قبل از ازدواج فکر می کردم، چقدر خوبست که زن نیستم. میتوانم اختیار زندگی را بدست بگیرم. یک زندگی بر از محبت و صفا بسازم. اما مشابه همان داستانی که شما تعریف کردید را همسرم در مورد من اجرا کرد. دلم از این می سوزد که حتی نگذاشتم حلقه نامزدی برایم بخرند. لباس دامادی را هم خودم خریدم. حتی بخشی از جهیزیه را هم... حالا این عاقبتم است. تنها تفاوتش اینست که حق طلاق با من بود و همسرم هنوز نتوانسته که طلاقم دهد.