سلام sany
معمولا مشکلات بسیار حاد یک زندگی زناشویی ، از یک جای کوچک شروع می شود و با استدلالهای یک جانبه و افراطی رشد می کند.
هیچ زوجی یک روز بهاری از بستر بر نمی خیزند و به اتفاق هم بروند محضر و طلاق بگیرند. این حادثه پس از رشد یک سری مشکلات بدون بینش و بدون مهارت انجام می پذیرد.
یک مثال و نتیجه گیری به عهده خودتون
ما آدمها در بعد سخت افزاری به راحتی درک می کنیم که هر چیزی هزینه ای دارد.
مثلا یک انگشرت بدلی 2000 تومان است.
یا یک سرویس طلا 2000000 تومان
حالا هیچ آدم عاقلی تصور نمی کند که دومی خیلی بی انصافی هست و اولی عالی است.
چون می داند دومی ارزشش بیشتر است.
حالا که هر کس باید زندگی خود را از نظر اهمیت و ارزش قیمت گذاری کند. در یک زندگی شاید یک امر و نهی هم زیادی باشد تصور کنید مردی معتاد، که همسرش را می زند و در خانه هم زندانی اش کرده و اجازه تحصیل را هم از او گرفته. خب برای حفظ این زندگی واقعا هرچی هزینه کنیم از دستمون رفته است.
اما اگر زندگیمون را ارزشمند می دانیم ، حساب و کتاب می کنیم می بینم جز نقاط ضعف کمی ، بقیه مسائل حله.... خب حالا چه اشکالی داره یه میزان روی آن هزینه کنیم...
اما اگر بخواهید دنبال من و تو کردن و حق و حقوق و اینها برویم... آنجا باید تبعات آنرا نیز بپذیریم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)