سلام
سلام به همه ی همدردهای عزیز بعد از تقریبا دو ماه و نیم
من یکتام. یکتای آقا علی که بلاخره از دوران نامزدیه به اصطلاح برزخیش به بهشته عشقه پاکش رهنمون شد.
حرفهایی برا گفتن دارم که در واقع درسهایی هستن از زندگی... از حس و درکه عمیقی از اسرار زندگی...
در ابتدا شرایطه فعلیه من و آقاعلی... بعد از دوره ی آموزشی به لطفه خدا به صورت سربازه امریه بعنوان مهندس شرکته نفت تو جنوب مشغوله به کارن. اخلاقشون به کلی عوض شده.یه طورایی مرد شدن. خدا رو شکر
و اما....
تو کامنت های قبلیم از شرایطه خانوادگیم گفتم....
متاسقانه یه مسایلی پیش اومد که از آبرو و اعتبار خانوادم یه شدت کاسته شد. همون خانواده ای که کلی سنگه پاکی و اعتقاد و آبروشو جلو همسرم به سینه می زدم!!!!!!!!!!!!
یک ماهه که همه ی فامیل و خانواده و دوست و آشنا با هم درگیرن و تو این مدت فقط من و علی آقا بودیم که در کمال صلح و صفا به سر می بردیم و می بریم!!!!!!!!!!!!!
علی مرد بزرگیه که با وجود مشکلاته خانواده و فامیلم تو این مدت کوچکترین سرکوفت و بی احترامی ازش ندیدم. و همیشه میگفت: "یکتای پاکم اگه بدتر از ایتها هم رخ میداد ذره ای از عشقه من به شما کم نمی شد."
خداوند به من یاد داد که فخرفروشی نکنم و به داشته هام چه معنوی و چه مادی مغرور و فریفته نشم. درسی برا یه عمر زندگیه ی با عزت. و انسانه ناسپاس در چشم به هم زدنی میشه که تمامه آبرو و حیثیت و ثروت و حتی تمامه اون دارای هایی که بهشون مینازیده رو از دست بده.
خدایا شکرت که یکی از بنده های پاکتو واسه همسفر شدن با منه دل خسته تا بهشت فرستادی.
خدایا ما همیشه بنده های سپاسگذارت هستیم.
برامون دعا کنید تا آقا علی بعد از اتمامه دوره اش همون جایی که خدمت میکنه به صورت قراردادی شروع به کار کنه تا بتونیم زندگی مشترکمون رو شروع کنیم. با آرزوی توفیق الهی








علاقه مندی ها (Bookmarks)