سلام،خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم .
اسم من پریسا است ، مرداد 86 با شوهرم که اسمش علیرضا است ، عقد کردم و هنوز عروسی نکردیم . تقریبا 3 ماهه که بطور جدی اختلاف داریم ، تا جایی که بتونم براتون توضیح میدم :
من و علیرضا تقریبا 3 ماه نامزد بودیم بعد عقد کردیم ولی از همون اوایل مشکلات ریز و درشت با هم داشتیم و به روی خودمون نمی آوردیم یعنی یه جاهایی اون کوتاه می اومد و یه جاهایی من گذشت می کردم تا اینکه بعد از عقد چند تا اختلاف بزرگ بینمون افتاد، اون هم بخاطر دخالتهای مادرش و تأثیر پذیری بیش از حد علیرضا، غیر از این چند تا اختلاف این هم بود که از همون اول ریز و درشت صحبتهای خصوصیمون رو به مادرش می گفت و من کمابیش باخبر میشدم و چیزی بهش نمی گفتم ، دیگه بهش عادت کرده بودم ، تقریبا اخلاق و رفتار خانواده اش دستم اومده بود ، تا اول اسفند که قرار بود اون روز باشگاه رزرو کنند برای عروسی (پدرش کارمند مخابراته،از سالن مخابرات می خواستند استفاده کنند برای عروسی) ، علیرضا از قبل گفته بود که می خوان اون سالن رو رزرو کنند ولی هیچوقت نگفت کجاست و چطوریه!! منم هیچوقت ازش نمی پرسیدم ، چون می دونستم که فقط و فقط می خوان که عروسی همونجا باشه (بخاطر هزینه سالن) ، تا اینکه برای رزرو سالن دو روز قبلش یعنی دوشنبه 29 بهمن پدر علیرضا با برادر من تماس گرفت و فقط تلفنی یعنی حاضر نشد که بیاد خونه ما و خیلی رسمی صحبت کنیم ، فقط قرار شده بود که قبل از شهریور عروسی نباشه ، چهارشنبه یکم اسفند علیر