مینا جان عزیز دلم؛ منو ببخشید یه چند روزی نبودم؛ راستش مشهد رفته بودم برای مسافرت!
جای شما خالی! حسابی خوش گذشت؛ و البته امیدوار بودم که وقتی برمیگردم؛ خبرهای خوشی از شما و تغییراتت بشنوم و بخونم! اما متاسفانه کاملا احساس می کنم که همه چیز داره روز به روز بدتر میشه با رفتارهای شما!
حس بدبینی؛ حس عدم اعتماد؛ دروغگویی، و مسائل دیگه ای که جایی در زندگی شما نداشت؛ متاسفانه داره به مسائل تون اضافه میشه و شما دائما دنبال تغییر در رفتارهای همسرتون هستید!
می دونی! مینا، زندگی من از کی تغییر کرد و دست از سر بچه های این تالار تا حدودی البته برداشتم () وقتی از خودم، از این زندگی خسته شدم، وقتی فکر کردم که این زندگی اون چیزی نبود که من همیشه می خواستم و باید برای اینکه اون چیز رو به دست بیارم؛ باید تلاش کنم و تغییر کنم و انعطاف پذیر باشم و از یه متخصص کمک بگیرم!
من دقیقا بعد از 3 جلسه فهمیدم که مشاوره ای که پیدا کرده بودم نمی تونه کمکم کنه؛ پس ناامید نشدم و سعی کردم ایندفعه یه مشاوره ی بهتر پیدا کنم؛ این دفعه همسرم باهام اومد و باز ما بعد از 4 جلسه فهمیدیم که این آقای روان پزشک بالینی فقط و فقط داره حرفهای خودمون رو بهمون پس میده و ما مجبور شدیم باز هم تغییر بدیم مشاوره مون و این دفعه موفق شدیم که بهترین راهنمایی ها رو بگیریم!
اما می دونی تمام این مدت این مشاوره رفتن ها؛ چی رو به ما فهموند و اضافه کرد.
1. من و همسرم بیشتر و بیشتر با روحیات هم و انتظارات و خواسته های همدیگه آشنا شدیم. 2. من و همسرم فهمیدیم که برای زندگی کردن باید مهارت زندگی کردن رو یاد بگیریم. 3. من و همسرم فهمیدیم که باید انعطاف پذیر باشیم و اصولا مشکلاتمون رو به مساله تبدیل کنیم و براش راه حل پیدا کنیم. 4. من و همسرم باید عاقل باشیم و به مشاوره وابسته نباشیم و خودمون بتونیم با کمک هم راه حل پیدا کنیم. 5. و مهم ترین مساله اینکه در مورد مسائل مون یاد گرفتیم که با هم صحبت کنیم و در صورت پیدا نکردن راه حل با یه متخصص مشورت کنیم.[color=#FF0000]







) وقتی از خودم، از این زندگی خسته شدم، وقتی فکر کردم که این زندگی اون چیزی نبود که من همیشه می خواستم و باید برای اینکه اون چیز رو به دست بیارم؛ باید تلاش کنم و تغییر کنم و انعطاف پذیر باشم و از یه متخصص کمک بگیرم!

علاقه مندی ها (Bookmarks)