سلام
یاسای عزیز به این فک کن که باهاش ازدواج کرده بودی،وقتی میرفتی مهمونی نمی گذاشت لباسی که دوس داری بپوشی،نمیگذاشت بری مهمونی دوستات چون اهنگ میذارن،نمیگذاشت با دوستات بری بیرون چون تیپشون مورد تاییدش نیستن.
یاسای عزیز میدونی بعد مدتی که به اطرافیانت نگاه میکردی میدیدی از همه دور شدی؟دیگه جاهایی که همیشه دوست داشتی باشی جایی نداری؟
شاید بگی اینا مهم نیست،فوقش ادم مهمونی نمیره اما اشتباه میکنی چون قضیه مهمونی نیست بلکه این شخصیت تو هست که له میشه.
اینایی که دارم میگم تحلیل نیست تجربه شخصیمه،نمیدونی چه عذابی داره ببینی ادمی که شاد وشنگول بود،فعال بود کلی کارهای فرهنگی میکرد،حالا از تمام دنیا دوره،نمیدونی چقد سخته ببینی که باید از اول شروع کنی،اما یاسای عزیزم اینجور موقعیتا اعتماد به نفس ادم ازش میگیرن،چون طرز تفکرت نادیده گرفته شده،کسی که با چنین ادمی که اینقد متفاوتن ازدواج کنه به راحتی نمیتونه رها بشه.
یاسا من به خاطر عشق بی حدو مرزم از دوستام گذشتم از علایقم گذشتم،از خودم گذشتم،اما بعد 1مدتی کم اوردم،حالا که به گذشته نگاه میکنم میبینم بزرگترین اشتباهم کنار گذاشتن خودم بود،یاسای عزیز نگو من این جوری نیستم من عوض نمیشم چون مردا شخصیتشون جوری هست که اگه مخصوصا عاشقشون باشی خواسته هاشونو بهت تحمیل میکنن،من ادم سخت و مغرور و خود محوری بودم اما عشق ادما رو عوض میکنه وادارت میکنه کوتاه بیای تا از دستش ندی.اقای م شاید ادم خوبی باشه ولی عزیزم مردا از خواسته هاشون کوتاه نمیان








علاقه مندی ها (Bookmarks)