سلام.
امروز پر از حس تازهام. با گفتن اين حرفا انگاري آب روي آتيش درونيم ريختند. از ديشب تصميم گرفتم يه آدم ديگه باشم كه شدم و مطمئنم كه دوباره ميشم همون آدم قبلي كه به همسرش از دل و جون اعتماد داره و ديگه نميذاره دچار افسردگي بشه يا حس كنه كه افسردهاس. با اينكه اينجا فقط يك نفر پاسخم رو داد اما همون يه پاسخ به طرز باور نكردنياي من رو زير و رو كرد. با اينكه تمومش رو خودم ميدونستم اما شنيدنشون از زبون يك نفر ديگه كه (كه ميدونم در تالار همدردي نقش فعال و پررنگي دارن) حس خوبي بهم داد.
فقط يك چيز ميگم و ميرم: آقايون يا خانومايي كه دارين اينجا رو ميخونين، سعي كنين تا اونجايي كه عقل و ارادهتون اجازه ميده، كار اشتباهي انجام ندين، چون ضربه ي بدي به شريك زندگيتون ميزنين.
من حالا احساس سبكي ميكنم و همسر نازنينم رو به خاطر اشتباهاتش از ته ته دلم ميبخشم و فراموش ميكنم،چون خودش انسان شريف و بزرگواريه، چون پر از صفات خوب و انسانيه، چون ميدونم كه اونم انسانه و ممكنه اشتباه كنه و اين اتفاق ميتونست براي من هم بيافته...
امروز پر از حس تازهام و ميدونم و باور دارم كه وقتي اين حس اومد سراغم، ديگه بيرون نميره....
در آخر از آقاي مدير همدردي تشكر ميكنم. من با خوندن تاپيكاي اين تالار، فهميدم كه چقدر خوشبختم....
شاد و موفق و پيروز باشيد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)