به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 257

موضوع: خیلی تنهام

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: خیلی تنهام

    امروز صبح پیک موتوری اومد در خونمون و گفت یه بسته دارید، رفتم بسته رو گرفتم، یه جعبه بود اومدم درش رو باز کردم دیدم پر از گل رز قرمزه، با یه نامه، یه نامه از امید، روز سپندارمزگان رو بهم تبریک گفته بود و نوشته بود متأسفم که این روز کنارت نیستم تا تو رو به تخت پادشاهی بشونم ... نوشته بود این گلها رو فرستادم تا مبادا فراموشم کنی و منو از یاد ببری و هم برای اینکه به خاطر صبرت و تحملت و اینکه بهم فرصت دادی ازت تشکر کنم.
    اما چیزهایی نوشته بود که خیلی نگرانم کرد، نوشته بود ، بزارید خود متنش رو براتون بنویسم:

    عزیزم، خیلی خوشحالم که توی زندگیم تو رو داشتم و حالا می فهمم که اون هم ناراحتی و اون همه زجر رو بی خودی تحمل نکردم و تو لیاقتت بیشتر از اینها بوده، امیدوار بودم بتونم کاری کنم که تو هم همچین حسی بهم داشته باشی اما شرمنده ام.
    هیچ وقت تو و خاطراتت رو فراموش نمی کنم و تالحظه ای که زنده بمونم به یادت خواهم بود، فکر نمی کنم زیاد طاقت بیارم ولی چه کنم که نمی تونم ناراحتیتو ببینم. میدونم دوستم داری و من هم از صمیم قلب عاشقت هستم، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که فراموشم نکنی، شاید خاطرات من زجرت بده اما اینو به حرمت علاقه بینمون ازت میخوام. این فاصله هرچند خیلی سخت بود اما منو با واقعیت روبه رو کرد و واقعیت این بود که من دیگه قادر به ادامه زندگی نیستم، شاید به نظرت من ضعیف بیام اما واقعیت همینه، من ضعیف بودم.
    مهسا جان، برو به دنبال زندگیت نمی دونم تا کی این گوشه گیری من ادامه پیدا کنه و من نمیخوام که تو رو اسیر خودم کنم، دیدنت منو خوشحال می کنه و ندیدنت قوی، خودم هم نمی دونم خوشحال بودن بهتره یا قوی بودن، اما من برای خودم قوی بودن رو انتخاب می کنم، اما به تو هم حق انتخاب می دم، تو هم حق داری منو اون طور که دوست داری دور یا نزدیک خودت داشته باشی.


    خوب حالا چی کار کنم، دلم داره میمیره، حالم خوب نیست، نمی دونم چه منظوری داشته، یعنی دیگه نمی خواد منو ببینه؟
    اگه یه آقایی همچین حرفی بزنه منظورش چیه؟؟؟

  2. 12 کاربر از پست مفید روزن تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 15 خرداد 93), روزن (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: خیلی تنهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط روزن
    امروز صبح پیک موتوری اومد در خونمون و گفت یه بسته دارید، رفتم بسته رو گرفتم، یه جعبه بود اومدم درش رو باز کردم دیدم پر از گل رز قرمزه، با یه نامه، یه نامه از امید، روز سپندارمزگان رو بهم تبریک گفته بود و نوشته بود متأسفم که این روز کنارت نیستم تا تو رو به تخت پادشاهی بشونم ... نوشته بود این گلها رو فرستادم تا مبادا فراموشم کنی و منو از یاد ببری و هم برای اینکه به خاطر صبرت و تحملت و اینکه بهم فرصت دادی ازت تشکر کنم.
    اما چیزهایی نوشته بود که خیلی نگرانم کرد، نوشته بود ، بزارید خود متنش رو براتون بنویسم:

    عزیزم، خیلی خوشحالم که توی زندگیم تو رو داشتم و حالا می فهمم که اون هم ناراحتی و اون همه زجر رو بی خودی تحمل نکردم و تو لیاقتت بیشتر از اینها بوده، امیدوار بودم بتونم کاری کنم که تو هم همچین حسی بهم داشته باشی اما شرمنده ام.
    هیچ وقت تو و خاطراتت رو فراموش نمی کنم و تالحظه ای که زنده بمونم به یادت خواهم بود، فکر نمی کنم زیاد طاقت بیارم ولی چه کنم که نمی تونم ناراحتیتو ببینم. میدونم دوستم داری و من هم از صمیم قلب عاشقت هستم، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که فراموشم نکنی، شاید خاطرات من زجرت بده اما اینو به حرمت علاقه بینمون ازت میخوام. این فاصله هرچند خیلی سخت بود اما منو با واقعیت روبه رو کرد و واقعیت این بود که من دیگه قادر به ادامه زندگی نیستم، شاید به نظرت من ضعیف بیام اما واقعیت همینه، من ضعیف بودم.
    مهسا جان، برو به دنبال زندگیت نمی دونم تا کی این گوشه گیری من ادامه پیدا کنه و من نمیخوام که تو رو اسیر خودم کنم، دیدنت منو خوشحال می کنه و ندیدنت قوی، خودم هم نمی دونم خوشحال بودن بهتره یا قوی بودن، اما من برای خودم قوی بودن رو انتخاب می کنم، اما به تو هم حق انتخاب می دم، تو هم حق داری منو اون طور که دوست داری دور یا نزدیک خودت داشته باشی.


    خوب حالا چی کار کنم، دلم داره میمیره، حالم خوب نیست، نمی دونم چه منظوری داشته، یعنی دیگه نمی خواد منو ببینه؟
    اگه یه آقایی همچین حرفی بزنه منظورش چیه؟؟؟
    سلام،

    مهسای عزیز،

    اول از همه اینکه در قبال این یکی‌ پستم هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم،
    این صرفاً تحلیل شخصی‌ من هست!

    اما به نظر من متن نامه همسرتون خیلی‌ روشن هست،

    همسر شما تردید داره و با این نامه خواسته از سمت شما مطمئن بشه!

    همسر شما، شما رو فوق‌العاده دوست داره و هنوز علاقه ماند به زندگی‌ با شماست، و بگذارید اینطور بگم، الان خیلی‌ دوست داشت که در خانه و کنار شما می‌بود، اما نمی‌تواند برگردد، چون نمی‌داند شما در مورد او چه فکر می‌کنید و در عمق وجودتان چه می‌گذرد!

    در حقیقت او در یک دو راهی‌ گیر کرده، احساسی‌ که می‌گوید به خانه بازگرد و دوباره زندگی‌ را با مهسا بساز،

    و البته احساس دومی‌ که می‌گوید، کدام زندگی‌؟ زندگی‌ که تو ویران کردی؟ با چه رویی میخواهی‌ برگردی؟!

    به هر حال لزومی نداره که شما در مورد احساس مرد‌ها خیلی‌ فکر کنین، راه حل اینجاست:

    به دنبالش برید و به او بگویید: خودش گفته شما حق انتخاب دارید! و حالا شما انتخاب خود را کرده اید!

    به او بگویید، درست مثل روز اول ازدواجمون که انتخابم تو بودی، امروز هم انتخابم تویی!

    امروز تو را دور از خودم نمیخواهم، نزدیکتر از همیشه کنار خود می‌خواهم تا دوباره زندگی‌ را با هم بسازیم! چون به وجودت نیاز دارم!

    و حالا هم چون خودت به من حق انتخاب دادی،ازت می‌خوام به انتخابم احترام بگذاری و همین الان با من به خانه باز گردی!

    البته کمی‌ احساسات زنانه هم قاطی کنین،

    شما اگر از این فرصت به درستی‌ استفاده کنین و منطقی‌ عمل کنین همسرتون همان روز به خانه بر خواهد گشت!

    نکته: به هیچ عنوان در چنین مواردی سعی‌ نکنین، نامه نگاری یا ... کنین!

    همسر شما در حال حاضر نیاز به یک باز خورد خیلی‌ قوی از سمت شما برای بر طرف کردن تردیدش دارد و بدون حضور فیزیکی‌ شما و رفتن به دنبال همسرتان، چنین باز خوردی را دریافت نخواهد کرد!


    موفق باشین،

    کامران

  4. 18 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (شنبه 21 اسفند 89), khaleghezey (شنبه 17 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.