب بینش و مهارت برای چنین مشکلی پدر شما چند بار با مشاور خانواده شخصا مشورت کرده است؟ ( منظورم درمان وسواس نیست، منظورم نحوه برانگیختن مادرتون جهت درمان است و اینکه وظیفه پدرتون در این میان دقیقا چیست؟)***
*** برادرتون چه تبحری در این زمینه آموخته است؟
فراری بودن پدر و برادرتون نشان می دهد که آنها چنین مهارتی را کسب نکرده اند و ساده ترین راه حل را که فرار از مشکل و... هست انتخاب کرده اند.***
پدرم اوایل منظورم قبل از بازنشستگی که بیشتر اوقات تو خونه بود سعی می کرد به نحوی جلو کارهاشو بگیره اما با این کار وضع بدتر می شد مدام تو خونه جنگ و دعوا بود به طوری که مرتب خواهرم گریه می کرد چون خیلی کو چک بود . طوری که بیشتر همسایه ها گله مند بودند پدرم هم وقتی این وضیعت را میدید چونه خالی می کرد چون دقیقا باید کاری را میکردیم که اون دلش می خواست شاید بیشتر به خاطر دادو فریادش جلو همسایه ها بود که تسلیمش میشدیم
نزد مشاوره فقط خودش رفته بود که میگفت به درد نمی خوره در صورتی که یکی از مشاوران بهش گفته بودند تا چند جلسه باید زیر نظر من باشی اون هم بهانه راه را می گرفت که راهمون دوره
*** - یک فرد وسواسی مثل مادرتان ممکن است، شرایط پر فشاری را درون خود حس کند که شما ندانید( نه به خاطر وسواس، بلکه مسائل دیگر)، و سرکوبی حس هایش منجر به این مشکلات به مرور شده است.
برای همین است که افرادی که وسواسی هستند از نظر دیگران آدمهای بدون احساسی دیده می شوند. چون آنها همیشه احساسات خود را ( مثبت یا منفی) سرکوب کرده اند و تعارضات خود را حل نکرده اند، بلکه درون خود ریخته اند. ( در این بخش بسیار مطالب هست، که صرفا از طریق مشاوره های حضوری با روانشناس بالینی قابل حل هست)***
بعضی اوقات میبینم که یواشکی گریه میکنه که خدایا منم میخوام مثل بقیه باشم چرا من اینطوریم ولی نمی تونه هیچ تلاشی بکنه
***2 - اما نکته دوم که برای شما مهم است، باید بدانید چون شما هم با موانعی در این خانواده روبرو هستید، و احساساتتان را درون خود حبس می کنید، ممکن است دچار مشکل شوید. اگر وسواس نشوید، امکان افسردگی و ... می تواند مطرح باشد.***
اقای سنگ تراشان گاهی اوقات بی دلیل گریه میکنم از حرفهای که بهم میزنه گاهی اوقات مرگ برام شرین ترین ارزو میشه با خودم میگم شاید با مرگم وضع بهتر بشه چون اون موقع دیگه من نیستم که مطیعش باشم. بعضی اوقات به دوستام حسره میخورم به دخترهای فامیل غبطه میخورم همیشه بغض سنگینی راه گلومو میبنده که احساس خفه گی میکنم این بغض همیشه همراه منه وقتی از خونه بیرون میره فکرهای ناجور به سرم میزنه بعد خودمو با دعا و نماز امام زمان مشغول میکنم یا گاهی اوقات منشینم فقط زار میزنم . حوصله هیچ کاری ندارم حوصله درس خوندن ندارم
****3 - جهت بررسی همه راه حلها، نیاز است که از یک مشاور خانواده یا یک روانشناس بالینی به صورت حضوری بهره بگیرید. (برای این کار باید دقیق و جزئی تمام مسائل خانواده شما یک به یک بررسی شود و نقاط ضعف و قوت خانواده شناسایی شود، و راه حلهای منطقی وعلمی که هنوز طی نکرده اید، اجرا گردد)***
در این زمینه اعضای خانواده حاضرند هرکاری باشه انجام بدهند اگه امکان داره اونا بیاریم مرکز مشاوره شما چون تقریبا همه ی مسائل را میدونید
***6 - برای شما مهمترین اولویت خودتون هستید. ( تعجب نکنید، من مسئله مادرتون را خوب می فهمم) یعنی باید کمر همت ببندید و همه انرژی خود را متمرکز کنید که بینش و مهارت خود را به حداکثر برسانید به طوری که به جای انجام مسئولیت های افراطی در خانواده ، به مانند یک روانشناس خبره، بدانی تا چه میزان باید مسئولیت دیگران را به عهده بگیری، تا چه اندازه باید جسارت داشته باشی، چه برخوردی با مادرتان کنید و ....
اقای سنگ تراشان کارهای مادرم هرروز تکراری یعنی دقیقا از صبح مو به مو کارهای خودش را انجام میده منم چون از اول یه سری از کارها را براش انجام دادم براش یه عادت شده میگم اصلا راضی نیست من هیچ کجا برم یعنی اگه احتمالا من نرسم از شب قبل نهار فردا را اماده کنم باید ظهر که بیام خسته از کارتازه نهار درست کنم حالا من که همیشه خونه هستم و اونم به من عادت کرده میگم حتی اگه کارم داشته باشه نیمه های شب از خواب بیدارم میکنه حتی بعضی اوقات 2 /3 بار تا صبح من چطور میتونم به اون کمک کنم؟؟ اگه غیر از حرفش بکنیم میگم جلو مردم ابروریزی میکنه
و در اخر ممنونم از شما که مسائل را به این دقتی موشکافی کردید








علاقه مندی ها (Bookmarks)