سلام دوستان:
سمیه عزیز دست گلت درد نکنه بخاطر باز کردن این بحث قشنگ. طاهره جان خوشحالم دوباره این بحث باز شد این دفعه راه خودم رو نمی رم «من الان دلم می خواد گریه گنم.چون هیشکی به سوالات من توجه نمی کنه من چندتا سوال پرسیدم .اما همه بازم دران راه خودشونو می رن».من قول می دم هرچی بگی گوش کنم فرمانده! وقتی مطالب را چند بارمرور کردم و خوب فکر کردم و با اشکالات و برخوردها در تالار مقایسه کردم پی به ضرورت دانستن جواب سوالهای دوستان بردم که برای خود من سوال شد.این بود که کتاب «هیچکس کامل نیست »را مطالعه کردم و مختصری از اون رو نوشتم.
ایا از ترس اینکه مبادا کسی را از خود برنجانید و دربیان مطالبی که صمیمانه ان را مفید می دانید ،تردید می کنید؟چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیری مخرب است؟
انتقاد منفی که بیشتر به صورت نا خوداگاه مطرح می شود ،عملا رایج تر و زیان بارتر از انتقاد سنجیده و اگاهانه است. سیل مداوم سخنان تلخ وگزنده که به صورت طعنه ،تردید ،مخالفت و سر کوفت زدن بیان می شود ،در قوی ترین روحیه ها هم اثر بدی می گذارد و تصویری که انسان از خود دارد و ارزشی را که به عنوان یک فرد برای خواد قائل است تحلیل می برد.
قبل از انکه مهارت لازم را برای انتقاد کردن و انتقاد شنیدن مسئولانه و موثر درخود به وجود اوریم ،باید دقیقا بررسی کنیم که به طور کلی افکار،احساسات و اعمالمان چگونه برواکنش کلی ما نسبت به انتقاد اثر می گذارد؟
فردی که خشمگین ،نگران یا تحت فشار عصبی است نمی تواند به طرز شایسته ای پذیرنده انتقاد باشد احساسات منفی به هنگام ارزیابی منطقی انتقاد به مداخله برخاسته و هرگونه اثر سازنده ان رااز بین می برد.
برخی انتقادهادرواقع هیچ هدف سازنده ای را دنبال نمی کنند . پریشان کردن ،خجالت دادن و یا تحقیر کردن طرف مقابل از هدفهای تخریبی این نوع انتقاد ها به شمار می روند.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،انتقاد را چون ابزاری برای حل مشکلات به کارمی گیرد.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،از افراد انتقاد می کند تاانهارا به تفکر ازادانه و خلا قیت و پیشرفت تشویق کند.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،نسبت به فردیت مقابل تفاهم وهمدلی نشان می دهد.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،به طرف این را القاءکند که انتقاد برای خود اوسازنده است.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،برا اهمیت و جودی طرف مقابل تاکید بورزد.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،اگاهی از طرز تلقی طرف مقابل از وضعیت یک مشکل یا رفتار او اهمیت ویژه ای دارد.سعی می کند چگونگی ارزیابی فرد را از موضوع مورد انتقاد جویا شود.این نشان می دهد که به عقیده طرف احترام می گذارد و انتظار دارد درحل مشکل نیز خودش مشارکت کند.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،از نظریات طرف خود برای برخورد سازنده با انتقاد استفاده می کند.
کسی انتقاد سازنده می کند که ،فراموش نمی کند هیچ کس کامل و بی عیب نیست.چون انتظارات سطح بالا و غیر واقعی درانجام کار فقط منجر به ابراز یک سری نظریات انتقادی منفی می شود کسی که با اشتباهات جزئی دیگران مدارا می کند نارسائیها ی انسانی رامی فهمد و فشارهای روحی را از روی همدلی درک می کند.انتظارات منطقی از دیگران سبب می شود استاندارد های بهتری درانجام کار به دست اید و به طور غیر مستقیم نیز از اثار منفی انتقاد بکاهد.
فرد منتقد سعی می کند روابط دوستانه تری با افراد داشته باشد.
کسی که انتقاد سازنده می کند ،4 هدف اصلی دراد.
1- شکستن مقاومت دربرابر انتقاد
2- دخالت دادن جدی فرد مقابل درعمل جریان انتقاد.
3- متقاعد ساختن فرد مقابل به اینکه کارش مهم و ارزنده است.
4- استفاده از انتقاد برای تغییر عادات بد و جایگزین کردن عادات خوب .
چگونه انتقاد کنیم و نتیجه بگیریم :
مردی تصمیم گرفت به جای انتقاد از شلختگی همسرش درخانه داری که معمولا به جر وبحث منجر می شد ،راه دیگری درپیش گیرد.بدون انکه به همسرش حرفی بزند ،چندین اسکناس را درجاهایی که حدس می زد همسرش متوجه ان نمی شود ،پنهان کرد.یکی دوروزبعد ،همسرش درفریزر راکه باز کرد،یکی از اسکناس هارا با یاداشتی که به ان متصل شده بود،پیدا کرد .دریاداشت امده بود:«جایزه شماره یک برای مرتب کردن فریزر!»حس کنجکاوی او تحریک شد وانتقادات دیگری راهم که شوهرش به زبان اورده بود،به یاد اورد.درگوشه اتاق کوچک مطالعه ،مشغول وارسی مجله ها........................................یاد اشتی دید«جایزه شماره چهار برای سروسامان دادن به مجله ها». وقتی فهمید جایزه شماره دو و سه و احتمالا جوایز دیگری هم وجود دارد ،با خوشحالی به نظافت ادامه داد.وقتی جستجوی گنج به پایان رسید،حس کردبه همه چیزهایی که شوهرش ازانها شکایت می کرد و نتیجه ای درپی نداشت،پاسخ مثبت داده است و به جای احساس ازردگی ،رضایتی هم دردلش پیدا شده است.
زنی می گفت« من همیشه فکر می کردم که انتقاد شنیدن کار دشواری است اما حالا می فهمم که انتقاد کردن ازدیگران ،به مراتب دشوارتراست،چون نمی دانم چگونه باید انتقاد کنم.»
برای انکه انتقادمان سازنده باشد وازان احساس خشنودی کنیم باید به یک پرسش کلیدی یاسخ دهیم :اطلاعاتی را که می خواهیم به طرف مقابل بدهم،چگونه بیان کنیم که طوری ان رابپذیرد که هم از ان سودببرد وهم به بهبود روابطمان کمک کند.
این پرسش ،مرکز ثقل مساله راازعیبجویی به حل مشکل تغییر میدهد و برسه کیفیت ضروری انتقاد مثبت و سازنده تاکید می کند:
1-انتقاد کننده را وادار می کند که به انگیزه هایی که برای طرح انتقاد دارد،با تیز بینی و دقت بیشتری بنگرد.
2-برامکاناتی که برای تغییر و اصلاح رفتار وجود دارد،تاکید می کند.
3-طرفین انتقاد رانسبت به موضوع انتقاد ،متعهد می کند ،یعنی براین نکته تاکید می ورزد که هردو طرف درمورد بهبود رفتار مورد نظر مسئولیت دارند.منظور این نیست که انتقادی که به طریق مثبت طرح شده،الزاما به نحو مثبت هم پذیرفته شود.زیرا صرف نظر از نیت انتقاد کننده ،برداشت طرف مقابل ممکن است برداشت سازنده ای نباشد.اگر انتقادکننده و انتقادشونده می خواهند به هدف انتقادسازنده که تغییر رفتار خاصی است دست یابند ،باید بایکدیگر همکاری کنند.
*چه بگویم؟
برای طرح یک انتقاد سازنده و موثر ،شخص بایدبه یک سلسله پرسشهای اساسی پاسخ دهد این پرسشها هم محتوای انتقاد وهم روند ان را دربرمی گیرد .پرسشهای مربوط به محتوا به ما میگوندکه چه اطلاعاتی لازم است مبادله شود وپرشهای مربوط به روند انتقاد ،مارااز چگونگی تبادل ان اطلاعات اگاه می سازد.مسلما«چه بگویم» و«چگونه بگویم »ارتباط نزدیکی با هم دارند ،محتوا و روند انتقاد متقالابریکدیگر اثر می گذارند.
سه نمونه از گفته های انتقادی رایج را انتخاب کرده ایم که هرکدام شکل متفاوتی ازروابط شخصی رانشان می دهد.
_در روابط صمیمانه (زن . شوهر): تو« هیچ وقت احساس مرا درنظر نمی گیری»شکل عبارت مهم نیست- ممکن است این طور گفته شود «تو به اندازه کافی به من توجه نمی کنی»یا «تو مرا دوست نداری»مفهوم انتقاددرهر سه مورد یکسان است.
_در محیط کار(رئیس به مرئوس یا کارمند به همکار):«اشکال تواین است که سرسخت ترازانی که رفتارت را تغییر دهی»دراینجا هم عبارت ،مهم نیست .همان انتقاد می تواند درقالبهای متفاوتی بیان شود.
_در روابط دوستانه:«دیگر سراغی ازمن نمی گیری ،انگار مرااز یاد برده ای.»
تمام این گفته ها متهم کننده ،گلایه امیز و بدترازهمه نا مشخص ومبهم اند .اولین قدم برای تبدیل انها به انتقاد سازنده ،این است که انهارا برحسب «موضوعشان»بررسی کنیم.
*از چه می خواهم انتقاد کنم؟
در تعیین محتوای خاص یک انتقاد ،ابتدا باید ازخود بپرسید:ازچه رفتاری می خواهم انتقاد کنم؟یک بارکه به جواب این سوال فکر کنید ،خواهید توانست انچه دیگران انجام می دهند (یا در انجام ان کوتاهی می کنند)و سبب ناراحتی شما می شود،دقیقا مشخص کنید.
مثال:
تو هیچ وقت احساسات مرا درنظر نمی گیری(تو حرفهایی می زنی بدون اینکه فکر کنی چه اثری برمن می گذارد(یا )برای کارهای من هیچ ارزشی قائل نیستی (یا مشخص تر)تو سالگرد ازدواجمان راپاک فراموش کرد ه ای.)
تو سرسخت تر ازانی که رفتارت را تغییر دهی (ادعا می کنی که برنامه جدید تولید عملی نخواهد شد ،اما واقعا نخواسته ای درحد توانایی ات سعی کنی.)
دیگر سراغی ازمن نمی گیری انگار مرااز یاد برده ای(ماها است که نه تلفن کرده ای ونه نامه نوشته ای)
انگشت گذاشتن روی رفتار خاصی که می خواهید ازان انتقاد کنید ،از چند جهت کمک می کند. اول اینکه از تعمیم و گسترش انتقاد وبه کاربردن کلمات پوچ و ازار دهند «همیشه».«هرگز»جلوگیری می کند.برای شخص مورد انتقاد اسان است که کلی گوییهایی را که گفته می شود نادیده بگیرد یا ان را رد کند. او همیشه می تواند استثنائی برای ان پیدا کند «ایا پارسال برای تو گل نفرستادم؟»«من و سرسختی؟پس کی بود که با طرح مضحکی که برای بسته بندی داده بودی موافقت کرد؟» « به همین زودی فراموش کردی؟من که در تعطیلا ت برایت کارت فرستادم»شخص مورد انتتقاد می تواند همچنین با توجیهات گوناگون درباره رفتار مورد بحث با انتقاد مخالفت کند. کلماتیمانند متفکر و مسئول،سرسخت و بی فکر درنزد افراد گوناگون معانی متفاوتی رامی رسانند.وقتی انتقاد شونده بتواند به یک مورد استثنا اشاره کند یا درمورد معنی ان کلمه به بحث و جدل بپردازد بحثی که احتمالا ادامه پیدا می کند اصل انتقاد را تحت الشعاع قرار داده وان را از بسیاری از ارزشها یش تهی ساخته است.هنگامی که انتقادی با قاطعیت و به طور دقیق مطرح شود به طرف مقابل این امکان را می دهد که منظور شما رابهدرستی درک کند(ودر عین حال بفهمد که شما خودتان هم دقیقا می دانید که چه بگوئید)بهاین ترتیب انتقادتان بهمراتب قابل قبول تر می شود. مخاطب شما به حای انکه احساس کند به نا حق مورد حمله قرار گرفته است نظر شما را به عنوان نظری موجه ،منصفانه و شایسته تامل و تعمق می پذیرد .انتقادی که رفتار خاصی را دقیقا تصریح می کندبیشتر احتمال دارد منجر به گفت و شنودی دو جانبه و سازنده شود تابحثی که حدودان مشخص نیست ویا بحثی که به انکاردربست منتهی گردد.
*ایا تغییر امکان پذیراست؟
اما اگر کسی نخواهد رفتارمورد انتقادش را تغییر دهد چطور؟ مردی می گفت« وقتی من و همکارروزنامه نگارم دریک اتاق کارمی کردیم .میز کاراو همیشه به هم ریخته ونامرتب بود.من واقعا نمی توانستم بفهمم چگونه کسی می تواند دران شرایط کارمفیدی انجام دهد ودائما به او خرده می گرفتم اما او همیشه می گفت «من اینطوری»دوست دارم . وقتی میز کارم شلوغ ودرهم برهم است بهتر کار می کنم،بنا براین بهتر است دست از سرم برداری»انتقادی که بی فایده باشد مثل عیبجوئی به سرعت مورد بی اعتنائی واقع می شود.
*ایا انتقاد من کمکی می کند؟
ضمن انکه محتوای انتقادتان را ارزیابی می کنید ،از خودتان بپرسید :انتقاد من چه تاثیری در بهتر شدن اوضاع ویا بهبود روابطمان می تواند داشته باشد؟
انتقاد ،بدون جاذبه یک انگیزه مثبت و نیرومند ،مانندصدور حکمی است که سود ان صرفا متوجه انتقاد کننده است . انگیزه ،باعث می شود که فرد احساس کند به نفع خودش است که انتقاد را بپذیرد .انتگیزه کمک می کند تا سد دفاعی راکه بیشتر ما بی اختیار دربرابر انتتقاد می سازیم ،بشکند.انگیزه کمک می کند تا انچه را که عادتا« تنقید «تلقی می کنیم به صورت «تشویق»ببینیم.
تو هیچ وقت احساسات مرا در نظر نمی گیری(حرفهایی می زنی بدون انکه فکر کنی چه احساسی درمن به وجود می اورد .برای کار هایی که رایت انجام می دهم ارزشی قائل نیستی .حتی سالروز ازدواجمانراهم فراموش می کنی .اما اکر دست از بی اعتنایی نسبت به من نبرداری اگرگه گاه به این فکر بیفتی که محبتت را نسبت به من نشان بدهی به من امکان می دهی که فکر کنم واقعا بهمن علاقهمندی وان وقت من هم دلم می خواهد حتی بیش از اینها به تو محبت کنم .اگر بیش ازاین بهمن توجه کنی زندگی برای هردوی ما شیرینتر خواهد شد .من دائما اعتراض نمی کنم وتو هم احساس نمیکنی که دارم ازتو عیبجوئی می کنم.)
تو سر سخت تز ازانی که رفتارت را تغییر دهی(تو ادعا می کنی که برنامه جدید تولید ،موفق نخواهد بود ونمی خواهی وقت کافی روی ان بگذاری . اگر توجه کنی خواهی دید که خیلی بهتر از انچه تو فکر می کنی موفق خواهد بود.واگر این برنامه عملی شود کارتو خیلی اسانتر خواهد شد. به جای ان که به مسائل اجرائی تولید بپردازی ،بیشتر وقتت را صرف امور مدیریت خواهی کرد و به این ترتیب خواهی توانست بعد کاملا جدیدی در شکل فعالیتهایت ایجاد کنی و به مدیر کل نشان دهی که اگر بخواهی ،تا چه حد می توانی قابل انعطاف باشی.)
دیگر سراغی ازمن نمی گیری انگار مراازیاد برده ای(در این اواخر ،هیچ سراغی ازمن نگرفته ای واین مرا به شک می اندازد که ایا هنوز هم برای دوستی مان ارزشی قائل هستی؟اگر می دانستم این دوستی برای توهم به اندازه منت ارزش دارد ،وقت و انرژی بیشتری صرف ان می کردم . مثلا من در تعطیلات تابستان اینده درفکر مسافرت هستم.میل دارم اگر تو هم بخواهی ،دراین سفر با هم باشیم.)
*از انتقادخود چه انتظاری دارم؟
اگر معتقد باشید که رفتار شخص مورد انتقاد شما واقعا قابل تغییر است باید برای خود روشن کنید:از شخص مورد انتقاد ،چه واکنشی را انتظار دارم؟
بسیاری از کسانی که انتظار دارند شکل و محتوای انتقادشان موثر واقع شود ،یکی از علل عدم موفقیت خود را این گونه بیان می کنند که «من بعدا متوجه شدم که منظورم را به روشنی بیان نکرده ام»لزوما دانستن و بیان مطلبی که دقیقا می خواهید شخص مورد انتقاد شما انجام دهد و اینکه چه رفتاری را دراو می پسندید ،شما را وادار می کند که درباره موضوع مورد انتقاد خوب فکر منید«اخر این هم طرز رانندگی است!»انتقادی است ناشیانه که مساله ای را حل نمی کند و صرفا به راننده که دارد کاری را انجا م می دهد ،احساس نا خوشایندی می دهد دراین انتقاد از اینکه ازاو چه انتظاری می رود ،خبری نیست . اهسته تر براند ؟تند تر براند؟نا غافل ترمز نکند؟ازاین خط به ان خط نپیچد.فرمان را دو دستی بگید؟ ... چه کند؟
ایا انتقاد من تفهیم شده است؟
و بالاخره باید از خود پرسید ایا شخص مورد انتقاد می فهمد چه می گویم؟ایا با انچه می گویم موافق است یا مخالف؟بسیار مهم است که مطمئن شویم طرف مقابل ،فقط به حرف ما گوش نمیدهد ،بلکه ان را دقیقا می فهمد ،زیرا در غیر اینصورت ،ممکن است از گفته هایمان نتایج نا درستی بگیرد.«تو قدر مرا نمی دانی»یا «احساسات مرا درک نمی کنی»ممکن استبرای یک زن و شوهر ،بهانه ای برای نزدیک شدن باشد،درحالی که همسری که اعتماد به نفس ندارد ،ممکن است ان را این گونه تعبیر کند که شما دارید می گوئید « من دیگر تاب تحمل زندگی زنا شوئی راندارم و خیال دارم از تو جدا شوم»کارمندی که به علت «سر سختی و یک دندگی »مورد انتقاد واقع شده ممکن است این گونه تعبیر و تفسیر کند که شما دارید می گوئید «فکر نمی کنم بتوانید کارتان را به درستی انجام دهید»ساده ترین راه برای اطمینان از اینکه انتقاد شونده منظور شما را می فهمد این است که از او سوال کنید «ایا منظور مرا درک می کنی؟»یا «فکر می کنی چه چیزی را می خواهم به تو بگویم؟»یک مشاور خانوادگی ،شوهری را به یاد می اورد که عادت داشت درپاسخ به سوالات همسرش ،خونسرد و ارام شانه اش را بالابیندازد .مشاور پرسید:شانه بالا انداختن چه معنایی دارداما پیش از انکه شوهر بتواند جواب بدهد همسرش به سرعت گفت «من می دانم معنایش چیست .می خواهدبه من بگوید بازهم خطایی ازمن سرزده و بنابر این بهتر است گورم را گم کنم!اما زمانی که شوهر ،بالاخره فرصتی برای حرف زدن پیدا کرد گفت «معنی شانه بالا انداختن این است که به راستی نمی دانم چگونه به سوالی که ازمن شده ،جواب بدهم ،چون قبلا هرگزبه ان تفکر نکرده ام»
طرح این سوال از انتقاد شونده که ایا با انتقاد موافق است یانه می تواند مفید باشد . پاسخ این سوال هرچه باشد،دست کم،گفتگوئی را اغاز کرده و از واکنشی به شکل سکوت یا اخم و ترشروئی جلو گیری می کنند.
بیشتر مردم هنگامی که مورد انتقاد قرار می گیرند ،احساس می کنند که در معرض حمله واقع شده ونمی توانند از خودشان دفاع کنند .اگر تشویق شوند(یا به انان مهلتی داده شود)که عقیده شان را در موردانتقاد ابراز دارند،احساس خطر و نا امنی انها تا حد زیادی از بین می رود.بدیهی است پذیرش انتقاد از سوی انتقاد شونده ،غالبا به این اعتقاد می انجامد که وی رفتار خود را تغییر خواهد و چنانچه این انتظار براورده نشود انتقاد کننده ازرده و مایوس می شود.
*چگونه بگویم؟
ادامه دارد...........
دوستان عزیز :راستش دست من که درد گرفت.حالا سر و حوصله شما را نمی دانم اگر حوصله داشتید ومایل بودید بقیه مطلب کتاب را در قسمتی دیگر بیاورم .
راستی کاربردی کردن اینها خیلی کار می بره و سخته حالا کی بره این همه راه رو............................
دوستان دراین مدتی که درتالار حضور داریم و فکر می کنم هدف همه ما یادگیری و بدست اوردن مهارت است خواهش می کنم مرا از انتقادات سازنده خود بهره مند کنید .خدا قوت!
خدایا توفیق!








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)