negamadani عزيز از حسن دلسوزي و بيان تجربه ات بي نهايت سپاسگزارم . صددرصد گفته‌هايت را در تصميم به كار مي‌بندم . راست ميگي اين هم براي خودش دردسرهايي رو دارد .
من الان 34 سال سن دارم . شركت تبليغاتي دارم . از لحاظ مالي خيلي ضرر كردم تا تونستم مهريه همسر قبلي رو جور كنم و طلاقش بدهم . الان فقط يك ميليون تومان پول دارم به اضافه يه ماشين پرايد . خانواده‌ام گيردادن و ميگن ماشين ميخواي چكار بفروشش و با پولش ازدواج كن . خونه هم ندارم. اما نميدانم چرا رغبت قلبي ندارم شايد به اين خاطر كه گزينه‌ و سوژه‌اي ندارم نميدانم ! در شهر كوچكي زندگي مي‌كنم . راستش حال و حوصله ندارم برم خواستگاري و بهم بگن واسه چي طلاق دادي و چي بود و چه جوري بود ؟ بايد بشيني واسه خود دختره و خانواده‌اش توضيح بدي . تازه اونم شايد باورت داشته باشند يا باور نكنند ؟ البته يكبار بعداز طلاق رفتم خواستگاري يه دختره . خانواده‌اش رفتند تحقيق . اون هم بگو از كجا ؟ از خانواده همسر قبلي . آقا هرچه تونسته بودند در مورد من به دروغ تحويلشان داده بودند . مثلاً معتاد است . خسيس است . دست بزن دارد . كار نمي‌كند . منحرف است .و ... من هم با وجوديكه در نهايت صداقت اصل قضيه اختلاف با همسر قبلي رو براي دختره و خانواده اش گفته بودم اما متاسفانه حرف‌هاي اونها را قبول داشتند و جوابشان منفي بود . من هم گفتم آخه اين چه كاريه شما رفتيد از خانواده همسر قبلي در مورد من پرس و جو كرديد و منم انتظاري بهتر از اين رو ندارم كه اين مزخرفات رو شنيده باشيد . برويد از همسايگان . از اقوام از محل كارم . از دوستانم تحقيق كنيد .
خلاصه اينجوري ما خورد تو ذوقمون . الانم خيلي دوست دارم همسري خوب با خانواده‌اي عالي پيدا كنم اما نميدانم چرا عملاً تلاشي نميكنم و فقط آرزويش را در ذهن دارم . كاش راهي را مي‌يافتم كاش !