باور کنید که از وقتی پست شما را خواندم آرامشم خیلی بیشتر بهم خورده و مدام فکر می کنم که آیا دیگران مثل من فکر می کنند یا شما؟!
آنروز که خانواده شوهرم منزل ما مهمان بودند، دو راه پیش رویم بود:
1- تلافی تمام رفتارهای زشتشان و بی احترامی هایشان را سرشان در بیاورم.
و چون خودشان قبلا همان رفتارها را نشان داده بودند، مسلما نمی توانستند اعتراضی بکنند. و با تفکری
شبیه شما، دل خوش می کردم که آنها خودشان شایسته بی احترامی بودند که من چنین برخوردی داشتم.
2- مثل خودم فکر کنم و نهایت ادب و احترام را نسبت به مهمان منزلم نشان دهم، چراکه رفتار من انعکاس شخصیت، تربیت و احترام خود من است.
من روش دوم را انتخاب کردم و تا این لحظه آرامش داشتم و تصمیم گرفته بودم که نسبت به همه کسانی که مرتکب توهینی به من می شوند، محترمانه رفتار کنم چراکه
اولا خودم شایسته احترامم و
دوم اینکه طرف مقابل شرمنده شود و یاد بگیرد.
اما الان فکر کنم که شاید اطرافیانم مثل شما فکر کنند. در اینصورت همه رشته هایم پنبه است.
ما به "خاموش" توهین کردیم، چون خود "خاموش" این اجازه را به ما داده بود و "خاموش" به ما نهایت احترام را گذاشت، چون ما این مجوز را به او ندادیم!
اما آیا واقعا اینطور بود؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)