نظر توست و من هم به نظرات تو احترام مي گذارم اما من هم نظرم را گفتم .نوشته اصلی توسط saboktakin
اما با اين روش صبر مي كنند ؟! بايد صداي همسرت را مي شنيدي . حتي اگر اصرار بر طلاق داشت . تو با حرف زدن مي تواني مشكلت را حل كني نه با قهر كردن و بازي در آوردن و فرار كردن .
به تلفنش جواب مي دادي و مي گفتي من فكر مي كنم ما نياز به فكر داريم و بايد زماني را دور از هم زندگي كنيم و به هم فرصت بدهيم تا عجولانه تصميم نگيريم .....( بسيار بالغانه نه با گريه - نه با التماس و .....) يا اعلام مي كردي كه عزيزم براي اينكه بيشتر فكر كنيم تا يكماه با من تماس نگير چرا كه جواب تلفنت را نمي دهم به اين دليل كه نياز به فكر كردن داريم و....( باز بدون گريه و التماس و بسيار بالغانه )
از ديد من بيشتر از اين هم راهكار براي يك گفتگو كه به نتيجه برسد وجود دارد .
تو ابدا روشهاي خلاقانه نداري و در بست حرفها را در يك قالب و چهارچوب قبول مي كني . گويي اين زندگي و اين مرد ، شوهر ديگران است و اين زندگي هم مال ديگران است كه برايت نسخه بپيچند .
گفتم كه منتظر نباش . زنگ نمي زند . من هم بودم زنگ نمي زدم دستكم تا چند ساعت و چند روز .نوشته اصلی توسط saboktakin
ببين عزيزم ، دخترمنوشته اصلی توسط saboktakin
تو محدود به راهكارهاي اشتباه هستي براي اينكه مسئولانه با زندگي ات برخورد نمي كني .مي توانستي در آن شرايط مرخصي بگير ي .
مي توانستي بهانه هاي ديگري به غير از همسرت بياوري و به جاي ديگه وصل كني موضوع ناراحتي ات را .
مي توانستي عنوان كني افسردگي گرفته ام و.....
مي توانستي اين بار را روي همسرت و مسائل خانوادگي نريزي . تو خويشتن داري نكرده اي . مي داني چند در صد مردم روي كره ي زمين صورتهايشان را با سيلي سرخ نگه مي دارند تا مردم چيزي نفهمند ؟!!!
دليل پشت دليل و بهانه پشت بهانه . اينها كه دوستانم بودن ....!!!! آنها كه از قيافه ام فهميدن .....!!! آن ها هم كه فاميلم بودند...!!!
من البته كاملا تو را درك مي كنم كه از چه جايگاهي اين كارها را مي كني .اما دوربين را شديد ا به سمت تو گرفته ام تاخودت را بهتر ببيني و به واقع سعي كني كه بزرگ شوي . چرا كه جدا كودك هستي و كارهايت هم همه كودكانه است .








علاقه مندی ها (Bookmarks)